شعر چیست؟ درخت چیست؟ / دکتر اسماعیل امینی



وقتی می­پرسیم که: «شعر چیست؟»، شاید به نظر برسد که می­توانیم تعریف­های گوناگون شعر را با هم مقایسه کنیم و یکی را بر دیگری ترجیح بدهیم. گاهی هم گمان می­کنیم که با توصیف­های شاعرانه می­توانیم به این پرسش پاسخ بدهیم. مثلاً بگوییم: «شعر، آزادی­ست، رهایی­ست، گلوله­ای­ست که به انجام کار شلّیک می­شود». یا مثلاً بنویسیم: «شعر، رقص کلمات است، رستاخیز کلمات است. شعر، نقّاشی کردن با واژه­هاست». و از این قبیل. در برابر این پرسش که؛ «شعر چیست؟» نمی­خواهیم به پاسخ قطعی برسیم. فقط می­خواهیم بگوییم که هم تعریف­های قطعی و جزمی از شعر، همواره ناکارآمد هستند و هم این نظر ساده­انگارانه که شعر برای هر کسی معنایی دارد و مرزی میان شعر و غیر شعر نیست و هیچ معیار مشخّصی برای شناخت شعر از غیر شعر وجود ندارد.

حالا به پرسش دوم این بحث نگاه می­کنیم؛ «درخت چیست؟». به راستی، درخت که مانند شعر ساخته‌ی ذهن و اندیشه نیست و به هر حال پدیده ای­ست که در طبیعت مشاهده می­شود و محسوس و ملموس است. آیا می­توانیم بگوییم که درخت، مرزهای نامشخّصی با غیر خودش دارد و ما معیاری برای شناخت درخت از سایر پدیده­ها نداریم؟ از سوی دیگر، آیا می­توانیم داوری­ها و تعریف­های محدود افراد را در مورد درخت، به عنوان معیار و تعریف قطعی بپذیریم؟ مثلاً اگر کسی بگوید: «درخت باید میوه داشته باشد و گیاهانی که میوه ندارند درخت نیستند». مانند کسانی که می­گویند: «شعر، باید معنای مشخّص و فایده‌ی کاربردی داشته باشد». یا اگر کسی بگوید: «درخت باید تناور باشد با برگ­های پهن و شاخسار در هم تنیده، چون در روستای ما تمام درختان همین­گونه­اند». مانند کسانی که می­گویند: «شعر آن است که زبان فاخر داشته باشد با ساختار پیچیده، چون شعر قصیده­سرایان بزرگ این­گونه است». بر همین قیاس، می­توانید تصوّر کنید که چگونه، تعریف­های شتاب­زده و داوری­های احساسی درباره‌ی شعر، و از جمله، بایدها و نبایدهای شعر امروز، چقدر بی­ثمر است. همان­گونه که درخت، با تمام گونه‌هایش در طبیعت هست و مردم می­توانند آن را از سایر گیاهان تشخیص بدهند و متخصّصان برای هر یک از گونه­ها نامی و مشخّصاتی ثبت می­کنند و در واقع، حاصل یافته­های خود را می­نویسند و دسته­بندی می­کنند، شعر نیز این­گونه است. هرگز این­گونه نیست که زیست­شناسانی که درخت را به شکل علمی تعریف می­کنند، آرزوها و تمایلات خود را به عنوان تعریف علمی عرضه بدارند یا آن که به مشاهده­ای محدود بسنده کنند و با دیدن چند درخت در اطراف خانه و محلّه‌ی خود، بگویند: «انواع درخت، همین چند گونه است که ما دیده­ایم و می­شناسیم و به غیر از این­ها هرچه هست، درخت نیست». امّا گاهی برخی مجامع دانشگاهی چنین داوری عجیبی درباره‌ی شعر دارند و هرچه غیر از یافته­ها و پسندهای محدود خویش را انکار می­کنند.

سوی دیگر این نگاه، داوری بی‌پایه‌ای‌ست که اصرار دارد: «هیچ معیاری برای شناخت شعر از غیر شعر نیست، مگر پسند مخاطبان. بنابراین ارزیابی و نقد شعر کاری بیهوده است، مگر آن که برای توضیح دلایل اقبال مخاطبان باشد، یا برای تأویل و تفسیر فلسفی و روان­شناختی متن».

به نقل از کتاب "جلسه شعر" نشر شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۱
شادان شهرو بختیاری » جمعه 07 مهر 1396
درود بر استاد عزیز جناب امینی بزرگوار اینکه شعر چیست . ؟نیازمند پاسخ ابتدایی به این هست که (زبان) چیست ؟ زیرا شعر در بستر زبان اتفاق می افتد . یعنی در زبان اتفاقات زیادی می افتد که یکی از آن اتفاقات را شعر می نامیم . زبان / از تسلسل واژه ها بوجود می آید . پس باید به یک سوال بنیادی دیگر هم پاسخ بدهیم . و آن سوال بنیادی این هست که واژه چیست ؟ واژه چیست که از تسلسل آن زبان بوجود می آید و در بستر آن (شعر) متولد می شود . که مولودی ست در کنار موالید دیگر زبان . متاسفانه فضای نگارشی محدود است .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.