عواطف دروغین در شعر / دکتر اسماعیل امینی



«تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد،

ریاضت من شب تا سحر نشسته، چه دانی؟»

اگر دیده باشید، گاهی در مجادلات سیاسی، خبر می­رسد که در کشوری ده­ها نفر کشته و صدها نفر مجروح شده‌اند. مجری اخبار، این خبر را با همان لحن و آرامش می­خواند که مثلاً خبر قبولی صدها نفر را در آزمون دانشگاه­ها اعلام می­کند. انگار کشته شدن ده­ها انسان و موفقیت علمی ده­ها نفر دیگر، با هم تفاوتی ندارند. از این عجیب­تر آن که، گاهی میان رقیبان سیاسی، مجادله بر سر اعداد است؛ این یکی می­گوید که ده­ها نفر کشته، دروغ است و چندین نفر صحیح است و آن دیگری می­گوید که ما عدد را کم کرده­ایم وگرنه صدها نفر صحیح­تر است. و یا مثلاً ارتش متجاوز فلان ابرقدرت با افتخار اعلام می­کند که ما موفّق به فتح پایتخت دشمن شدیم و در این عملیات، خوشبختانه[!] فقط پنجاه نفر تلفات ما بوده است. این بی­تفاوتی عاطفی در برابر انسان­ها و سرنوشت آن­ها، نظیر واکنش نوجوانانی­ست که در بازی­های رایانه­ای، می­جنگند و فتح می­کنند و شکست می­خورند و تلفات می­دهند، می‌کشند و کشته می­شوند و در نهایت، دستگاه را خاموش می­کنند و به سراغ زندگی واقعی­شان می­روند. در زندگی واقعی امّا حکایت مجروح شدن و مرگ به این سادگی نیست. همچنین است ماجرای دوستی و دشمنی و پیروزی و شکست و تمام رخدادهای ریز و درشت زندگی، از گرسنگی و تشنگی تا عشق و حرمان و شادی و اندوه و هر آنچه به انسان پیوسته است. اگر همان کسی که بر سر ارقام کشته­ها و مجروحان چانه می­زند، خبردار شود که فرزندش هنگام بازی در مدرسه آسیبی مختصر دیده است، چه حالی پیدا می­کند؟ چه رسد به آن که احتمال بدهد یکی از عزیزانش در میان همان کشته­هایی­ست که او دارد بر سر تعدادشان مجادله می­کند. پس از این تمثیل طولانی، به این نکته می­رسیم که شاعر، از هر موضوعی که سخن می­گوید، نه در مقام گوینده‌ی خبر است و نه در موضع مجادلات خونسردانه درباره‌ی سرنوشت و مرگ و زندگی انسان­های دیگر. شاعر با هر کشته­ای می­میرد و با هر مجروحی، زخمی می­شود و رنج می­کشد و با شادی هر انسانی به وجد می­آید. شاعر شریک رنج­ها و شادی‌های انسان و حتّی تمامی موجودات جهان است:

«چیزهایی هست که نمی­دانم

می­دانم سبزه­ای را بکَنم خواهم مُرد».

باری، در این روزگار با انبوهی از شعرها مواجهیم که در ظاهر از موضوعی به شدّت عاطفی و انسانی سخن می‌گویند، امّا نشانی از تأثیر عاطفی در آن­ها نیست. انگار شاعر از پشت شیشه‌ی تلویزیون یا کامپیوتر به تماشای انسان و جهان نشسته است و با بی­تفاوتی از آنچه می­بیند گزارش می­دهد. نه همدرد اندوه دیگران است و نه همراه شادی و شوق انسان­هاست. گونه­ای از این شعرهای بی­عاطفه و گزارشی که به موضوع عشق و فراق و وصال می‌پردازد، مضحک­تر از گونه­های دیگر است؛ انگار معشوق این شعرها موجودی فانتزی­ست که هیچ ویژگی متمایزی ندارد و فقط بهانه­ای­ست برای مضمون­پردازی و شعرسازی و سوز و گدازهای ساختگی و تکراری. از این سوز و گدازهای ساختگی در شعرهایی با موضوع مذهبی هم دیده می­شود که جای تأمّل و بحث فراوان دارد.

 

به نقل از کتاب "جلسه‌شعر" نشر شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۲
شادان شهرو بختیاری » جمعه 07 مهر 1396
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت مدیران و منتقدین سایت وزین پایگاه نقدر شعر . متاسفانه ارسال دیدگاه کاربران با محدودیت نگارشی روبروست . و این بزرگترین ضعفی است که این سایت کم نظیر دارد . امیدوارم مدیران سایت فکری به حال این محدودیت بکنند . با سپاس
شادان شهرو بختیاری » جمعه 07 مهر 1396
لب مریزاد من هم معتقدم که شعر باید در بیان عواطف طوری عمل کند که کمیت و کیفیت عاطفه ی مد نظر شاعر را با همان شدت و حدت که شاعر قصد آفرینش آنرا دارد به مخاطب منتقل کند . اینجاست که دایره ی شناختی شاعر از موسیقی به کمک او می آید . زیرا شاعر به کمک موسیقی زبان هست که می تواند عمق و بعد و شدت و حدت عواطف خود را به مخاطب عام یا خاص منتقل نماید . یادمان باشد که خود زبان / زاده ی موسیقی ست . یعنی هر واژه ای یک لحن است . لحنی که به واسطه ی آن به جهان درون و بیرون معنا می بخشیم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.