قیصر و شعر متعهد / محمد مستقیمی - راهی



قیصر و شعر متعهد

نگرش ما در این دیدگاه ساختاری است و با اندیشه‌های شعر کاری نداریم چرا که بر این باوریم که اندیشه در هنر جایگاهی ندارد و شعر آن جا که دستخوش اندیشه می‌شود به ورطه‌ی شعار می‌افتد. شعر آفرینش است و همانگونه که در آفرینش هیچ جا اندیشه القا نشده و همه‌ی آفرینش انگیزه‌ی اندیشدن است، شعر هم باید در مخاطب انگیزه‌ی اندیشدن ایجاد کند. در این که اندیشه در شعر قیصر غالب است شکّی نیست و این ویژگی سبب می‌شود که بحث جنجال برانگیز متعهّد و غیر متعهّد مطرح شود و آنان که اندیشه‌های قیصر را در راستای اندیشه‌های خود می‌بینند او را متعهّد بنامند و دیگران غیر متعهّد. مبحث تعهّد یک موضوع جداگانه است که اصولاً اساسی ندارد زیرا کاملاً شخصی است و با آن دسته از آثار هنری می‌توان چنین برخوردی کرد که اندیشه در آن‌هاست. شعری که به جای القای یک اندیشه خواننده را به اندیشیدن وامی‌دارد آیینه است و هرکس خویشتن را در آن می‌بیند این جا دیگر ارزش‌های شخصی بر داوری حاکم نیست و تنها کسانی آیینه را رد می‌کنند که از خویش متنفرند زیرا تنها نازیبایان از آیینه متنفرند. و ما در این کاوش بر آنیم که با اندیشه‌های قیصر و با شخصیّت او که در آزادگیش تردیدی نیست کاری نداشته باشیم و تنها به ساختار شعر او بپردازیم.

بايد توجّه داشته باشيم كه نام‌ها ديگر در اثر تكرار و عادت در ما تنها يك صوتند و يك معنا كه بيشتر اوقات توجّه‌اي به معناي آن هم نداريم تا چه رسد به اين كه حسّي در ما ايجاد كنند شاعر بايد حسّي را كه از اين واژگان انتظار دارد تجسم ببخشد تا مخاطب با ديدن آن خود به كشف برسد و حسّ حاصل از كشف خويش را كسب كند.

بارها از من سؤال شده است كه اگر شعر تنها حاصل ناخودآگاه است پس خودآگاهي و انديشه‌هاي شاعر چه مي‌كنند آيا شعرهاي يك شاعر انديشمند با يك شاعر كوته فكر تفاوتي ندارند؟ بايد گفت كه انديشه‌ها، باورها و جهان‌بيني، در ناخودآگاه شاعر و طرز نگرش او در پديده‌ها در عالم خيال تأثير مي‌گذارند و تفاوت‌ها در همين جاست.

گاهي به نظر مي‌رسد احساس برانگيزاننده‌ي شاعر در لحظه‌ي سرودن با احساس انتقال يافته به مخاطب، يكسان است و منتقد شك مي‌كند كه گستره‌ي تأويل متن محدود شده‌است . اين برداشت برمي‌گردد به اين كه ممكن است ذهنيّت شاعر و مخاطب يكي باشد يا اين كه بعضي پديده‌ها گستره‌ي محدودتري دارند.

اشتباه نشود وقتي متن قابل تأويل باشد، ديدگاه مخاطب است و ديگر مشكلي در كار نيست حتّي اگرهمه به يك تأويل برسند بايد ديد شاعر آن تأويل را با واژه‌اي القاء كرده‌است يا نه. اگر مخاطبين فارسي زبان از پديده‌ي ميز تنها به تأويل رياست برسند برمي‌گردد به اين كه شاعر در كشف خود اقتباس كرده‌است و تنها ايرادي كه بر اين شعر وارد است اين است كه كشف تازه در آن نيست و اين نكته‌ي ظريف برمي‌گردد به خراب‌كاري نمادها در شعر. در ذهن اجتماعي ما «ميز» نماد رياست است، دور شدن از اين نماد و معنازدايي از آن كار آساني نيست.آفرينش يك نماد تازه آسان است امّا تغيير مفهوم نمادين يك واژه مراحلي دارد كه بايد اتّفاق بيفتد. ابتدا شاعر بايد ذهن مخاطب را از مفهوم جا افتاده دور كند و بعد با قرينه‌هاي تازه‌اي نماد تازه از آن بيافريند.

قيصر امين‌پور غزلي دارد به نام «بي‌قراري» كه در حال و هواي شعر «خانه‌ام ابري است » از نيماست نقدي و نگاهي ساختاري و مقايسه‌اي بر اين دو شعر دارم بسيار مختصر كه مباحث بالا را روشن‌تر می‌کند:

بي‌قراري

در حال و هواي نيما

ناودان‌ها شرشر باران بي‌صبري است

آسمان بي‌حوصله، حجم هوا ابري است

كفش‌هايي منتظر در چارچوب در

كوله‌باري مختصر لبريز بي‌صبري است

پشت شيشه مي‌تپد پيشاني يك مرد

در تب دردي كه مثل زندگي جبري است

و سرانگشتي به روي شيشه‌هاي مات

بار ديگر مي‌نويسد: «خانه‌ام ابري است.»

انگيزه ي احساس شاعر، شعر نيماست وپديده‌ي انتخابي ، همان پديده‌ي شعر نيما يعني «خانه» است. در نگاه اوّل احساس دو شاعر در سرودن يكسان مي‌نمايد. بهتر است نگاهي هم به شعر نيما داشته باشيم:

خانه‌ام ابري است...

خانه‌ام ابري است

يكسره روي زمين ابري است با آن

 

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

باد مي‌پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

و حواس من!

آي ني‌زن كه تو را آواي ني برده‌است دور از ره! كجايي؟

خانه‌ام ابري است، امّا

ابر بارانش گرفته‌است

در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم

من به روي آفتابم

مي‌برم در ساحت دريا نظاره

و همه دنيا خراب و خُرد از باد است

و به ره، ني‌زن كه دايم مي‌نوازد ني، در اين دنياي ابراندود

راه خود را دارد اندر پيش

اگرچه پديده‌ي خارجي هر دو شعر خانه است امّا خانه‌ي قيصر خانه‌ي بسته‌اي است در يك شهر و خانه‌ي نيما خانه‌اي است در روستا با چينه‌هايي كوتاه كه پديده‌هاي ديگر هم از آن ديده مي‌شوند، كوه و دريا هم در چشم انداز آن هست. نمي‌توان گفت شعر قيصر در تهران و شعر نيما در يوش سروده شده چرا كه قيصر هم يك روستازاده‌ است و با فضاي روستا آشنا، اين تفاوت در نگاه دو شاعر است كه بر‌مي‌گردد به باورها و انديشه‌ها كه در خودآگاه است ولي تأثيرش در نگاه ناخودآگاه، علاوه بر آن، احساس لحظه‌ي سرودن هم در اين دو شاعر يكي نيست. اگر احساس هر دو شاعر «دلگيري» هم باشد، يك نوع دلگيري نيست. خانه‌ي نيما در مصراع دوم گستره‌اي جهاني مي‌يابد كوه و آسمان و دريا در آن ديده مي‌شود و حتّي از روزهاي آفتابي خانه هم يادي مي‌كند. آواي ني و زوزه باد در آن به گوش مي‌رسد، امّا در شعر قيصر خانه محدود است به اتاقي بسته كه حتّي شيشه‌هاي آن بخار گرفته‌است و از بيرون آن چيزي ديده نمي‌شود. مي‌بينيم كه دلگيري قيصر دروني است و از آن نيما بيروني. اين احساس و نگرش قيصر البتّه باعث نمي شود كه تأويل شعر او در لايه دوم مثل نگاهش محدود باشد بلكه گستره‌ي تأويل در شعر قيصر علاوه بر منطبق بودن بر گستره‌ي تأويل شعر نيما، به تأويل در درون انسان نيز دست مي‌يازد. خانه‌ي شعر قيصر در تأويل بيروني همان جهان است كه در شعر نيماست ولي در تأويل دروني، اين خانه تا جسم انسان محدود مي‌شود و اين گستره‌ي ديگري‌است كه به سختي مي‌توان به شعر نيما نسبت داد. رسالت اين گستره را در شعر قيصر واژگان «بي‌صبري و جبري» به عهده دارند كه هر دو از مفاهيم انتزاعي‌اند و در شعر نيما از چنين واژگان خبري نيست وهر دو واژه هم در جايگاه قافيه‌اند كه از همان مصراع اوّل اين رسالت را به پايان مي‌برند. مي‌بينيم كه دلگيري نيما از جهان خراب است و دلگيري قيصر از جبر زندگي. نيما به راه افتاده و دارد مي‌رود ولي قيصر عازم رفتن است با كوله‌بار بسته و كفش‌هاي منتظر در چارچوب در. قيصر با آوردن واژه‌ «بار ديگر» در آخرين مصراع هم امانت‌داري خود را بيان مي‌كند هم شعرش را به گستره‌ي شعر نيما مي‌برد، گرچه نيازي هم به آن نيست. اين شعر اگر با الهام از شعر نيما نبود هم با همين ساختار گستره‌اش به همين وسعت مي‌ماند.

 

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : محمد مستقیمی (راهی)
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.