آفریدن تصویر در شعر / دکتر اسماعیل امینی



 تصویرسازی در شعر، روش­های مختلفی دارد که ترکیب­سازی ساده­ترین آن­ها به نظر می­رسد؛ یعنی پیوستن دو کلمه با یک کسره، مانند «کتاب عمر، پاییز جدایی»... امّا این را نیز می­دانیم که کنار هم نشستن کلمات، اگر بدون تناسب و یا بدون پشتوانه‌ی معنایی و تجربی باشد، خیال­انگیزی و تصویرسازی نخواهد داشت؛ یعنی پیوندهای دیگری غیر از نشانه‌ی کسره لازم است که آن دو کلمه را به هم مرتبط کند. به ترکیب «چشمِ انتظار» در این بیت توجه کنید:

«بیا که خاک رهت لاله­زار خواهد شد

ز بس که خون دل از چشمِ انتظار چکید»

این تصویر در زمینه­ای آشنا ساخته شده است؛ انتظار کشیدن و چشم به راه بودن برای همگان آشناست و این ترکیب، آن را تداعی می­کند. امّا همشیه ترکیب­های شاعرانه برای خوانندگان، این­قدر آشنا و مأنوس نیست. مانند ترکیب «صدای بال برفی فرشتگان» در این شعر:

«چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه­های آسمان

کنون به گوش من دوباره می­رسد

صدای تو، صدای بال برفی فرشتگان»

در این شعر، مجموعه­ای از عناصر زبانی و معنایی، زمینه­ساز شکل­گیری تصویری هستند که از ترکیب «صدای بال برفی فرشتگان» حاصل می­شود. یکی از این عناصر، آسمان و غرفه­های کبود آن است که با پرواز، تناسب دارد و دیگری تناسب موسیقایی میان کلمات (برفی ـ فرشتگان) که صدای رفرفه‌ی بال زدن را به یاد می­آورد. همچنین زمینه­های ذهنی دیگر، از جمله تناسب میان پاکی، سپیدی، برف، فرشته و آسمان که زنجیرهایی از معناهای مرتبط است. گاهی این ارتباط­های چند­گانه به شاعر و مخاطب این امکان را می­دهد که میان عناصری که دور از هم و بی‌تناسب هستند، نسبت­های جدید برقرار کند و این همان قدرت تصویرسازی ذهن و زبان است. مانند ترکیب «خاطرات ترک­خورده» در این شعر:

«سراپا اگر زرد و پژمرده­ایم،

ولی دل به پاییز نسپرده­ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک­خورده­ایم»

در کلمات این شعر تأمّل کنید و ببینید چگونه تمام آن­ها با «خاطرات ترک­خورده» پیوند معنایی و تصویری دارند. تصویر در این شعر، فقط از هم­نشینی کلمات ساخته نشده است؛ بلکه واقعیت و تصویر بیرونی نیز به ساختن تصویر کمک کرده­اند. یعنی کلماتی مانند «زرد، پژمرده، پاییز، گلدان، پنجره» فقط کلمه نیستند و با تمام وجود واقعی­شان در شعر آمده­اند امّا آمده­اند که خیال­انگیزی کنند و خاطرات ترک­خورده را مجسّم و محسوس بنمایند. ببینید در این بخش از شعر «زمستان» اخوان ثالث، چگونه تصویر وصفی «گوش سرمابُرده» که تجربه­ای آشنا برای همگان است، زمینه­ساز تصویرسازی شاعرانه­ای شگفت شده است:

«چه می­گویی که بی­گَه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می­دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرمابُرده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است»

ترکیب شاعرانه‌ی «سیلی سرد زمستان» در این شعر، برآیند مجموعه­ای از تناسب­ها و تداعی­هاست که پیوند میان واقعیت و خیال را ممکن می­سازد.

منبع: کتاب "جلسه شعر" نشر شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.