چگونه استعاره جان تازه می­‌گیرد؟ / دکتر اسماعیلی امینی



وقتی استعاره‌­ای، خاصیت خیال­‌برانگیزی و تصویرسازی­‌اش را از دست داده است، چرا باید از آن استفاده کنیم که ناگزیر شویم نوسازی­‌اش کنیم؟ این که در کالبد استعاره­‌های مُرده جان تازه دمیده شود، چه فاید‌ه‌­ای دارد؟ چرا دست از کهنه‌پرستی برنمی­‌دارید و نمی­‌گذارید شعر، تازه و به­روز شود؟ این­گونه پرسش­ها ممکن است در هنگام طرح این بحث به ذهن بیاید، امّا اگر بدانیم که شاعر برای برقراری ارتباط مؤثّر با مخاطب، گاهی او را از دنیایی که برایش آشناست به تدریج همراه سخن خود به دنیایی تازه و غریب و پر از شگفتی می­‌برد، به اهمیت بازآفرینی­‌ها در زبان و بیان و کلمات پی می­‌بریم. آن هنگام که خواننده‌ی شعر، خود را در فضایی شناور میان آشنایی و غربت می­‌یابد، از نظر حسّی و عاطفی، آمادگی همراهی با شعر و اندیشه‌ی شاعر را دارد. شیوه‌­های بازآفرینی و نوکردن استعاره­‌های قدیمی، بسیار متنوّع است. در این نوشته تنها چند نمونه برای آشنا شدن با این مبحث ذکر می­‌شود:

«تکیه چون می­‌زنم بر صنوبر،

از تو بالابلا می‌­نویسم»

(شیون فومنی)

در این شعر، ارتباط میان قدّ و قامت زیبای معشوق و زیبایی درخت صنوبر بدون بهره­‌گیری از روش­های معمول تشبیهی و استعاری و با تصویر طبیعی بیان شده است. در این بیت از رهی معیّری بنگرید:

«لاله دیدم، روی زیبای تواَم آمد به یاد

شعله دیدم، سرکشی­‌های تواَم آمد به یاد»

در این بیت نیز از همان شیوه استفاده شده امّا روش بیان شیون فومنی، ظریف­‌تر است و طبیعی­‌تر به نظر می‌رسد.

«آن روز هم که دست­های تو ویران شدند

باد می‌­آمد»

(فروغ فرّخ­زاد)

در این شعر، استفاده از فعل «ویران شدن» که در زبان عادّی با نهاد جمله (دست­های تو) تناسب ندارد، در کنار فعل «باد می‌­آمد» مجموعه­‌ای از نشانه­‌های استعاری را تداعی می­‌کند که به مرگ و نابودی اشاره دارند؛ مانند پاییز، زمستان، زلزله، توفان و بر باد رفتن آرزوها و شادمانی­‌ها. گاهی شاعر با افزودن صفات یا شرط­‌هایی به استعاره­‌ای قدیمی، آن را بازمی‌­آفریند؛ چنان که فردوسی می­‌گوید:

«یکی دختری داشت خاقان چو ماه

کجا ماه دارد دو زلف سیاه؟»

و سعدی بر همین سیاق می­‌گوید:

«من ماه ندیده­‌ام کله­‌دار

من سرو ندیده‌­ام قباپوش»

این امر، گاهی هم با پنهان کردن ارتباط تشبیهی و ترجیح دل­خواه و محبوب بر دیگران اتّفاق می‌­افتد؛ مانند شعر مشهور فرّخی یزدی:

«شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم»

این همان استعاره‌ی قدیمیِ «ماه و روی زیبا»ست که به این شیوه جانی تازه گرفته است. در این بیت حافظ بنگرید و ببینید چگونه از همین روش پنهان کردن ارتباط تشبیهی و ترجیح محبوب (تشبیه مضمر همراه با تفضیل) برای تصویرگری استفاده شده است:

«در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو

به هواداری آن عارض و قامت برخاست»


منبع: کتاب "جلسه شعر" انتشارات شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۱
پیام پاد » 18 روز پیش
زنده باد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.