چگونه استعاره می­‌میرد؟ / دکتر اسماعیل امینی



«آبی، سفید، سرخ، صورتی، طلایی، نارنجی، پرتقالی، کاهویی». این کلمات برای نامیدن رنگ­ها ساخته شده است. برخی از آن­ها مستقل است؛ مانند سفید. یعنی منحصراً برای نامیدن رنگ ساخته شده. امّا برخی دیگر با افزودن «یِ» نسبت، به کلمات دیگر ساخته شده است؛ مثلاً «نارنج + ی = نارنجی». اگر به این کلمات دقّت کنیم، می­‌بینیم که در برخی از آن­ها کلمه‌ی اصلی (مثلاً پرتقال) هنوز زنده است؛ یعنی با شنیدن کلمه‌ی «پرتقالی»، تصویر پرتقال نیز به ذهن می­آید. امّا در تعدادی دیگر این­گونه نیست. مثلاً وقتی کلمه‌ی «آبی» را می‌­شنویم، به یاد آب نمی‌­افتیم. زیرا آن­قدر واژه­‌ی «آبی» را گفته­‌ایم و شنیده­‌ایم که نقش برانگیزاننده‌ی ذهن برای تداعی آب از میان رفته است. به این کلمات که بر اساس افزودن «ینِ» نسبت ساخته شده است، دقّت کنید: «سنگین، شیرین، فولادین، زرّین، سیمین، پشمین، آهنین». ببینید که چگونه در برخی از آن­ها، قدرت تداعی کلمه‌ی اصلی هنوز زنده است؛ مانند «آهن» در آهنین. ولی در برخی دیگر کلمه‌ی اصلی فقط به صورت لفظی حضور دارد؛ مانند «شیر» در شیرین و «سنگ» در سنگین. یعنی با شنیدن کلمه‌ی «سنگ» اصلاً در ذهن ما مفهوم یا تصویری از سنگ، پدیدار نمی‌­شود. در استعاره نیز بر اثر گذشت زمان و فراوانی تکرار، چنین اتّفاقی می­‌افتد. یعنی قدرت تصویرگری و برانگیختگی خیال، به تدریج کم­رنگ می‌­شود؛ چندان که آن استعاره‌ی تکراری فقط به صورت لفظ در زبان نقش ایفا می­‌کند. به این کلمات که در آغاز بر اساس تخیّل و خلّاقیت ساخته شده­‌اند توجّه کنید و ببینید چگونه در آن­ها از قدرت خیال­‌انگیزی چندان نشانی باقی نیست: «مه‌­لقا، گُل­‌چهره، موی جوگندمی، گرگ و میش عصر، کهکشان، چرخ فلک، رنگین کمان». وقتی استعاره، قدرت خیال­‌ا‌نگیزی نداشته باشد، به آن استعاره‌ی مُرده می­‌گویند. شاعران خلّاق، افزون بر آفرینش استعاره‌­های تازه، با زنده کردن استعاره­‌های مُرده، ظرفیت­های بیان شاعرانه را گسترش می­‌دهند.

 

به نقل از کتاب "جلسه شعر" نشر شهرستان ادب




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.