رباعی؛ قالب ساختارمند شعر فارسی / دکتر اسماعیل امینی



در نوشته­‌ی پيشين، درباره­‌ی برداشت سطحي از غافلگيري و به اصطلاح ضربه‌­ی رباعي در مصراع پاياني نوشتم. در اين­جا مي‌خواهم با مروري بر چند رباعي از بزرگان ديروز و امروز شعر فارسي، به شاعران جواني كه رباعي مي‌سرايند بگويم كه موضوع غافلگيري و تأثيرگذاري بر مخاطب كه در محافل ادبي به ضربه‌ی مصراع پاياني موسوم است، در رباعي‌هاي ارج­مند چگونه است.

* * *

«من درد تو را ز دست، آسان ندهم

دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردي دارم

كان درد به صد هزار درمان ندهم»

اين رباعي از مولاناست. ببينيد چگونه هر چهار مصراع در معناي نهايي نقش‌آفريني مي‌كنند. چندان كه مصراع پاياني در واقع كامل كننده‌ی معناي سه مصراع قبلي­ست و افزون بر آن، به همان مفاهيمي كه از آغاز در رباعي مطرح شده، ناگهان عمق و معنايي ديگر مي‌بخشد و اين تعليق تا هنگام رسيدن به قافيه و ردیف در مصراع پاياني ادامه دارد.

* * *

«دريايي، صيد هر تلاطم نشوي

خورشيدي، پايمال انجم نشوي

يعني كه در عالم فريب كر و فر

مردي به هجوم خلق اگر گم نشوي»

اين رباعي سروده‌ی بيدل دهلوي­‌ست. در بيت اوّل، دو تصوير، همراه با دو هشدار آمده است. دريا نبايد اسير تلاطم‌ها شود و خورشيد نبايد پايمال ستارگان گردد. اين دو تصوير در بيت بعد، و با رسيدن به مصراع پاياني، معناي رباعي را كامل مي‌كنند. پس از خواندن مصراع پاياني، درمي‌يابيم كه اقبال عام و شهرت ناگهاني و روي آوردن مردم از دام‌هاي خطرناكي­ست كه حتّي انسان‌هاي بزرگ را ممكن است از خود بي‌خود كند و گم‌گشتگي نصيب­شان سازد. توجّه كنيد كه چگونه اوج فاجعه يعني «گم‌ نشوي» در آخرين كلمات رباعي قرار گرفته است.

* * *

«اين مدّعيان كه هرچه ديدند نُوَش

كردند به داس كهنه‌ی خود درُوَش

آري، گله را چو روي واپس رانند

بي‌شبهه بز لنگ شود پيش­رُوَش»

اين رباعي از سروده‌هاي دكتر شفيعي كدكني­ست. در بيت نخست، از مدّعياني سخن مي‌گويد كه با هر چيزي كه نو باشد مخالف­‌اند و به داس كهنه‌ی خود آن را درو مي‌كنند و در بيت دوم با تمثيلي طنزآميز، مي‌گويد كه آن مدّعيان چگونه ميدان‌دار شده‌اند و تصوّر مي‌كنند كه پيش­رُوِ ديگران­اند. در اين رباعي نيز، هم مصراع پاياني و هم آخرين كلمه­ی رباعي، براي گره‌گشايي از تعليق معنايي رباعي، نقش بنيادين دارند.

* * *

«باران، باران، دوباره باران، باران

باران، باران، ستاره باران، باران

اي كاش تمام شعرها حرف تو بود

باران، باران، بهار باران، باران»

اين رباعي از قيصر امين‌­پور است. در تمام رباعي، باران مي‌بارد و اين تكرار مقدّم بر معنا، بارش باران را القا مي‌كند، امّا در مصراع سوم مي‌گويد كه اي كاش تمام شعرها از باران سخن مي‌گفتند و در مصراع پاياني همين آرزو را محقّق مي‌سازد. در اين رباعي، يك غافلگيري زيباي ديگر هست و آن قافيه‌­ی پاياني‌­ست كه با دو قافيه­‌ی ديگر تفاوت دارد؛ «بهار» مانند «دوباره و ستاره» با كسره تمام نمي‌شود، بلكه با سكون در حرف آخر پايان مي‌پذيرد. اين سكون، هم شوق و حيرت حاصل از بهار و باران را بيان مي‌كند و هم‌ امكان چندگانه­‌خواني را ايجاد مي‌كند؛ چندان كه مي‌توان خواند: «بهار باران»؛ يعني از آسمان، بهار مي‌بارد.

* * *

«آن تازه درختان جوانم چه شدند؟

آن سروقدان مهربانم چه شدند؟

آن كنده‌ی هيزم‌­شكن پيرم من

بر گُرده‌ی من برادرانم چه شدند؟»

اين رباعي را بيژن ارژن سروده است. سه مصراع رباعي پرسشي‌­ست. سه پرسش كه نيازي به پاسخ ندارد و در واقع اين پرسش‌ها براي يادآوري و نهيب زدن است. اينك بنگريد كه با آمدن مصراع پاياني چگونه آن دو پرسش بيت اوّل و اين تصوير مبهم مصراع سوم كامل مي‌شود و ناگهان تمام حسّ و عاطفه و انديشه و خيال خواننده را درگير خود مي‌كند. وقتي سخن از غافلگيري و به اصطلاح ضربه­‌ی پاياني در رباعي­‌ست، اين بدان معنا نيست كه قالب رباعي فقط براي عرضه‌ی مصراع چهارم ساخته شده است. در واقع رباعي از منسجم‌‌ترين و ساختارمندترين قالب‌هاي شعر فارسي‌­ست كه تمام اجزا و كلمات آن در شكل دادن به تصوير و مفهوم غايي شعر نقش دارند. اين رباعي‌هاي زيبا و ساختارمند را با آن رباعي‌هاي ساخته‌ی انبوه‌سازان رباعي قياس كنيد و ببينيد چگونه شتاب‌زدگي و دريافت سطحي از نظريه‌هاي ادبي، شاعران را به وادي ساخت و ساز پُرشمار و كم‌­مايه مي‌كشاند.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : غلامرضا طریقی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.