در نام و نشان كتب شعر (1) / ارمغان بهداروند



آخر شاهنامه

م. امید، مهدی اخوان ثالث، آخر شاهنامه را در سال 1338 که دربرگیرنده ی 34 شعر از او بود، در تهران منتشر کرد. در این سال­ ها هم چنان نبرد سنت ­گرایان متعصب و نوپردازان از جمله­ ی مصیبت­ های شعر و ادب بود که با انتشار این دفتر در حقیقت، توانمندی شعر نیمایی به نمایش گذاشته شد و بسیاری از شاعران آن روزگار نتوانستند این مهم را پنهان کنند، اگر چه این دفتر پس از انتشار با سکوت مبهمی نادیده انگاشته شد و در چرخه ­ی بررسی و واکاوی منتقدان و رسانه­های ادبی قرار نگرفت. به تعبیر شمس لنگرودی: «در روزگاری که تمام نوپردازان در مقابله با کهنه ­گرایان برای هر خردک تحولی در شعر نو کف می ­زدند و علمش می ­کردند هیچ قابل درک نیست که چرا و چگونه در برابر زبانی این چنین پرقدرت، آن گونه به تلخی سکوت کرده ­اند که البته یک علتش سلطه ­ی ذوق سکسی- سیاسی بر شعر نو بوده است.»1

اخوان در آخر شاهنامه روایتگر نسلی است که با آن­ ها زیسته است و مصایب روزگار آن ها را چشیده است و شاید از همین رو است که اخوان پس از سال 1332 چهره ­ای نامید و مأیوس را از خود به تماشا می ­گذارد تا صادقانه، راوی تاریخی باشد که که پر از روزهای نگرانی و دلواپسی است و بیانگر این ذهنیت است که آن­­ها که باید می­ ماندند و جلوه­ گر آزادی و عدالت باشند گم شدند و آن­ ها که جز رذالت و فرومایگی هنری دیگر نداشتند باقی ماندند و مایه­ ی پریشانی و پشیمانی ملک و مملکت گردیدند.

«در واقع آخر شاهنامه، معرفی­نامه­ ی نسل مضطرب و سرگردانی است که پس از دوره­ ی موقت آزادی، طعم تلخ شکست را چشیده ­اند. اخوان در آخرین لحظه در نهایت خشم و اعتراض  و نومیدی به نادر یا اسکندر پناه می ­برد.»2

به قول فروغ فرخزاد، آخر شاهنامه قوی ­ترین مجموعه شعر نو منتشر شده تا آن زمان بود. شعرهایی که هر چند در ساحت زبان و ساختار زیباشناسی در یک رده­ ی همسان قرار نمی ­گیرند، اما از مهمترین نشانه ­های شاعرانگی اخوان محسوب می ­گردند. اخوان در این دفتر با زبانی تمثیلی­تغزلی، روایت­گر روزگار خویش است و روایتی که عمدتاً رویکردی اجتماعی سیاسی دارد، رویکردی که شعر را فراتر از خواست حزبی و تقاضاهای سیاسی می­ خواهد. در این ارتباط اخوان، حتی با رجوع به گذشته­ ی افتخارآمیز و اساطیری ایران، می­ خواهد از رخوت و حقارت مشمئزکننده­ ای که مردمان عصر او را فراگرفته است، شورش نماید و از همین رو است که روح ایرانی ­گری اخوان در این مجموعه و پیوند آن با زبان سبک خراسانی نوعی شعر مفاخره ­آمیز را برای او به ارمغان می ­آورد.

در این مجموعه بی­شک بهترین شعر اخوان که نام دفتر نیز از آن نشأت گرفته است، شعر آخر شاهنامه است که اخوان آن را به شفیعی کدکنی تقدیم كرده است، می­باشد. شعری که حسرت شاعر را از روزگار خویش و اوضاع پیرامونی ­اش برملاء می­ سازد. این شعر هم چنان که گفته شد با برخورداری از عناصر اساطیری ایرانی و نیز استفاده از زبان خراسانی، مخاطب خود را به بیداری فرا می­ خواند. توجه به این نوع نگرش اخوان و نیز دغدغه ­ی اصیل او که ناشی از اشراف بر تاریخ و فرهنگ ایران است و حسرتی که از وضع نابسامان مملکت بر او چیره گشته است، انتخاب این نام را که هم امید و هم ناامیدی در آن موج می ­زند را توجیه می­ کند و دیگر آن که انتخاب نام بهترین شعر این مجموعه بر قامت این دفتر، انتخاب معقولانه ­ای است که اخوان آن را انجام داده است. این عنوان یادآور این ضرب المثل فارسی است که می گوید شاهنامه آخرش خوش است ولی این ضرب المثل و استفاده­ ی از آن نکته ای کنایه آمیز دارد مبنی بر این که آخر شاهنامه خوش نیست.

 

آخر شاهنامه

این شکسته چنگ بی قانون
رام چنگ چنگی شوریده رنگ پیر
گاه گویی خواب می ­بیند
خویش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز
شاد و شاهد زرتشت
یا پریزادی چمان سرمست
در چمنزاران پاک و روشن مهتاب می ­بیند
روشنی­ های دروغینی
کاروان شعله­های مرده در مرداب
بر جبین قدسی محراب می بیند
یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را
می ­سراید شاد
قصه ­ی غمگین غربت را
هان، کجاست
پایتخت این کج آیین قرن دیوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگین سخت و ستوارش
با لئیمانه تبسم کردن دروازه هایش، سرد و بیگانه
هان، کجاست؟
پایتخت این دژآیین قرن پر آشوب
قرن شکلک
چهر
بر گذشته از مدارماه
لیک بس دور از قرار مهر
قرن خون آشام
قرن وحشتناک ­تر پیغام
کاندران با فضله­ ی موهوم مرغ دور پروازی
چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر می­آشوبند
هر چه هست، هر چه پستی، هر چه بالایی
سخت می­ کوبند
پاک می ­روبند
هان، کجاست؟
پایتخت این بی آزرم و بی آیین قرن
کاندران بی گونه ­ای مهلت
هر شکوفه­ ی تازه رو بازیچه ­ی باد است
همچنان که حرمت پیران میوه­ ی خویش بخشیده
عرصه ­ی انکار و وهن و غدر و بیداد است
پایتخت اینچنین قرنی
بر کدامین بی نشان قله ­ست
در کدامین سو؟
....

ما
فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
با صدایی ناتوان ­تر زانکه بیرون آید
از سینه
راویان قصه­ های رفته از یادیم
کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را
گویی از شاهی ست بیگانه
یا ز میری دودمانش منقرض گشته
گاهگه بیدار می ­خواهیم شد زین خواب جادویی
همچو خواب همگنان غاز
چشم می ­مالیم و می ­گوییم: آنک، طرفه قصر زرنگار
صبح شیرینکار
لیک بی مرگ است دقیانوس
وای، وای، افسوس3

 

منابع و ماخذ

1- شمس لنگرودی، محمد، تاریخ تحلیلی شهر نو. نشر مرکز. ج دوم. سال 1384. ص 510

2- محمدی آملی، محمدرضا، آواز چگور. نشر ثالث. سال1377. ص 132

3- اخوان ثالث، مهدی، آخر شاهنامه، تهران، بینا، 1338، ص86

 




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.