در نام و نشان كتب شعر (9) / ارمغان بهداروند



تولدی دیگر

 

تولدی دیگر فروغ فرخزاد در سال 1342 منتشر گردید. این دفتر فروغ از پس سه دفتر اسیر، دیوار و عصیان که موجی از رویارویی­ های ادبی و اجتماعی را در پی داشتند، منتشر می­ گردید. شاعر این مجموعه­ ها شاعری است که از پس تلخی­ های زندگی خصوصی خود و نیز ناگواری ­های اجتماعی زنان و نیز نوع نگرش سنتی جامعه­ ی ایرانی وقت به «زن»، شعر را تریبون دردهای خود دانسته و دلواپسی­ هایش را جسورانه ابراز می­ دارد و سرسختانه نیز با موج منتقدانه­ ی آثارش نبرد می­ کند و از پس همین رویارویی و نیز تلاش شاعر در تکمیل روند شاعرانه­ ی خویش و آشنایی­ های مطالعاتی و هنری پس از آن است که فروغ در مجموعه­ ی «تولدی دیگر» متولد می­ شود و نام خود را در عرصه­ ی ادبیات ایران ثبت می­ نماید.

«تولدی دیگر فروغ نه فقط تحولی در شعر فروغ بلکه تحولی در شعر نو ایران به سوی شعر مدرن جهان بود. تولدی دیگر، شعر نو فارسی را که به لحاظ محتوایی عموماً در دو قطب ذهن­گرایی درونگرایانه و برونگرایی تعلیمی جریان داشت، با اتکاء به واقعیات روزمره و تاریخی و تجربیات شخصی، به مسیری واقع­گرایانه رهنمون شد و فروغ، این نگاه به شعر و جهان را از نوشته­های نیما آموخته بود» تولدی دیگر هر چند نام یکی از مهمترین شعرهای این دفتر است که فروغ آن رابرای نام مجموعه نیز انتخاب کرده است اما بیش از آن نتیجه ­ی ولادت شاعری در اندیشه­ ها و دیگردیسی ­های اوست. تولدی که علاوه بر بازنمایی توان فروغ فرخزاد در عرصه­ ی شعر، نمایانگر ارزش این تغییر در آن سال­ هاست. در حوزه ­ی زیباشناسی نیز این نام دقیقاً برخاسته از تاثیرپذیری شاعر از روند ادبی شاملو دارد که با انتخاب عناوینی چند کلمه ­ای شعر خود را متمايزتراز دیگران می­ نمود.

 

تولدی دیگر

همه ­ی هستی من آیه تاریكی‌‏ست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن‌‏ها و رستن‌‏های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌‏گذرد
زندگی شاید
ریسمانی­ است كه مردی با آن خود را از شاخه می‌‏آویزد
زندگی شاید طفلی‌‏است كه از مدرسه برمی‌‏گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
كه كلاه از سر بر می‌‏دارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می‌‏گوید: صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می‌‏سازد
و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه‌‏های ساده خوشبختی خود می‌‏نگرد
به زوال زیبای گل‌‏ها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه‌‏مان كاشته‌‏ای
و به آواز قناری‌ها
كه به اندازه یك پنجره می‌‏خوانند

آه...

سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده‌‏ای آن‌‏را از من می‌‏گیرد
سهم من پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌‏هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می‌‏گوید:
«دستهایت را
دوست می‌‏دارم»
دستهایم را در باغچه می‌‏كارم
سبز خواهم شد می‌‏دانم، می‌‏دانم، می‌‏دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می‌‏آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن‌‏هایم برگ گل كوكب
می‌‏چسبانم
كوچه‌‏ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودن، هنوز
با همان موهای درهم وگردن‌‏های باریك وپاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می‌‏اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد
كوچه‌‏ای هست كه قلب من آن را
از محله‌‏های كودكیم دزدیده‌‏ست
سفرحجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه برمی‌‏گردد
و بدینسانست
كه كسی می‌‏میرد
و كسی می‌‏ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می‌‏ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد
من
پری كوچك غمگینی را
می‌‏شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی‌‏لبك چوبین
می‌‏نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می‌‏میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد3

 

منابع و ماخذ

  1. شمس لنگرودی، محمد، تاریخ تحلیلی شعر نو، نشر مرکز،جلد سوم، سال 1384. ص 106
  2. م.آزاد، پریشادخت شعر، م. آزاد، نشر ثالث، سال1376 تهران، ص 193
  3. فرخزاد، فروغ، تولدی دیگر، تهران، انتشارات مروارید، 1342



در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.