در نام و نشان كتب شعر- 13 (مرثيه هاي خاك) / ارمغان بهداروند



اين مجموعه در سال 1348 منتشر گرديد كه در برگيرنده ي 13 شعر از شاعر بود كه در طي سال هاي 1345 تا 1348 سروده شده بودند. «مجموعه ي مرثيه هاي خاك همراه با عنوان مرثيه گون خود، انديشه هاي جدي شاعر درباره ي «مرگ» را شكل داده است، هم چنين در هم نوايي با اين فضا اسامي بيشتر اشعار مجموعه نيز در خدمت القاء مفاهيم «حسرت، مرگ و مرثيه» قرار گرفته است. به طور كلي دغدغه ي مرگ همراه با تاسف از جدايي ناگزير از معشوق، درونمايه ي مسلط اين اشعار است. انديشه هاي اجتماعي در اين مجموعه هم چنان در محور اندوه از ناآگاهي مردم و عدم عدالت اجتماعي است. گفتگو با خويشتن كه در خدمت جنبه هاي درون گرايي در شعر است در تامل در احوال خويشتن نوعي نااميدي ژرف را در اين اثر به همراه دارد و شيوه ي بيان آركاييك هم چنان شيوه ي مسلط است»1 شاعر در اين ايام به مسافري مي ماند كه هنوز آمادگي خود را براي به راه افتادن به دست نياورده است و از مجال پيش آمده در اضطراب است. اين نگرش را در گفتگويي خود شاملو به وضوح بيان نموده است: «من به زمان فكر مي كنم و خيلي هم نسبت به اين مساله حساس هستم. از تمام شده زندگي و از مرگ مطلقاً وحشتي ندارم به قول كامو قدمي است كه بايد برداشت ولي روي هم رفته مرگ چيز كثيفي است... بسيار وظيفه¬ها است كه انجام نداده ايم، بسيار كارهاست كه نكرده ايم و ناگهان در را مي كوبند و مي گويند وقت رفتن است...»2 توجه به نام شعرهاي اين دفتر و بررسي محتوايي همين شعرها كه عمدتاً روايتگر مرگ اند، انتخاب نام «مرثيه هاي خاك» را براي اين دفتر توجيه مي كند. گويي شاعر از پس سالياني، اكنون صداي دعوت خاك را كه او را به خاموشي مي خواند، شنفته است و در پي مرهمي است كه خود را به آن آرام نمايد و به فرداي خويش اميدوار كند. مرثيه هاي خاك مرثيه هاي شاعري است كه اندوه آدميزادي را زيسته است و در شعله هاي اين هم دردي، انسان را به «بودن» و «شدن» رهنمون بوده است. و حسرتي نه اين برف را ديگر سر باز ايستادن نيست، برفي كه بر ابروي و به موي  ما مي نشيند تا در آستانه ي آيينه چنان در خويشتن نظر كنيم كه به وحشت از بلند فريادوار گداري به اعماق مغاك نظر بردوزي. باري مگر آتش قطبي را برافروزي. كه برق مهربان نگاهت آفتاب را بر پولاد خنجري مي گشايد كه مي بايد به دليري با درد بلند شبچراغيش تاب آرم به هنگامي كه انعطاف قلب مرا با سختي تيغه ي خوس آزموني مي كند. نه ترديدي بر جاي بنمانده است مگر قاطعيت وجود تو كز سرانجام خويش به ترديدم مي افكند. كه تو آن جرعه ي آبي كه غلامان به كبوتران مي نوشانند از آن پيشتر كه خنجر به گلوگاهشان نهند...4

منابع و ماخذ 1- سلاجقه، پروین، امیرزاده ی کاشی ها، انتشارات مروارید. تهران. چاپ اول. 1384. ص 46 2- پورنامداریان، تقی، سفر در مه، نشر نگاه. چاپ دوم. 1381 ص 147 3- شاملو، احمد، مرثيه هاي خاك، نشر اميركبير. چاپ سوم. سال1353 4- همان




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.