در نام و نشان كتب شعر (از زبان برگ) / ارمغان بهداروند



از زبان برگ

 

از زبان برگ سومين مجموعه ­ي شعر محمدرضا شفيعي كدكني است كه در ارديبهشت سال 1347 منتشر گرديد. در اين مجموعه شاعر با رهايي از تأثير زبان شاعراني هم چون اخوان ثالث، راهي مشخص براي خويش برگزيده است كه شعرش را سرشار فضاهاي روشن و آرزوهاي محيط پيراموني مي­نمايد. با دقت در اوزان عروضي اشعار اين دفتر، مي­توان نشاط و اشتياق شاعر را در روزهاي سرايش اين مجموعه درك كرد. «شفيعي كدكني كه قبل از دفتر از زبان برگ مي­ كوشيد انديشه ­هاي آميخته با عواطف خود را با زبان كلمات و مزين به انواع حيله ­هاي صناعي و بلاغي تصوير كند، به زودي آموخت كه انديشه­ هاي عاطفي شده­ ي خود را با زبان خود اشياء بيان كند يا از جهان اشيا كشف كند. اين شناخت به هر حال، تغيير نگاه و زبان را به او مي ­آموزد بي آن كه او را جذب قلمرو شعر آنان كند. در پرتو اين آموزش او توانست خود را از جاذبه ­هاي زبان و بيان و تصويرهاي كهن نمون سبك خراساني و شيوه­­ ي نگاه آن به جهان كه هم زاييده ­ي آن سبك بود و هم زاييده ­ي آن رها كند و ارتباطي صميمانه­ تر با مخاطبان تازه ­ي خود برقرار سازد.»1

در اين دفتر به وضوح مي­ توان علاقمندي و اصرار شاعر را در استفاده از عناصر طبيعت به ويژه باد و باران و درخت كشف كرد. توجه به اسامي اشعار اين دفتر خود مويد اين علاقمندي و اصرار است كه از آن جمله مي­توان به سفرنامه­ ي باران، درخت روشنايي، مرثيه ­ي درخت، براي باران، مزامير گل داوودي، برگ از زبان باد و ... اشاره كرد. آن چه بيشتر مي­ تواند مويد اين موضع شاعر باشد تذهيب اوراق آغازين كتاب با اين دو بيت مولانا است:

اين درختا­ن­ند هم چون خاكيان

دست­ ها بر كرده­ اند از خاكدان

با زبان سبز و با دست دراز

از ضمير خاك مي­ گويند راز

بديهي است با اندكي تعمق در اين دو بيت و نيز برخي از آثار اين دفتر، نبايد انتخاب عنوان از زبان برگ را براي اين مجموعه دور از ذهن بدانيم. به هر شكل شاعر با استفاده از ظرفيت­ هاي استعاري واژگاني هم چون برگ، تازگي زبان خود را به نمايش مي­ گذارد و شايد انتخاب اسم از زبان برگ براي اين دفتر ناشي از همين حس تازه طلبي و نگاه حيرت آفرين شاعر باشد.

 

سفرنامه باران

آخرين برگ سفرنامه­ ي باران

اين است

كه زمين چركين است.

راستي آيا....

بايد از رود گذشت

بايد از رود

اگر چند گل آلود

گذشت

بال افشاني آن جفت كبوتر را

در افق مي­ بيني

كه چنان بالابال

دشت­ها را با ابر

آشتي دادند؟

راستي آيا

مي­ توان رفت و نماند

راستي آيا

مي­ توان شعري در مدح

شقايق­ ها خواند؟

 

ملال

در كنار جوي

من نشسته

آب در رفتار

در تمام هفته

خسته

انتظار جمعه را دارم

در تمام جمعه

باز

از فرط تنهايي

انتظار شنبه است و كار

من نشسته

آب در رفتار.2

 

منابع و ماخذ

  1. عباسی، حبیب الله، سفرنامه­ ي باران، نشر روزگار، چاپ دوم. سال1378. ص119
  2. شفیعی کدکنی، محمدرضا، از زبان برگ، تهران، توس، خرداد 1347



در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : ارمغان بهداروند
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.