سلسله مباحث طنز خلاق 2: شوخ طبعی چیست؟ / عبدالله مقدمی



همه ما شنیده‌ایم که «ایرانیان مردمان شوخ‌طبعی‌اند.» این موضوع اما تنها تلقی خودمان نیست، بلکه در بسیاری از اسناد تاریخی جهانگردان بیگانه، به روحیهء بذله‌گو و حاضرجواب ایرانیان اشاره شده است. محمدعلی جمال‌زاده در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» می‌نویسد: «از جمله صفت‌های نیکو و پسندیده ایرانی‌ها از نظر سیاحان و جهانگردان خارجی تیزهوش، سریع‌الانتقال، حاضر جواب، خوش‌مشرب، خوشمزه، خوش‌سلیقه، باذوق و خوش معاشرت است.» (ص 13 خلقیات ما ایرانیان. سال1345)

این روحیه شوخ‌طبعی در ادبیات شفاهی فارسی که نماینده خلق، فرهنگ و ذوق مردم عامی و عادی ایران است نمود و جلوه ویژه‌ی دارد. بسیاری از ضرب‌المثل‌ها، متل‌ها، حکایت‌ها، قصه‌ها، چیستان‌ها و... به شکلی نمایان و خاص از شوخی و بذله‌گویی استفاده می‌کنند. در آینده به صورتی دقیق‌تر و مشخص‌تر به این ویژگی ادبیات شفاهی کشورمان نگاه خواهیم کرد. «شوخ‌طبعی» گونه‌های متفاوتی دارد که در همه آنها یک عنصر مشترک است: «خنده». اما از آنجا که خنده در ذهن عموم تعریف یکسانی ندارد ما در این نوشته‌ها وجود حداقل یکی از بازه‌های تعریف خنده (از ابتهاج و دل‌ خوش‌کنی درونی تا قهقهه) را جزء جدانشدنی شوخ‌طبعی خواهیم دانست. در واقع هر کدام از اجزایی که پایین‌تر به آنها اشاره خواهیم کرد می‌توانند نوعی از خنده را در ضمیر مخاطب بیافرینند.

تناقض اصل اساسی به وجود آمدن خنده است. دکتر علی‌اصغر حلبی در کتاب «مقدمه‌ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران» می‌نویسد: «عناصر اصلی خنده عبارت است از ادراک ناگهانی تناقض موجود میان وضع چیزها؛ چنانکه هست و چنانکه باید باشد. یاچنانکه منتظریم و فکر می‌کنیم و چنانکه باید باشد.» به این بیت توجه کنید:

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما حافظ

شاعر بذله‌سرا با پیدا کردن این تناقض‌ها و سر جای خود نبودن‌ها، و در نهایت نشان دادن آن، خنده را می‌آفریند. این درهم ‌ریختگی می‌تواند در هر شاخه‌ای از مطایبه پیش بیاید. مثلاً یکی از مشهورترین مصداق نمودهای درهم‌ریختگی‌ فکاهی، نمایش سیاه‌بازی است. در یکی از این نمایش‌ها شخصیت اوستا، از دختری خواستگاری کرده است و حالا منتظر آمدن یکی از فامیل‌های دختر خانم است که قرار است از او و دارایی‌اش تحقیق کند. از قضا به جای فامیل دختر، مامور مالیات وارد می‌شود. حالا خودتان همه اتفاقات را می‌توانید حدس بزنید. اوستای بیچاره (که اتفاقاً بسیار خسیس است) آمار همه دارایی‌هایش را به مامور لو می‌دهد! همانطور که می‌بینید این آشفتگی و تضاد می‌تواند در هر ساحتی اتفاق بیفتد. شعر هزل، طنز، هجو و فکاهه بر اساس همین درهم‌ریختگی ساخته می‌شود.

یکی از دلایل استقبال آدم‌ها از شوخی، ایجاد توهم «من نیستم» است. مخاطب موقع مواجهه با شوخی به صورتی موقت و قراردادی خود را بالاتر و داناتر و فهمیده‌تر از سوژه می‌بیند و به او می‌خندد. در واقع می‌خندد چون خودش در آن موقعیت نیست یا لااقل فکر می‌کند که در آن موقعیت نیست. علی موسوی گرمارودی می‌گوید: «در تراژدی، قهرمانها فراتر از واقعیت مطرح می‌شوند و در کمدی (طنز)، فروتر از واقعیت.» این نمایش فروتر از واقعیت باعث می‌شود مخاطب از اینکه در موقعیت احمقانه‌ای که در اثر با آن مواجه شده است، نیست خوشحال باشد. این همین فاصله –گاه موهوم- بین وضعیت حماقت‌بار و وضعیت خود شخص باعث خنده می‌شود. ما می‌توانیم با استفاده از همین علاقه، متن مطایبه‌آمیز بیافرینیم. پس باید به این نکته‌ - که بعداً گستره‌تر به آن خواهیم پرداخت- توجه داشته باشیم: طوری بنویسیم که سوژه –لااقل برای لحظاتی- خود را بیرون از دایرهء انتقاد تصور کند.

 

قسمتی از شعر فکاهی ابوالقاسم حالت

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید  / نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسال روید /نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی/ که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم‌چران/ که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان‌بازی بود/ به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده‌است/ راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه/ به فلان سنگ‌تراش ته بازار دهید

کلیه‌ام را به فلان رند عرق‌خوار که شد/ از عرق کلیه او پاک لت و پار دهید

ریه‌ام را به جوانی که ز دود و دم بنز/ در جوانی ریه او شده بیمار دهید

چانه‌ام را به فلان زن که پی وراجیست /معده‌ام را به فلان مرد شکم‌خوار دهید...




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : عبدالله مقدمی
دیدگاه ها - ۱
احمد آوازه » یکشنبه 14 مرداد 1397
عالی عالی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.