ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش هفتم) / احمد امیرخلیلی



در این بخش همان طور که گفته شد به دسته سوم و چهارم ترانه سرایان پس انقلاب می پردازیم. این دو دسته دارای وجهه های متفاوتی در زبان ورزی، سبک گرایی، فرم سازی و شکلِ ترانه سرایی بوده، امّا نقش بسزایی در نمایش و شکل گیری وجهه ادبی و مستقل ترانه در دهه هفتاد و هشتاد را ایفا کردند. تاثیر و تلاش های این دو دسته پس از انقلاب غیر قابل انکار است با اینکه تعداد کمی از این افراد این روزها (دهه نود هجری شمسی) که نویسنده این سطور در حال نوشتن این مقاله هستم نامی از آن ها در بازار ترانه به چشم می خورد. شاید مهم ترین دلیل حذف یا کم کار شدن چنین نام هایی در مارکت موسیقی باکلام به جز برخی اشتباهات فردی و استراتژیک های کاری آنان، عدم توجه به وجهه تاثیرگذارِ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ترانه به عنوان محبوب ترین و موثرترین هنر و تریبون قرن بیست یکم توسط سیاست گذاران فرهنگی و عدم شناخت مدیران نسبت به حساسیت و توجه به آن است. در هر صورت بر می گردیم به بحث اصلی این مجموعه مقالات؛ اینکه ترانه فرزند ادبیات است یا موسیقی؟

بخشی از دسته سوم ترانه سرایان مطرح شده در دهه هفتاد و عمدتاً دیده شده در دهه هشتاد شاعران همسو با جریان های انقلابی بوده اند. شاعرانی مانند علی معلم دامغانی، عبدالجبار کاکایی، سهیل محمودی و از این دست شاعران که پس از پایان یافتن جنگ به ترانه گفتن و ترانه سرایی رو آورده و به اصطلاح وارد بازار موسیقی شدند. این دسته از شاعران که پیش از آن، قاطبه آثارشان آنچه که از تریبون ها شنیده می شد مربوط به اتفاقات، شرح و تاریخ نگاری منظوم هشت ساله جنگ یا در خدمتِ ادبیات انقلاب بود با ورود به جریان ترانه سرایی آثاری درخور توجه برای تلفیق با موسیقی با مضامین متفاوت نسبت به گذشته خود سرودند. علی معلم دامغانی که ریاست دفتر موسیقی و سرود صدا را بر عهده داشت کارهای تلویزیونی بسیاری را که جزو موظفی های سازمانی او بود، ترانه ساخت (تفاوت مفهوم ترانه ساختن و ترانه سرودن در همین سفارشی نویسی هاست) و منتشر شد امّا آنچه در حافظه تاریخی موسیقی باکلام و در خاطره ها از تصانیف و ترانه های او به ذهن مانده است یکی قطعه "بارون" باصدای خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان و موسیقی کم نظیر استاد کیهان کلهر در آلبوم شب، سکوت، کویر[1] است:

ﺑﺒﺎﺭ ﺍی ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﺒﺎﺭ، ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻦ ﺧﻮﻥ ﺑﺒﺎﺭ

ﺩﺭ ﺷﺒﺎی ﺗﻴﺮﻩ ﭼﻮﻥ ﺯﻟﻒ ﻳﺎﺭ، ﺑﻬﺮ ﻟﻴلی ﭼﻮ ﻣﺠﻨﻮﻥ ببار، ای بارون...

و دیگری قطعه "لاله عاشق" در آلبوم فاصله[2] با صدای محمد اصفهانی و تنظیم فواد حجازی:

جماعت! یه دنیا فَرقه، بین دیدن و شنیدن

برید از اونا بپرسید، که شنیده ها رو دیدن

رازِ سنگرای عشقُ، باید از ستاره پرسید

التهابِ تشنه ها رو، کی می دونه غیرِخورشید؟!

آنچه در پیشانی و امضایِ دیگر ترانه ها و تصانیف معلم دامغانی می توان دید، پیچیدگی و تعقید تصاویر و ترکیب ها در زبان آوری اوست که به دور از فرمِ ترانه بوده و این اصلی ترین دلیلِ فاصله همیشگی او با ادبیات و کلامِ همراه با موسیقی است که از جمله این آثار می توان به ترانه "مهتاب" با صدای مجید اخشابی اشاره کرد، ترانه ای که سعی داشته به استقبال ترانه های عامیانه با زبانی کوچه بازاری، سمبلیک و داستان گونه برود امّا ترکیب ها و زبانِ پیچیده شاعر ابیاتی چنین را سروده است:

رشکِ باغ و کِشتمه، باغ نگو بهشتمه

عمر مژگونش دراز، رنگ سرنوشتمه

می درخشن تویِ ماه، دوتا خورشید سیاه

جُمجُمک برگِ خزون، اینه بختِ بی گناه

غنچه گل گل شِکره، شب قضا و قدره

مِهر و مَهتاب رو ببین، یکی باشیم سحره!

امّا در دهه هفتاد سهیل محمودی در بسیاری از آثار موسیقیِ پاپ و سنتی به عنوان ترانه سرا و تصنیف ساز حضور داشته است. البته که عضویتِ سهیل محمودی در شورای شعر و ترانه وزارت فرهنگ و ارشاد در این اتفاق بی تاثیر نبوده است امّا حضورِ او به عنوانِ مجریِ تلویزیونی در برنامه "با کاروانِ شعر و موسیقی" چهره ای شناخته شده تر نسبت به شاعرانِ هم دوره وی به خوانندگان آثار موسیقی و مردم معرفی کرد. همکاری های او با شادمهر عقیلی، ناصر عبداللهی، محمد اصفهانی، علیرضا افتخاری از جمله از مواردی است که منجر به آثاری شنیدنی و درخور توجه شده است. حضور او به عنوان ترانه سرا آنقدر جدی بود که در سال 79 مجموعه "ترانه ها" را چاپ کرد. از نمونه ترانه های سهیل محمودی می توان به قطعه معروف "حدیث مهربونی" در آلبوم مسافر[3] شادمهر عقیلی اشاره کرد:

اون که پشتِ شیشه، شبا سر می ذاره

می دونه پنجره، بینِ ما دیواره

از پشت شیشه ها، با رنجِ بی زبونی

می خونه با اشاره، حدیثِ مهربونی...

و قطعه "روز و شب" در آلبوم پاییز[4] با صدای علیرضا افتخاری:

دل خوشم با خاطراتِ هر شب تو روزها

بی تو دارم با دلِ خود ماجرایی روز و شب

پیشِ رویم قابِ عکسی از تو دارم ماهِ من

روز و شب با یاد تو دارم صفایی روز و شب...

و همچنین قطعه شنیدنی "حسرت" با صدای محمد اصفهانی که آن سال ها با نماهنگِ پدری معتاد که دست به خودکشی می زند و در مسیر پرت شدن از ساختمان زندگی خود را مرور می کند و آینده دختر کوچکش را می بیند، سال ها و سال ها به عنوان یک قطعه اخلاقی-اجتماعی از تلویزیون پخش شد و سهم بسزایی در دیده شدن این اثر ایفا کرد:

نمی خواستم خورشیدُ ازت بگیرم

نمی خواستم آسمونت ابری باشه

نمی خواستم که چشات بارونی و سرد

سهم تو گریه باشه، بی صبری باشه...

کارنامه ترانه سرایی سهیل محمودی هرچند کوتاه بوده و در دهه هشتاد کم رنگ و کم رنگ تر شد تا جایی که هیچ اثری دیگر از او به گوش نرسید امّا در دهه هفتاد قابل دفاع و درخشان است. او ساختار و فرم ترانه سرایی را به خوبی می شناخته و از ظرفیت های ذوقی و شاعرانگی کلامش به خوبی و به اندازه در ترانه هایش بهره برده است.

امّا مطرح ترین ترانه سرای این جریان، عبدالجبار کاکایی است. او که شاگرد مکتب سیدحسن حسینی و قیصر امین پور در دهه شصت و در اوج جنگ تحمیلی بود در شعر خواسته یا ناخواسته گرایش به سرودنِ مضامینِ اجتماعی، دفاع مقدس و مذهبی داشته است. کاکایی که سرودنِ تمام گونه ها و قوالب ادبی را تجربه کرده بود، با چاپ شدن ترانه "کبوتر" که روایتی سمبلیک و اجتماعی از زندگی یک جانباز دارد، در یکی از روزنامه های دهه هشتاد مورد توجه فریدون آسرایی قرار می گیرد؛ کاکایی، فریدون آسرایی را به بهروز صفاریان معرفی کرده و آلبوم معروف غریبه[5] و اولین اثر موسیقایی روی ترانه وی تولید می شود:

اما تو چترتُ بستی کبوتر، زیر بارونا نشستی کبوتر

رفتی و سنگا شکستن بالتُ، اومدی هیچکی نپرسید حالتُ

بعضیا دشمنایِ خونی شدن، بعضیا غولِ بیابونی شدن

بعضیا می گن که بارون کدومه، بوی نم شرشر ناودون کدومه...

کاکایی که تریبون تازه ای برای سرودن از مضامین جنگ یافته بود به همراه آسرایی، صفاریان و مهرزاد اصفهانپور قطعه " تابوتای یه اندازه" را در آن سال ها تولید می کنند، اثری که در دهه هشتاد بااینکه مضمونی غیر عاشقانه داشت امّا سر و صدایِ بسیاری را به پا کرد و مورد استقبال قرار گرفت:

باز مثِ هر شب کِسِلم، غصّه نشسته رو دلم

می گن بازم شهید میاد، یه عالمه خیلی زیاد

دسته گُلایِ بی زبون، گمشده هایِ بی نشون

یه ریزه خاکسترشون، دو حلقه انگشترشون

یه تیکه استخوون سر، یه شاخه گل! یه بال و پر!

یه دکمه پیرهن شون، یه ذره خاک تن شون...

چندی نمی گذرد که آلبومی در بازار موسیقی یا تیتراژِ تلویزیونی در دهه هشتاد خالی از نام عبدالجبار کاکایی نیست. در اردیبهشت 1386 مجموعه ترانه های او با نام "هرچه هستم از تو دورم[6]" به همراه آلبومی برگرفته از ترانه های وی با آهنگسازی پدرام کشتکار و خوانندگی فریدون آسرایی روانه بازار می شود. سطرهای زیر اتفاقات دهه هفتاد و هشتاد به نقل از ایشان است:

"در دهه هفتاد و روزهای پس از جنگ منِ جمعی شاعران تبدیل منِ فردی شد. در واقع مضامین شعرها از یک عشق بزرگ مانند وطن و شهادت و رشادت و ایثار که ذهن و زبان همه را پر کرده بود تبدیل به عاشقانه های من و تویی و خصوصی شاعران شد. قطعه "من درختم، تو زمین..." اولین قطعه ای از موسیقی پاپ بود که آن روزها به اصطلاح گل کرد و هیت شد. علی معلم آن روزها مدیر دفتر موسیقی صدا و سیما بود و بسیار ترانه ساخت امّا بواسطه ذهن فولکوریک او در فرم و زبان ترانه، با ترانه روزگار خودش فاصله داشت. پدیده هایی مانند اردلان سرفراز و جنتی عطایی انگار دوباره ظهور کرده بودند و ترانه های آن ها همه جا شنیده می شد. سال 82 فریدون آسرایی که ترانه "کبوتر" را در روزنامه خوانده بود با من تماس گرفت و همین موجبات حضور من در مارکت موسیقی را فراهم کرد. ترانه هایی که به گوش می رسید غالباً فولکلور و عامیانه بودند. میان شاعران نوشتنِ ترانه با وجهه اجتماعی هنوز آنچنان مرسوم نبود. افشین یداللهی و یغما گلرویی به تازگی شعر را شروع کرده بودند. بیشتر، کارهای لس آنجلسی دست به دست می شد و اصطلاحاً روی بورس بود. سهیل تلفیقی از ترانه سرایی و تصنیف سرایی را در فرم کارهایش داشت. حسین منزوی، عمران صلاحی و قیصر امین پور هم همین رویه را در آثارشان داشتند. یغما اولین نفری بود که شغل ترانه سرایی را انتخاب کرد، می گویم شغل چون آن روزها مرسوم نبود کسی فقط در یک گونه یا قالب، شعر بگوید و درآمدی ثابت از راه سرودن داشته باشد و به آن معروف شود. روزبه بمانی آن روزها استعداد خودش را در ترانه سرایی نشان داده بود ولی حضوری مثل امروز در ترانه نداشت امّا نام افشین یداللهی به سرعت در هر آلبوم و تیتراژ تلویزیونی شنیده می شد. ترانه سراهای آن دوره که فقط به سرایش ترانه مشغول بودند را می شود به دو دسته تقسیم کرد: دسته ترانه های روشنفکری به سرگروهی یغما، و دسته ترانه های عوامانه به سرگروهی مریم حیدرزاده. از یک جایی به بعد ترانه سراها دغدغه ای جدا از موسیقی برای سرودن پیدا کردند، کلام ترانه ها به ادبیات و شعر نزدیک تر و آراسته تر شده بود. شاعرها هم بیشتر راغب شدند که شعرهایی به زبان محاوره بسرایند و ذوق آزمایی کنند مانند سیدحسن حسنی که الان این ابیات را به ذهن دارم:

مهمون از راه اومده، شهر شده آماده/ بازم امشب توو حرم غُلغُله و فرياده

دلِ گنبد داره از غصّه و غم مي تِرِكه/ چون هزار تا دلِ غمگين تو خودش جا داده

تصنیف سرایی بواسطه سایه ای از غزل و زبان کلاسیک که بر او هست کم رنگ تر شده بود، از طرفی ترانه و زبانِ بازیگوش ترانه جذابیت های خاص خودش را برای ارتباط با مخاطب داشت. اهورا ایمان، فرید احمدی و نیلوفر لاری پور که قبل تر با سرودن شعر شروع کرده بودند در ترانه ذوق آزمایی های موفقی داشتند و به سرعت با نام ترانه سرا شناخته شدند. با نزول ادبیاتِ جنگ و ریزشِ مخاطب این مضامین شعری، ترانه های عاشقانه بیشتر به چشم آمدند آنقدر که ترانه ها حتا اجرا نشده هم برای خوانده شدن روی کاغذ طالب داشت. ترانه به جای شعر مبدّل به یک رسانه مستقل و خاص شد، رسانه به معنای ابراز بیانِ اندیشه افراد. احساس موجود در ترانه برای مخاطب جذاب تر از شعر و تولید احساس در ترانه ها نیز برای مخاطب بیشتر از شعر بود. ترانه تبدیل به یک هنر مستقل شده بود که در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد مورد بررسی و بحث قرار می گرفت در حالی که شعر در معاونت فرهنگی وزارتخانه سیاست گذاری می شد."

از فهوای کلام کاکایی چنین به نظر می آید که کلام همراه با موسیقی سریع تر از شعر راه خانه های مردمِ شهر و روستا، تلویزیون و رسانه های جمعی را پیدا کرد. چند باری از ایشان شنیده ام که گفت: مردم بواسطه شنیدن ترانه های من ترغیب شدند غزل های من را هم بخوانند. هرچه بود کاکایی و هم قطاران وی در این سال ها نامشان بیشتر و بهتر در همراهی کلام شان با موسیقی به گوش مخاطب رسیده و قاطبه مردم آنچه از شعر آن ها به یاد می آورند کلامی است که در همراهی با صدای خوانندگان شنیده اند. این موضوع قطره ای از وجهه شاخص ِعلمی و ادبی این گروه از شاعران تقلیل نداده و کم نمی کند و اعتقاد دارد این دسته تنها، تریبون دیگری جز کتاب را برای پرواز اندیشه ها و لانه کردن در قلب مخاطب آن هم در عصری که تکنولوژی با سرعتی باور نکردنی نسبت به دهه قبل خودش در حال پیشرفت بود، پیدا کردند؛ اما همچنان کاکایی، محمودی و بسیاری دیگر با نوشتن ترانه مکتوب یا اصطلاحا "خواندنی" در کنار آثار "شنیدنی" و چاپ آن نقشی غیرقابل انکار را برای تثبیت ترانه به عنوان هنرِ مستقلِ مکتوب ایفا کردند.

در این میان شاعرانی مانند اهورا ایمان، افشین یداللهی و فرید احمدی نیز در این تلاش جمعی به همین میزان برای تثبیت جایگاه ادبی ترانه سهم دارند...

 

[1] . شب، سکوت، کویر. محمدرضا شجریان. کیهان کلهر. نشر و پخش دل آواز. 1377.

[2] . فاصله. محمد اصفهانی. ناشر شرکت فرهنگی هنری پیام. 1378.

[3] . مسافر. شادمهر عقیلی. ناشر پیغام سحر. 1377.

[4] . پاییز. علیرضا افتخاری. مهرداد پازوکی. ناشر آواز بیستون. 1378.

[5] . غریبه. فریدون آسرایی. بهروز صفاریان. ایران گام. 1383.

[6] . هرچه هستم از تو دورم. عبدالجبار کاکایی. انتشارات موسسه رسانه طلایی.




در تلگرام به اشتراک بگذارید
ارسال کننده مقاله : احمد امیرخلیلی
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.