دردسرهای حرف داشتن




عنوان مجموعه اشعار : حجاب و عفاف 2
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : 4
چرا حق نداری که صحبت کنی؟ تو آزاد بودی اسیری چرا؟

اسیری؟ بیا قدری آزاده باش. چرا حق خود را نگیری چرا؟

تو شوهر نکردی که غمگین شوی گرفتار یاری دروغین شوی

چه آمد سرت عاشق زندگی چرا دوست داری بمیری چرا؟

بگو کیست نا اهل بی گفتگو همان تیغِ چشم استخوانِ گلو

گُلی! خانه ات قعر مرداب شد بهشتی که در زمهریری . چرا؟

چرا بسته بال و پرت را به زور، تو را از زمین و زمان کرده دور

به فکر مریضش که با غیرت است، زبان داشتی. بی نفیری چرا؟

الهی بمیرد چنین غیرتی که حجب و حیا را زمین گیر کرد

گذشتی از آن طبع شاد و بلند برای مزاجِ حقیری. چرا؟

درست است دین گفته سازش کنی. نه با ظالمان و بد اندیش ها

بیا جان دینت قیامی بکن. چرا ظلم را می پذیری چرا؟


وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : 5
زیبا و خیلی مهربان و طفلکی ساده است

بر هر چه فرمانش دهند افسوس آماده است

در کودکی هایش به فکر سیندرلّا بود

یک عمر انگاری که با رؤیای شهزاده است

رؤیای تاجی نقره ای تا بر سرش باشد

تاجی که بشماری، هزاران بار افتاده است

بر صحنه ظاهر شد نه با آن شوکت سابق

افسوس بر عریان شدن امروز تن داده است

با خنده بر لب، دست ها روی کمر در صف

کی این ادا اطوارها را یادتان داده است؟

در گوش هاتان کی مرتب خوانده با افسون

هر کس که از تن می شود آزاد، آزاده است

مطرح شدن در چشم بیمار هوسبازان

سختی ندارد این قدَر، بسیار هم ساده است


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : 6
دختران بر روی صحنه نرم نرمک آمدند

با تمنا زیر رقص نور، تک تک آمدند

اهل هر آب و هوایی از تمام خاک ها

بی پرستو بی قناری بی چکاوک آمدند

هر کدامش در تبارش ارج و قربی داشته است

وای مثل بی تباران خوار و کوچک آمدند

یک نفر رفتارشان را کوک دارد می کند

دست ها روی کمر مثل عروسک آمدند

دخترانِ زود باور دخترانِ ساده دل

با خیال تاج شاهی نرم نرمک آمدند


وحیده احمدی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما خواندنی و قابل احترام است. به این دلیل که سروده شده است تا حرفی، دردی و رنجی را منتقل کند. به شعر به چشم رسانه‌ای برای بیان دردها و حرف‌هایتان نگاه کرده‌اید و این در زمانه‌ای که شعر به موجودی برای پرکردن اوقات فراغت تبدیل شده است، قابل احترام است.
بسیاری از شعرهای امروز به دلیل نداشتن هیچ حرفی برای بیان کردن، ارزش وقت گذاشتن هم ندارد اما شعرهای شما از سوی دیگر بام افتاده است، شعرهای شما آنقدر حرف برای گفتن دارد که کم کم نقش اصلی شعر برای ایجاد لذت هنری فراموش می‌شود.
در مواردی این دغدغۀ بیان حرف های بر دل مانده، باعث شده است شما حساب کار از دستتان در برود و مانند خطیبی بر منبر شعر ایستاده اید و به بیان اندرزها و شعارهایتان بسنده کرده‌اید. این باعث شده است که شعر از نظر تصویر، تخیل و ایجاد لذت هنری ناشی از کشف‌های شاعرانه، فقیر شود.
ببینید:
چرا بسته بال و پرت را به زور، تو را از زمین و زمان کرده دور
به فکر مریضش که با غیرت است، زبان داشتی. بی نفیری چرا؟
اگرچه سعی کرده اید با ایجاد قافیه های درونی، کمی شعر را نجات دهید اما لحن شعاری شعر همچنان در چشم مخاطب است اما گاهی همین حداقل کار برای ایجاد لذت هنری هم در شعر دیده نمی‌شود:
درست است دین گفته سازش کنی. نه با ظالمان و بد اندیش ها
بیا جان دینت قیامی بکن. چرا ظلم را می پذیری چرا؟
به نظر شما این بیت را اگر بدون وزن بگوییم، با چیزی که شما گفته اید چقدر فرق دارد؟ درست است که دین گفته سازش کنی (اما منظور دین این نبوده که ) با ظالمان و بداندیش‌ها سازش کنی. می‌بینید که در شکل موزون شما به دلیل تنگنای وزن کمی اصل حرف هم دچار کژتابی شده است.
علاوه بر این شعر به دلیل اینکه باید حرفی را می گفته اما وزن و قافیه دست و پای شاعر را بسته است، دچارمشکلاتی در زبان هم شده است.
مثلا:
چه آمد سرت عاشق زندگی چرا دوست داری بمیری چرا؟
که شکل تخفیف یافته و نادرست «چه آمد بر سرت» هست یا در این بیت که مشدد شدن سیندرلا و تفاوت زبانی میان سیندرلا و شهزاده ( یک واژۀ کاملاً مدرن و شکل کهن یک واژه) باعث ضعف در زبان هم شده است:
در کودکی هایش به فکر سیندرلّا بود
یک عمر انگاری که با رؤیای شهزاده است

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
وحیده احمدی » سه شنبه 01 تیر 1400
سلام تشکر از نقدتان استفاده کردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.