وجه داینامیک ابیات




عنوان مجموعه اشعار : حس زیبا
شاعر : علی موسوی


عنوان شعر اول : حس زیبا
اللل:
من حس زیبای شما را دوست دارم
تلفیق احساس و حیارا دوست دارم

گوید نگاهت عاشقم باش و ولا غیر!
این‌حکم‌ بی چون وچرا رادوست دارم

دل را پریشان کرده مویت روی شانه
موی پریشان در هوا را دوست دارم

لب روی لب بگذار و باپژواک و تکرار
حرفی بزن‌من هم‌صدا رادوست دارم

موجی بساحل مانده ام ای چشم‌دریا
آبی ترین چشم خدا را دوست دارم

باید غزل سازم بر این احساس زیبا
من حس زیبای شما را دوست دارم



عنوان شعر دوم : هیچ
هیچ

عنوان شعر سوم : هیچ
هیچ
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
غزل آقای موسوی، یک عاشقانه‌ی آرام و صمیمی است؛ با ردیفی که نیمی از فضای مصاریع مقفّی را به خود اختصاص داده و به همین موازات، بار اصلی معنایی و نخ پیوند محوری شعر را نیز تعیین نموده است. شعر، شعری‌ست که از دوست داشتن سخن می‌گوید؛ از آن عاشقانه‌های بی‌تکلّف و نجیب زمینی‌ست. شاعر، کوشیده است بیان اجمالیِ این دوست داشتن را با ورود به ساحات و تجلیات عینی روابط عاطفی، تفصیل ببخشد. تغزّل، بنیاد این غزل است و بر همین اساس، طبعاً پای حدیث نفس هم عندالإقتضا به میان آمده است.
نکاتی که در مورد این شعر و کمبودهایش می‌توانم گفت، در دو حیطه می‌گنجد؛ یکی همچون همواره از سرچشمه‌ی تأکید من بر سلامت زبان آب می‌خورد، و دیگری به وجه داینامیک شعر مربوط می‌شود.
زبان این شعر، عمدتاً بی‌پیرایه و بی‌تکلّف و ساده و صمیمی است. فقط در دو سطر زبان شعر از آن روراستی و راحتی بیان خارج شده و به نظر می‌رسد که شاعر برای گفتن مافی‌الضمیرش در این دو فراز به زحمت و تکلّف افتاده است. این دو سطر و نقدهایی که بر آن‌ها دارم را برمی‌شمارم؛
اگر یک‌بار همه‌ی شعر را به شکل مقایسه‌ای بخوانیم، درمی‌یابیم که یکی از سطرهای جداافتاده و متفاوت با بافت زبانی دیگر سطور شعر، این مصراع است:
ـ «گوید نگاهت عاشقم باش و ولا غیر!»
اشکال کار کجاست؟ یکی از موارد، قطعاً استعمال آرکاییکِ «گوید» است و دیگر اشکال، تتابع دو واو عطف در «و و لا». ابتدا در مورد «گوید» اندکی گپ بزنیم... به کار بردن هرکدام از اَشکال کاربردی مسبوق در زبان، ذاتاً ایرادی ندارد؛ مشکل آن‌جا پدیدار می‌شود که کاربرد یک واژه‌ی متعلق به یک بافت زبانی دیگر، در دل بافت زبانی دیگرگونه‌ای اتفاق بیفتد. زبان فارسی فعلی ـ یعنی این مرحله از دوران‌های تطور زبان فارسی که ما در آن قرار داریم و از نخستین قرون حاکمیت اسلام در ایران آغاز شده و تا همین امروز ادامه دارد ـ، زبانی‌ست با درون‌دوره‌های مختلف، در عین عدم تغییر اساسی در طول هزار سال گذشته. بسا واژه‌های فارسی پربسامد در قرون اولیه که امروزه هم برای ما قابل فهم هستند امّا تداول آن‌ها به متون مکتوب خاصی محدود می‌شود. به کار بردن «گوید» به جای «می‌گوید»، با آن‌که این واژه از جمله‌ی واژگان بیش از حد غریب و کهن نیست، امّا دست کم در بافت زبانی شعر حاضر، بساط سادگی و صمیمیت زبان را بر هم زده است. اما مشکل تکرار واو در «و ولا»... که گمان نمی‌کنم نیازی به شرح و توضیح داشته باشد. همان مشکلی که در مورد «گوید» عرض کردم، در مصراع زیر، در مورد «سازم» هم نافذ است:
ـ «باید غزل سازم بر این احساس زیبا»
به علاوه‌ی این‌که در این مصراع، کاربرد «بر» به جای «برای / در مورد / در وصف / یا چیزهایی از این دست» هم بر دور شدن زبان از سادگی و صمیمیت افزوده است.
نکته‌ی دیگری که در این شعر مایلم بر آن انگشت بگذارم و نام یادداشت را نیز مرتبط با آن انتخاب کرده‌ام، وجه داینامیک ابیات در شعر است؛ پویایی ابیات.
بحث در مورد پویایی و تحرّک شعر، بحث مفصّلی‌ست که این‌جا مجال طرحش نیست. در این فراز، مسامحتاً لفظ داینامیسم را برای ابیات ـ و نه کلیت شعر ـ به این معنا و بر این مبنا به کار می‌برم که می‌خواهم از ناتمام ماندن تصویر یا پرده یا بخشی از بیت، و گام برنداشتنش به سوی پاره‌ی بعدی سخن بگویم. به طور خاص، در دو بیت از ابیات این غزل کوتاه، چنین مشکلی به چشم می‌خورد:
ـ «موجی به ساحل مانده‌ام ای چشم‌دریا / آبی‌ترین چشم خدا را دوست دارم»
ـ «دل را پریشان کرده مویت روی شانه / موی پریشان در هوا را دوست دارم»
ابتدا ناگفته نگذارم که تعبیر «چشم آبی خدا» برای دریا، با آن که تعبیر تازه‌ای نیست، امّا نمی‌توان گفت که دل‌نشین هم نیست یا جذابیتش را از دست داده است! امّا هنگامی که از «آبی‌ترین» سخن می‌گوییم، لابد باید برای خدا چشم‌های آبی دیگری هم قائل شویم که آبی‌ترین آن‌ها دریا یا چشم معشوق باشد. برای همین، این تعبیر، کمی کار شعر را مشکل کرده است. از مزیت ایهام «شانه» هم نباید بگذریم که در بیت، خوش نشسته است.
امّا بحث پویایی ابیات... خلاصه و ساده بگویم که: پیوند دو مصراع اول و دوم در دو بیت بالا، پیوند روان و دقیق و کاملی نیست و این آزارنده است. در حالت فعلی، مخاطب نمی‌تواند به خوبی از مصراع‌های نخست به مصراع‌های دوم برود. شاعر در هر مصراع، گویا حرفی جداگانه را زده و گذشته است؛ و انتظار دارد که مخاطب با لحاظ کردن ناگفته‌ها و ناخوانده‌هایی در بین دو مصراع، چیزکی به میانه‌ی بیت بیفزاید و معنای بیت را در ذهن خویش تکامل ببخشد. در یکی از ابیات فوق، در تصویری، شاعر را همچون موجی منجمد و مانده در ساحل می‌بینیم و تمام. در مصراع بعد، او می‌گوید که آبی‌ترین چشم خدا را دوست دارد. در بیت دیگر، دل پریشان عاشق را بر هر سر موی پریشان معشوق بر روی شانه (به دو معنا) می‌بینیم... توجه داشته باشید که موی پریشان معشوق، بر روی شانه است و نه معلق در هوا. در چنین شرایطی، پرت‌افتادگی و گسیختگی مصراع بعدی این بیت، کاملاً به چشم می‌آید...

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.