رباعی و مسأله‌ی بیت نخست




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه رباعی با سیلی سرخ او
شاعر : علی امیدیان


عنوان شعر اول : بینام
در کوچه ی تنگ خاطرم جا داری
یک پنجره... نه... شبیه یک دیواری

تنهایی من برو که تنها باشم
ای کاش که دست از سرم برداری

عنوان شعر دوم : بینام
بی رنگ تر از قطره ی آبی بودیم
رویای درخشش سرابی بودیم

همسایه شدیم و سایه هم جان نگرفت
انگار که هردومان حبابی بودیم

عنوان شعر سوم : بینام
گفتند که غرق بیخیالی باشم
لبریز از این حجم خیالی باشم

راضی بشوم به نیمی از هر چیزی
یک عمر پر از نیمه ی خالی باشم

علی امیدیان
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، نگاهی گذرا و البته تا جای ممکن منتقدانه خواهم داشت به سه رباعی از جناب علی امیدیان. و در سایه‌ی این نگاه و نیم‌نگاه، مایلم گستره‌ی سخن را کمی وسیع‌تر کنم و به یکی از مسائل مهم قالب رباعی یعنی «وجود سایه‌سان بیت نخست» نیز به فراخور مجال بحث، بپردازم.
امّا پیش از این که به آن نگاه وسیع‌تر و کلان‌تر برسیم، بگذارید سطر به سطر رباعی‌های حاضر را بخوانیم و جلو برویم و عندالإقتضا مطالب مربوطه را در موردشان مطرح کنیم.
در رباعی نخست، شخصاً بیت دوم را دارای زبانی سالم و روراست، و مضمونی گیرا و به‌جا می‌بینم. امّا مواردی در بیت نخست هست که این بیت را از سادگی دور کرده و باید دید آنچه که شاعر به واسطه‌ی این موارد برای این بیت رقم زده، و این دور شدن بیت از سادگی که به آن اشاره شد، در مجموع به نکات مثبت شعر افزوده یا آن را از نفس انداخته. در مصراع نخست، پرسش من از شاعر این است که صفت «تنگ» چه چیزی به شعر افزوده و چه خدمتی به آن کرده است؟ به عبارت دیگر، اگر این واژه نبود یا کلمه‌ی دیگری به جای آن نشسته بود، چه چیزی از شکل فعلی این شعر کم می‌شد؟ گمان من این است که جای پای این صفت در سطر چندان محکم نیست. ببینید؛ در سطر اوّل، شاعر، خاطر خود را به کوچه‌ای تنگ مانند کرده که تنهایی در آن جا دارد. یعنی تنهایی شاعر اتفاقاً چندان بزرگ نیست؛ برعکس، چنان کوچک است که در کوچه‌ای به تنگی خاطر شاعر (خُلق تنگ او) هم جا می‌گیرد. در سطر دوم، شاعر تردید دارد که تنهایی‌اش را به پنجره تشبیه کند یا دیوار؟ در این سطر هم باز باید بپرسم که به نظر شاعر، چه ضرورتی موجب مطرح کردن تردیدی به این ژرفا شده است؟ کدام ژرفا؟ ببینید؛ ما معمولاً بین دو چیز شبیه به هم و نزدیک به هم دچار تردید می‌شویم. مثلاً خود من هنوز که هنوز است در هنگام خرید سبزی، نمی‌توانم تشخیص بدهم که گشنیز کدام است و جعفری کدام؟! ما معمولاً دوقلوها را به دلیل شباهت‌شان اشتباه می‌گیریم و در شناسایی یکی از آنان تردید می‌کنیم. بگذارید با یادآوری شدت تفاوتی که پنجره و دیوار دارند (که به نوعی به عنوان نمادهای گشایش و بن‌بست، متضاد یکدیگر به شمار می‌آیند،) برگردیم به شعر و از شاعر بپرسیم که دلیل تردید بزرگ و ژرفی که برای او بین پنجره و دیوار حادث شده، چیست؟ چرا او تردید داشته که تنهایی‌اش را پنجره بنامد یا دیوار؟ به همین دلایل، بیت نخست این رباعی را برعکس دو رباعی بعدی، چندان موفّق نمی‌دانم. دو رباعب بعدی، از این نظر یعنی امتداد ابیات اول و دوم، و یکپارچگی و پیکره‌ی واحد یافتن رباعی، موفق‌تر از رباعی نخست ارزیابی می‌شوند. توجه داشته باشید که رباعی دوم، بر مبنای نحوِ «چنان بودیم و چنین شدیم» و رباعی سوم بر مبنای نحو «گفتند که چنین باشم و چنان بشوم» وحدت عمودی و پیوند بینابیتی یافته است. در حقیقت، شاه‌رگ یکتنگی این دو رباعی، درست به همان میزان که محتوایی و مضمونی‌ست، نحوی و زبانی هم هست.
... امّا این سخن به آن معنا نیست که همه‌چیز در دو رباعی دوم و سوم کامل و بی‌نقص اتفاق افتاده باشد؛ خیر. در رباعی دوم، من معنای حاصل از ترکیب واژگانی «رؤیای درخشش سراب» را بیش از حد انتزاعی و مبهم می‌بینم. در مورد «هم» نیز با آن‌که به بازی زبانی «همسایه / سایه هم» واقفم، امّا استقرار «هم» را دلچسب نمی‌یابم. در مجموع، فضای یکپارچه‌ی تصویری در این رباعی، آن‌قدرها که بایسته بوده، بختِ تکامل و شکل‌گیری را نیافته است. یک بار دیگر این رباعی (رباعی دوم) را بخوانید و بکوشید تصویری جامع از عناصر و ارکان جزئی آن و سپس کلیت تصویری آن در ذهن خویش مجسم کنید؛ خواهید دید که تصویرپردازی توفیق‌آمیزی در کلیت شعر از آب درنمی‌آید.
در رباعی سوم، دو عامل را به شکل ویژه مسبب نادلچسبی کار می‌دانم؛ یکی بی‌تقوایی زبانی در «بشوم» و دیگری توصیف سهل‌انگارانه‌ی «بی‌خیالی» با عبارتی دَمِ دستی همچون «حجم خیالی»؛ اگر متّه به خشخاش نگذاریم و ضعف دو قافیه‌ی «بی‌خیالی / خیالی» را ضعف به شمار نیاوریم.
... از این‌همه بگذریم و برگردیم به نگاه وسیع‌تری که در مورد رباعی وعده داده بودم. این سخن را زیاد شنیده‌ایم که: ضربه‌ی پایانی رباعی بیشترین تأثیر را در توفیق آن دارد. به تعبیری دیگر، بیت واپسین در رباعی اهمیت به‌سزایی دارد. سخن، سخن درستی‌ست؛ امّا نه به آن معنا که بیت نخست رباعی در توفیق آن (رباعی) هیچ نقشی بازی نکند. برعکس، به نظر من ارزش رباعی‌هایی که همه‌ی وجهه‌ی همّت و جبهه‌ی تمرکز خود را بر بیت دوم نهاده‌اند و بدون توجه به بیت نخست، تنها با یک پایان‌بندی خوب و به‌یادماندنی بسته شده‌اند، از یک تک‌بیت فراتر نمی‌رود. رباعی به باور من آن‌گاه کمال می‌یابد که علاوه بر برخوردار بودن از آن ضربه‌ی مشهور پایانی، به کلّیت خود به عنوان یک قالب، یعنی به هر دو بیتش بهای لازم و کافی را داده باشد. چنین اتفاقی در صورتی ممکن است که جهت کلّی هر دو بیت رباعی (یعنی کلیت شعر) به یک سمت و سو باشد. در صورتی که چنین کلّیتی در رباعی حاصل شود، وضعیت جزئیات سطرها و ابیاتش در یکی از حالات «یکپارچه / جدابافته» قابل تصوّر خواهد بود؛ یعنی یا جزئیات ساختاری رباعی هم مانند کلیتش از آغاز سطر نخست تا پایان سطر چهارم یک ارگانیسم یکتنه را تشکیل خواهند داد، و یا به صورت منفک، هر سطر مجزا، یا هر بیت مجزا، یا دو سطر و یک بیت مجزا، هر کدام چونان پله‌ای به تکامل فرم کلی رباعی یاری خواهند رساند. حالت دیگری در این میان قابل تصور و احصاء نیست. در هر حالتی غیر از این صورت‌های یادشده، در هر حالت دیگری که بیت نخست رباعی مورد بی‌مهری قرار گیرد یا در انزوایی محتوایی ـ ساختاری از بدنه‌ی رباعی جدا بیفتد، نه می‌توان آن رباعی را رباعی‌یی کامل دانست و نه می‌توان در مورد توفیقش «یقینی» سخن گفت. با این حساب، از این به بعد باید در تئوری هم حرمت بیت نخست رباعی را نگهداریم و هنگام ارج نهادن بر بیت پایانی رباعی، از سهم حاشیه‌ای و در عین حال مهم بیت نخست در توفیق‌مندی رباعی هم غافل نشویم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.