بی دقتی در زبان




عنوان مجموعه اشعار : غژل
شاعر : خلیل الله باقی زاده


عنوان شعر اول : کجایی؟
ای نابترین عشقِ خداداد کجایی؟
شیرین شده ام حضرت فرهاد کجایی؟

مست ست بهار غزل از جام نگاهت
ای بانی سرمستی خرداد کجایی؟

در بستر آغوش تو آرام ترینم
ای هرُم تنت رونق مرداد کجایی؟

بی دانه به دام تو درافتاده ام ای عشق
دل با تو شود از قفس آزاد کجایی ؟

من مضرب دردم تو کمی عشق بیاور
ای لایتناهی تر از اعداد کجایی؟

سخت است بدون تو در این شهر پرآشوب
ای گمشدە، ای خانەات آباد کجایی؟

هر لحظه به یاد تو نفس می کشم اما
ای آنکه مرا برده ای از یاد کجایی ؟


عنوان شعر دوم : داشتم
من که از دنیای عشقت دائما غم داشتم
در تمام زندگی عشق تو را کم داشتم !

روزگاری عاشقت بودم،ولی بی اختیار
من فقط از عشقمان، تصویر مبهم داشتم

با تو میگفتم اگر راز دل بیچاره ام
در خیال خام خود یک عمر مَحرم داشتم

بس که هرشب از کلامت ، سینه ام درسوز بود
صبحدم از آه دل بر دیده شبنم داشتم

آسمان آرزوهایم همیشه تیره بود
در نبود تو دلی لبریز ماتم داشتم

کاش می شد تا بدانی در دل شبهای تار
دست های مهربانت را عجب کم داشتم

می کشیدم طرح خنده بر لبم اما دریغ
در میان سینه ام آهی دمادم داشتم

من سراپا درد بودم با دل دیوانه ای
سالها در سینه ام ماه محرم داشتم

زخم را هر بار کاری تر زد این داغ فراق
کاش روی زخم های خویش مرهم داشتم

روی بوم زندگی تصویر غم ترسیم شد
از همان روزی که رفتی من جهنم داشتم


عنوان شعر سوم : امشب
مانده ام تا به سحر منتظرت یار امشب
دست از تلخی این فاصله بردار امشب

فکر دیدار تو ازچشم دلم برده قرار
دلم آغوش تو را هست خریدار امشب

کاش میشد که بدانی همه دنیای دلم
شده از عطر تن و یاد تو سرشار امشب

سرِ این حالِ نداری که تو دادی به دلم
می‌زند پُک به غم و وای به سیگار امشب

نیست از دست دل غمزده ام راه فرار
می کند این دل دیوانه چه اصرار امشب !

اشک سوزان شده از گوشه‌ی چشمم جاری
گوییا چشم ترم هست پر از خار امشب

باش تا بازپریشان بکنی شعرم را
واژه ها بردل تنگم شده آوار امشب

مست مستم کنی از باده ی نوشین لبت
مکن ای شرع مرا عاقل و هوشیار امشب

شب من صبح نشد ، واژه معطل مانده
نگهی سرد نشان بر تن تبدار امشب

بوسه در بوسه غزل با تو درآمیخته است
نیست در شعر بجز عشق پدیدار امشب

قصه کوتاه من از حوصله‌ام سر رفتم
شده‌ام از منِ مجنونِ تو بیزار امشب
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سلام بر شما و احساسات شاعرانه و عاشقانه تان. خواندن سه شعر عاشقانه از یک شاعر نشان می‌دهد او بیشتر (و شاید همۀ ظرفیت) شاعرانه خود را در حوزۀ شعر عاشقانه خرج کرده است. انتظار این است که چنین شعری بتواند احساسات و عواطف رقیق مخاطبان خود را به شدت درگیر کند. به نظر می رسد به دلایلی این اتفاق رخ نداده است. این دلیل ها بیشتر در زبان شعر است. شعر نتوانسته است روانی لازم را در زبان داشته باشد تا مخاطب را همراه خود کند. به چند دلیل اشاره می کنم:
1- قافیه اندیشی
تا حدی طبیعی است که شاعر کلاسیک، تحت تأثیر قافیه مضمون آفرینی کند اما در برخی موارد این تعادل از دست شاعر خارج می‌شود و او تحت سیطرۀ قافیه در می‌آید.
مثلاً در این بیت:
مست ست بهار غزل از جام نگاهت
ای بانی سرمستی خرداد کجایی؟
این سؤال برای مخاطب ایجاد می شود که سرمستی خرداد از کجا آمد؟ آیا خرداد سرمست است یا شاعر به رویدادی خاص اشاره می‌کند؟ اگر قرار است از بهار و سرمستی صحبت کرد، باید از اردیبهشت حرف زد نه خرداد که در ذهن مخاطب به سرمستی و شوریدگی شناخته نمی شود. احتمالاً تنها دلیل این است که قافیه طلبیده است. این ایراد مثلاً در این بیت شما نیست:
در بستر آغوش تو آرام ترینم
ای هرُم تنت رونق مرداد کجایی؟
چون گرمای مرداد در ذهن مخاطب جا افتاده است و معنای تصویر شاعر را درک می‌کند.
2- کهنه شدن زبان:
شعری که قرار است طراوت و سرزندگی به مخاطب منتقل کند، خودش نباید دچار خمود و کهنگی باشد. در برخی موارد، به یک شاعر کلاسیک سرای تمام عیار بدل شده‌اید و همین باعث شده است زبان دچار افت و خیز شود. این بیت را ببینید:
بس که هرشب از کلامت ، سینه‌ام درسوز بود
صبحدم از آه دل بر دیده شبنم داشتم
به راحتی می توان آن را در دیوان یکی از شاعران مثلاً قرن نهم قرار داد و هیچ تفاوتی میان شعر او و شعر شما احساس نکرد.
این بیت هم همین وضع را دارد:
مست مستم کنی از باده ی نوشین لبت
مکن ای شرع مرا عاقل و هوشیار امشب
یا این بیت که با آن «گوییا» خیلی توی ذوق می‌زند:
اشک سوزان شده از گوشه‌ی چشمم جاری
گوییا چشم ترم هست پر از خار امشب
3- بی دقتی های زبانی:
علاوه بر اینها، در مواردی شاهدیم شاعر در زبان بی دقتی و سهل انگاری کرده است. مثلاً:
سرِ این حالِ نداری که تو دادی به دلم
می‌زند پُک به غم و وای به سیگار امشب
شاعر می‌خواسته بگوید: به سیگار امشب پک می‌زند. اما وزن باعث شده است این مصرع بی دلیل طولانی شود و کلمات بی ربط وارد شود. آن واو عطف حتی باعث بدخوانده شدن شعر هم می‌شود. مثلاً ممکن است این مصرع را این گونه هم خواند: می‌زند پک به غم و می‌زند وای به سیگار!
یک نمونه دیگر از بی دقتی در زبان. شاعر در مصرع اول می گوید:
زخم را هر بار کاری تر زد این داغ فراق
داغ فراق هربار زخم زده است و هر بار زخم کاری تری. حالا منتظر مصرع بعدی هستیم:
کاش روی زخم‌های خویش مرهم داشتم
مصرع دوم یک مصرع معمولی و یک حرف معمولی تر است که همۀ انرژی مصرع اول را تخلیه می‌کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.