واژه های بی تفاوت، تصاویر بی طرف




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : مرجان بيگي فر


عنوان شعر اول : فرانوشخانه
روشن شد از عبور خیالت شبانه ها
دالان تنگ و تار فراموشخانه ها

من در سکوت،در تب بی شعر سوختن
با یاد تو شروع شدند این ترانه ها

باران گرفت در شب بی خوابی و عطش
بارید در هوای تو ابر بهانه ها

از «وهم سبز» باغچه است اینکه اینچنین
روییده اند در دل سرما جوانه ها

از من چه انتظار؟! ازین جوی بی رمق
وقتی نمی رسند به تو رودخانه ها

مرجان بیگی فر (صبا)



عنوان شعر دوم : سروش نامه
کجایی شعر!ای سرچشمه ی جوش و خروش من
کجایی زنده رود جاری پر جنب و جوش من

چه آمد بر سرت طبع روانم! اول راه است
به پیچ و خم بزن دیوانه! رود سختکوش من

سرودن را رها کردم،تورا ازخود جدا کردم
که سنگین بود بار این امانت روی دوش من

چهل روز است خلوت کرده ام در کوه تنهایی
به من الهام کن شعری در این شب ها سروش من...

مرجان بیگی فر
(صبا)


*سروش،فرشته ی الهام گر شعر به اعتقاد گذشتگان


عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی، تا وقتی عاطفه بر دیگر عناصر شعر فرمانرواست، هرقدر هم که شاعر در پرداختن به موسیقی و زبان و تخیل زیاده روی کرده باشد، باز شعر، رستگار است. همیشه اولین مواجهۀ مخاطب با شعر، مواجهۀ عاطفی است. شعری که تأثیرگذاری حسی نداشته باشد، هرقدر هم که از تکنیک های شاعرانه، صنایع ادبی و آرایه ها استفاده کند باز در حد صنعت می ماند.
در تقویت عاطفۀ شعر، انتخاب واژه، عینیت بخشی به توصیفات و نیز پرداختن به اموری که از مشترکات انسانی است، نقش فراوانی ایفا می کنند.
مرجان بیگی فر را بیشتر، با حس قوی و تصویرهای تازه در غزل می شناسم و تا کنون از او شعرهای زیبایی شنیده ام. می دانم که شاعری جدی، جستجوگر و خوش آتیه است و درست به همین دلایل، آسان گیری اش را در این دو غزل برنمی تابم.
شاعر در هر دو غزل بالا، با کاهش سطح عاطفه، از مشترکات جمعی به سطح احساسات یک صنف خاص (در اینجا شاعران)، اولین آسیب را به قدرت نفوذ شعر زده است. البته این مشکل در غزل اول کمرنگ تر است اما همین عبارتِ «در تب بی شعر سوختن» کافی است تا دیواری میان تجربه های زیستۀ مخاطب و تجربۀ شاعرانۀ اثر کشیده شود. واژه ها بی جان و کم خون اند و براحتی می توان آنها را با کلمات دیگر جای گزین کرد. و تصاویر ما را به موقعیتهای عینی و ملموس هدایت نمیکنند.
در غزل اول، با توجه به ظرفیت قافیه و تصویر بیت آغازین، توقع خواندن غزلی روایتمند یا تصویری، در مخاطب ایجاد می شود؛ اما بیت دوم به این توقع، جوابی درخور نمی دهد. در واقع بیت دوم با لحن روایی کم جاذبه ای، در سطح بیان حس می ماند و به برقراری پیوند بین کلمات و استحکام محور افقی هم توجه چندانی ندارد. تغییر لحن مناسب بیت سوم، با هیچ حرکت دراماتیک یا غافل گیری خاصی (چه حسی، چه تصویری و چه زبانی) همراه نمی شود و عقیم می ماند.
در بیت چهارم ارجاع برون متنی «وهم سبز»، با بیتهای دیگر پیوندی برقرار نمیکند و زمینه چینی مناسبی برای رسیدن به بیت پایانی ندارد. بیت آخر بیت خوبی است که اگر در محور عمودی تقویت می شد، می توانست تأثیرگذاری عاطفی بیشتری داشته باشد.
به نظر می رسد واژه های غزل دوم، با دقت بیشتری انتخاب شده اند و تصاویر، در محور عمودی، بیشتر دنبال می شوند. کاربرد فعلهای حرکتی بیشتر است و این باعث شده که شعر از دام یکنواختی، که غزل اول را گرفتار کرده بود، رها شود. اما اینجا هم به دلایلی که قبلاً گفتیم، عاطفه، فرمانروای مقتدری نیست.
نمی دانم خانم بیگی فر برای پاورقی غزل دوم به کدام منبع رجوع کرده اند، اما در منابع معتبر، سروش یکی از ایزدان محبوب دیانت زرتشتی است که بعدها نایب اهورا مزدا و نگهبان آفریده های او در روی زمین می شود. هر چند که در شاهنامه از او بعنوان پیک ایزد یاد شده است اما آنقدر که با دلاوری و شجاعت و پاسبانی از آدمیان ارتباط دارد، به شعر مربوط نیست. به هر رو، چون سروش در منابع اسلامی با جبرئیل نیز همپایه شده است، بیت آخر غزل، ایراد معنایی ندارد، اما خوب است که هنگام پی نوشت دادن در شعر، از منابع معتبر و توضیحات دقیق استفاده کنیم.
برای مرجان بیگی فر عزیز بهترین آرزوها را دارم و همیشه چشم به راه خواندن شعرهای زیبایش هستم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.