دوگانه رسانندگی و هنرمندی



عنوان مجموعه اشعار : زن‌بودگی
عنوان شعر اول : زن شرقی
به برگریزان شهرتان
و به آبان تاریکش
آبرو بخشیده‌ام

چه کار کنم که زنی شرقی‌ام
و هنوز فکر می‌کنم
خورشید از شرق می‌تابد

ایستاده‌ام
در بلندترینِ خیابانِ خاورمیانه*
این خیابان
بوی انتظار می‌دهد
بوی کفر من به فراموشی
و رفتنت

فکر می‌کردم
بهار را باید
به خانه‌ات می رساندم
حتی اگر تو
با خانه
و بهار موعودت
از من رفته‌ باشی
و من
در آبانِ یک خیابان بلند
برگریزانِ زنی شده باشم نزار
که باید برخیزد

مرا ببخش
که زنی شرقی‌ام
و به انتظار ایمان دارم


*خیابان ولی‌عصر تهران طولانی‌ترین خیابان خاورمیانه

عنوان شعر دوم : زنان سبز
صفحه‌ی حوادث را مچاله می‌کنم
می‌شویم پنجره را
که دشت به خانه برگردد

حالا اخبار
برگشته‌اند به درخت‌ها
و درخت‌ها
به پیش از تاریخ*

هر شب
خواب زنانی را می‌بینم
که روی زمین را
سبز می‌کنند

* زنان در دوره پیش از تاریخ سهم بزرگی در رشد کشاورزی داشته‌اند.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
تلاش و توجه شما در سرودن و استمرارتان در این کار، قابل توجه و تقدیر است. شعرهای شما نشان دهندۀ این است که قرار نیست مانند خیلی‌ها برای رفع بیکاری و پرکردن اوقات فراغت به شعر روی بیاورید. شما احساس می‌کنید حرف‌هایی برای گفتن دارید و از رسانۀ شعر به عنوان یک بیان هنری و البته نافذ در میان مردم ایران، استفاده می‌کنید. برای این که بتوانید بیشترین استفاده را از این رسانه کنید، باید شعرتان قدرت رسانندگی بالایی هم داشته باشد. شاید بگویید قدرت رسانندگی یعنی چه؟ خیلی خلاصه می‌گویم اگر شعری توانست بیشترین میزان معنایی که در ذهن شاعر است به مخاطب ارائه بدهد، این شعر دارای قدرت رسانندگی است.
چالش اصلی و مهم در راه شاعر این است که بتواند تعادلی درست و دقیق بین وجوه رسانگی و هنری شعر برقرار کند. یعنی شعر همچنان که دارای ویژگی‌های ادبی، هنری و آرایه‌های خلاقانه است، سخت خوان و مغلق و مبهم نباشد. راحت ترین راه برای انتقال بیشترین معنا به مخاطب این است که شاعر همه چیزهایی را که می‌توان به نثر نوشت، به نظم درآورد و به مخاطب عرضه کند ولی این شکل از کار، از نظر ارزش‌های ادبی و خلاقانه نازل است و چالش وقتی شروع می‌شود که شاعر سعی دارد هم معنای مورد نظرش را در شعر پیاده کند و هم به دام نظم سرایی نیفتد. با این نگاه شعرشعر اول شما یعنی «زن شرقی» را مرور می‌کنیم و همین مباحث را می‌شود به شعر دوم هم تسری می‌دهیم:
شعر با این سطرها شروع می‌شود:
به برگریزان شهرتان
و به آبان تاریکش
آبرو بخشیده‌ام
نخستین مواجهه ای که مخاطب با این بندها دارد، تصویری است که قرار است در شعر از دل پاییز بیرون بیاید. البته پاییزی که شاعر با دادن صفت تاریک به آبان آن، خاصش کرده است. توجه شاعر به تناسبات لفظی مانند آبان و آبرو هم در این سطرها جالب است.
شاعر ادامه می‌دهد:
چه کار کنم که زنی شرقی‌ام
و هنوز فکر می‌کنم
خورشید از شرق می‌تابد
شاعر وارد مسیری دیگر می‌شود. حرف اززنی شرقی است و خورشیدی که از شرق برمی‌آید. شاعر با استفاده از کنایه قصد دارد بگوید که خورشید دیگر از شرق بیرون نمی‌آید، یعنی نوعی انتقاد به وضعیت فعلی انسان شرقی یا زن شرقی. خب باید ببینیم این انتقاد و اعتراض به کجا خواهد رسید و ربطش به آن «آبان تاریک» چیست؟
شاعر می‌گوید:
ایستاده‌ام
در بلندترینِ خیابانِ خاورمیانه*
این خیابان
بوی انتظار می‌دهد
بوی کفر من به فراموشی
و رفتنت

میان پاییز و خورشیدی که از شرق بیرون می‌آید، ناگهان شاعر از موقعیت مکانی خود صحبت می‌کند. شاعر خواسته است به جای نام خیابان ولیعصر از اصطلاح بلندترینِ خیابانِ خاورمیانه استفاده کند. اگر قرار بود از ظرفیت نوستالوژیک و حسی نام مکان‌ها استفاده شود، بهتر همان بود که نام خیابان را ذکر کند تا خاطرات جمعی در این حوزه فعال شود، شاید شاعر می‌خواهد با تبدیل کردن یک مکان خاص به یک مکان در دل یک جغرافیای بزرگ، حرفی جهانی بزند، حرفی از موضع زن شرقی. باید دید ادامه شعر چیست؟
فکر می‌کردم
بهار را باید
به خانه‌ات می‌رساندم
حتی اگر تو
با خانه
و بهار موعودت
از من رفته‌ باشی
و من
در آبانِ یک خیابان بلند
برگریزانِ زنی شده باشم نزار
که باید برخیزد

مرا ببخش
که زنی شرقی‌ام
و به انتظار ایمان دارم
به نظر می‌رسد پایان بندی شعر به خیلی از انتظارهای ما پایان نداده است. مقدمات شعر با ایجاد آن موقعیت زمانی خاص ( آبان تاریک) و موقعیت مکانی خاص ( بلندترین خیابان خاورمیانه) به پایان بندی کم جانی رسیده است که در هر موقعیت مکانی و زمانی دیگری هم می‌توانست رخ دهد و شاعر نیازی نداشت به آنها تمرکز کند. تبدیل شدن شعر به یک عاشقانه انتظاری و خسته، آن هم با توصیفی به این حد ابتدایی :
برگریزانِ زنی شده باشم نزار
ظرفیت‌هایی را که در شعر ایجاد کرده بودید، حرام کرده است. پیشنهاد من این است که بار دیگر روی این شعر کار کنید و بخصوص پایان بندی شعر را دوباره بنویسید تا بتوانید از ظرفیت‌های معنایی که در ابتدای شعر ایجاد کرده اید و به شعر وسعت و ظرفیتی زیاد بخشیده است، استفاده بهتر و هنرمندانه تری کنید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.