وزن را در طبیعت زبان کشف کنید




عنوان مجموعه اشعار : دروغ
شاعر : رحمان مژگانپور


عنوان شعر اول : آینه
آیینه را صدای شکستن فریب داد
تصویر صاف آینه امشب شکسته نیست
وقتی که راه واژه ی تنهایی ام رسید
وقتی که راه حنجره هرگز گسسته نیست

دیگر به خاطرات خودم شک نکرده ام
تصویر تلخ و ترسِ سیاهِ جنون من
تا شعر پاره پاره ی حافظ برای تو
تا دستهای خالی و غرقِ به خون من

رنگ سیاه و سرد خیابان برای من
اما اجاق گرم غزل ها برای تو
تصویر بغض و ترس و سکوتت برای من
اما غروب ساحل و دریا برای تو

گاهی سکوت میکنم اما برای تو
گاهی که حرف میزنی اما برای او
ای چوب خشک ،هر دو سرت را طلا گرفت؟
میبینم و تو سوختی اما به پای او

امشب که ماندم و غزل و حرف های تلخ
گاهی برای حال خودت قهوه ای بریز
من میروم که او بنشیند کنار تو
من میروم که او بنشیند کنار میز





عنوان شعر دوم : دروغ
اینبار رو به روی خودم حرف میزند
آیینه جان،ببخش که کم حرف میزند

شاید سکوت بهتر از این حال و حرف هاست
اما برای حال تو هم حرف میزند

از واژه های سرد نفسگیر میروم
با بغض و ترس و حالت غم حرف میزند

گاهی میان خلوت من هم سری بزن
گاهی بیا که خونِ قلم،حرف میزند

ای آرزوی خورده به درهای بسته ام
تنها تویی که با تو قسم حرف میزند

این بغض ها تصوّر تنهایی من است
اینبار رو به روی خودم حرف میزند

بداهه

عنوان شعر سوم : نیست
هم شانه ای کنار خیابانِ شهر نیست
در دست های پنجره باران شهر نیست
من ماندم و نگاه تو و کوچه های شعر
از گرمیِ نگاه تو حیران شهر نیست
همدوش من بیا غزلی تازه تر بخوان
این بهترین رفیق غزلخوان شهر نیست
در آسمانِ شعر غزل همردیف شهر
هر بیتِ شعرِ بغض، پریشان شهر نیست
به سفره ی نگاه و غزل مبتلا ترم
گم گشته هرچه پنجره، مهمانِ شهر نیست
وقتی بهار با همه زیبایی اش رسید
حتی غزل حریف زمستانِ شهر نیست
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بسیاری از کسانی که شعر موزون را با اتهام گرفتاری شاعر در قیدوبندها، تکلف‌ها و تحمیلات موسیقایی وزن و قافیه و ردیف مردود می‌دانند، معتقدند که وزن، عنصری‌ست بیرونی که در ذات زبان وجود ندارد و به شکل یک پارامتر اضافی، بر زبان بار می‌شود؛ به همین دلیل هنگام سرایش، در رفتار طبیعی زبان، خدشه ایجاد می‌کند. این اعتقاد، هم می‌تواند درست باشد و هم می‌تواند درست نباشد. چگونه؟ خلاصه‌اش می‌شود اینکه اگر شاعر بتواند موسیقی طبیعی زبان را کشف و استخدام کند، بدون اینکه چیزی به آن تحمیل کرده باشد، این اعتقاد، اشتباه است. شاهد این مدعا اینکه بسیاری از عبارات و جملاتی که در کاربردهای روزمره و متون مختلف نوشتاری، شنیده یا خوانده می‌شود، موزون است؛ پس موسیقی بیرونی الزاما برافزوده‌ای تحمیلی به زبان نیست؛ کمااینکه تعدادی از شاعران موزون‌سرای پس از نیما، این توفیق را داشته‌اند که در برخی آثارشان نه‌تنها تصرف در دکلماسیون طبیعی را به حداقل رسانده‌اند بلکه از موسیقی بیرونی به عنوان یک ارزش افزوده متنی بهره برده‌اند.
اگر با توجه به آنچه گفته شد نگاهی به تجربه‌های شما بیندازیم، به این نتیجه می‌رسیم که هنوز نیاز به تمرین‌های موسیقایی دارید؛ چراکه وزن، پیش از هر عامل دیگری به شکل‌گرفتن دکلماسیون در سروده‌های شما لطمه زده است. البته این لطمه‌ها دوچندان هم شده است؛ چرا؟ زیرا شما تصمیم گرفته‌اید با استفاده از نحوی متفاوت، هم مساله وزن را حل کنید و هم به شعر برسید؛ تصمیمی که اگرچه بذاته ارزشمند و ستودنی‌ست، به نتیجه نرسیده است؛ در حدی که مخاطب در طول اثر، با تعقیدات و تزاحم‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شود.
به عنوان مثال، وقتی مخاطب می‌خواند «وقتی که راه واژه‌ی تنهایی‌ام رسید» باید به استناد کدام قرینه یا مابازا، به چه نتیجه‌ای برسد؟ در کل بند اول، مخاطب با مسائل متفاوتی طرف است که از انتخاب واژه شروع می‌شود (نشاندن «شکستن» به جای «شکسته‌شدن») و تا تعقید در جمله و سستی یا نبود ارتباط بین مصراع‌ها ادامه می‌یابد.
در بندهای بعد هم از حروفی مثل «اما» و «و» برای پرکردن وزن استفاده شده که بدون تردید، از ارزش متنی سروده شما کاسته است.
اما نکته‌ی مهم این است که در برخی مصراع‌ها نشان داده‌اید با کمی تمرین و تمرکز می‌توانید سطرهای بهتر و طبیعی‌تری بنویسید؛ مثلا «من می‌روم که او بنشیند کنار تو». شک نکنید که اگر همه‌ی مصراع‌هایتان بتوانند تا این حد سالم و طبیعی باشند، سایر مشکلاتی که به آنها اشاره شد هم در سروده‌های شما به حداقل خواهد رسید. بعد از چنین رخدادی، خواهید توانست آسوده‌تر به «شعر»شدن سروده‌هایتان فکر کنید.
در سروده دوم‌تان که به شکل غزل سروده شده، با جملات مرتب‌تری طرف هستیم که شاید یکی از دلایلش وحدت قافیه و ردیف باشد. اما در این اثر هم تالیف، با دو مشکل مواجه است؛ 1ـ برخی جملات، ناشیوا و نارسا هستند. 2ـ ارتباط افقی در بعضی ابیات، برقرار یا کامل نیست. در این سروده، استعداد شما در داشتن نگاه نو و مضمون‌یابی، مشخص‌تر است اما باز هم تعقید، تخاطب را تعطیل می‌کند. مثلا در ابیات سوم و پنجم، مضمون مورد نظر سراینده به هیچ وجه از کار درنیامده است. البته توجه سراینده به پایان‌بندی هدفمند ـ فارغ از میزان توفیق وی ـ قابل تحسین است.
درباره سروده سوم قبل از هر چیز باید به یک نکته‌ی وزنی اشاره کنم؛ گفته‌اید «به سفره‌ی...» در حالی که در این ترتیب عروضی، اولین هجا، بلند است؛ در حالی که «به» هجای کوتاه است. بعید نیست که دانسته چنین تصرفی در وزن کرده باشید! حتی اگر چنین هم باشد، این کاستی، پذیرفته نیست.
اما مشکل فراگیرتری که در این غزل دیده می‌شود و تقریبا در همه‌ی بیت‌ها آسیب‌زا بوده، به ترکیب قافیه و ردیف مربوط است؛ خود ردیف «شهر نیست» آنقدر برای تمرین شما سخت بوده که بتواند ایجاد مشکل کند؛ وقتی که قافیه هم به شکل مضاف به چنین ردیفی وابسته شود، کار سراینده سخت‌تر از سخت خواهد بود. یک بار ترکیب‌های حاصل از قافیه و ردیف را در تمام بیت‌ها مرور کنید تا ببینید چرا سروده شما نمی‌تواند چنان که باید، به باور مخاطب راه یابد.
سعی کنید در تجربه‌های بعدی بیش از هر چیز به سادگی و درستی سطرها بیندیشید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.