چالش شعر کوتاه




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه هاشور ۷
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : هاشور ۱تا۳
۱
در نهادِ كدامین حادثه 
(قيدت) كنم؟
تا تو، 
مقيد به (فعل آمدن) بشوي!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲
انار ترک خورده‌ست،
--لبخندت!
می‌کِشاند به خوردن
پاییز نگاهم را...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳
مردی‌ست تنها،
--روزگارم،،
می‌نگرم،
انگار پیر شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ



عنوان شعر دوم : هاشور ۴تا۶
۴
بارانِ دلتنگی‌هاست وُ،
--خیسم از نبودنت!
...
هیچ سقفی بر سرم،
 دستت نمی‌شود.!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۵
پاییز که می‌شود
دستِ بارانی
خیالم را می‌گیرد،
نگاهم را به تاراج می‌برد!
که بلرزم
برگ
برگ.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۶
بی تو،،،
شب به انزوایم می‌کِشد

خیالت را بفرست!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ


عنوان شعر سوم : هاشور ۷تا۹
۷
کلاغ که پر گرفت،
گونه‌های مترسک
از تنهایی خیس شد!.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

۸
کاش می دانستی
این خانه بی تو
قبرستانی‌ست
که هر شب 
میان آن دفن می‌شوم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

۹
دهان گل را می‌بویم،
جیب افرا را می‌کاوم'
عقاید آقاقی را می‌پرسم؛
آه،،،
عجیب‌ست،
همه و همه'
--به قداست تو؛
معترف‌اند!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : آرش شفاعی
آنچه از شما می خوانیم، مجموعه ای از شعرهای کوتاه است. شعرهای کوتاه با وجود اینکه کوتاه و مختصرند، همیشه برای شاعر و خواننده یک چالش ایجاد کرده است. این چالش بر سر اقناع مخاطب بر سر معنای شعر است. شاعر باید مخاطب را که همیشه گریزپاست، قانع کند که آنچه دارد می خواند، شعر است. یعنی کاریکلماتور، جملات حکمت آمیز، تصویرهای منقطع و یا هرچیزی از این جنس نیست، بلکه شعر است.
مثلاً مخاطب این نوشته را می خواند:

انار ترک خورده‌ست،
--لبخندت!
می‌کِشاند به خوردن
پاییز نگاهم را...

مخاطب با خود می‌پرسد با چه استدلالی باید این سطور را شعر بداند؟ صرف حضور یک ترکیب تشبیهی؟ پاییز نگاه؟ (که البته ترکیب دم ستی و کم جانی هم هست)یا اینکه در این شعر یک تصویر امتداد یافته است و ما آن تصویر را در تمام سطرهای شعر می‌بینیم؟
البته باز این نوشته یک اضافه تشبیهی داشت، با این سطرها چه باید کرد؟
بی تو،،،
شب به انزوایم می‌کِشد

خیالت را بفرست!
میان دو رکن شعر (انزوا و خیال) چه ارتباطی است؟ این دو رکن چقدر همدیگر را کامل می‌کنند؟
نتیجه هم نشینی این دو در کنار هم، به چه چیزی ختم شده است؟
این ایراد فقط در این شعر نیست، در شعرهای دیگر هم دایرۀ واژگانی گاه بی ربط با هم انتخاب شده و همین به شعر ضربه زده است.
ببینید:
دهان گل را می‌بویم،
جیب افرا را می‌کاوم'
عقاید آقاقی را می‌پرسم؛
آه،،،
عجیب‌ست،
همه و همه'
--به قداست تو؛
معترف‌اند!
وقتی مجموعه واژگان از مدار گیاهان و گل ها انتخاب می‌شوند، انتظار این است که این انتخاب کارکردی در شعر داشته باشد اما به جای کارکرد به این پایان بندی می‌رسیم:
به قداست تو معترف اند
در حالیکه گل ها باید به چیزی معترف بودند از جنس گل بودن نه از جنس معنویات و غیرمحسوسات.
یا در این سطرها:
در نهادِ كدامین حادثه
(قيدت) كنم؟
تا تو،
مقيد به (فعل آمدن) بشوي!
شاعر چنان از اکتشاف خود در کنار هم چیدن اصطلاحات دستوری ذوق زده شده است که ظرفیت بالای پایان بندی خوب شعر را از دست داده است و جز سطر آخر، چیز دندانگیری در شعر نمی‌یابیم.
شاعری که می تواند چنین شعر خوب و جمع و جوری بگوید که تصویر هم دارد و حس هم دارد، چرا خودش را درگیر شعرهای ساده انگارانه ای نظیر آنچه خواندیم، می‌کند؟



کلاغ که پر گرفت،
گونه‌های مترسک
از تنهایی خیس شد!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.