یک تمرین خوب شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : یک غزل
شاعر : علی عابدی


عنوان شعر اول : تقاطع باران و باد
میپیچم از تقاطع باران و باد در
فکری که زل زده ست به یک راه پرخطر

یعنی کجاست مقصد رفتن برای باد
سمت چه چیز خم شده هر شاخه تا کمر

در پا رسوب میکند این فکر لعنتی
چون حل نشد درست سؤالم برای سر

سنگین شده ست پا و سبک میشود سرم
اینطور میشود که کسی میرود سفر

سر میزنم به کوه به جنگل به رود هم
این باد خیره سر به کجا میرود مگر

آنقدر میروم که تلاش چراغ ها
تبدیل میشود به تقلای بی ثمر

انگار دارد از...إ...میاید صدایی از
آری صدای قطره ای از ابر بارور

-مادر مرا برای زمین میدهی به باد؟
خشکیده است باغ مرا با خودت ببر

+لابد نبود لطف تو را دیده اند که
خم میشوند پیش تو این شاخه های تر

+تنها جواب خواهش این شاخه ها تویی
اینقدر از زمین و زمان بد نگو بپر

+میبینمت دوباره به امید آفتاب
-جایی نمیروی؟+نه برو گوش باد کر!

عقلم پر از ندامت ای کاش ها شده ست
قلبم پر از سماجت شاید ولی اگر...

اینجا دوباره مصرع اول مقابلم
اما صدای غرغر باران شدیدتر...

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
«غزل» در دوره‌های مختلف و سبک‌های گوناگون شعر فارسی، به شکل‌های متفاوتی، از عنصر «روایت» بهره برده اما بدون تردید، تجربه‌های روایی در غزل، در هیچ دوره‌ای به اندازه‌ی 3-2دهه‌ی اخیر، فراگیر و متنوع نبوده است؛ رخدادی که پیش از بررسی دستاوردها و پیامدهای آن، نه می‌تواند مطلقا ارزشمند باشد و نه کاملا بی‌ارزش یا مخرب؛ اما بدون تردید می‌توان گفت تجربه‌ورزی‌هایی که از دهه‌ی 70 به بعد در «غزل روایی» صورت گرفته، بر انواع غزل تاثیر گذاشته و پنجره‌های تازه‌ای را به روی عروس همیشه دوست‌داشتنی شعر فارسی، گشوده است؛ پنجره‌هایی که البته صرفا به مولفه روایت محدود نبوده و پارامترهای مختلف ماهیتی و ساختاری غزل را هم در بر گرفته و می‌گیرد؛ چراکه بهره‌مندی از عنصر روایت، راهکاری برای رسیدن به واحد یکپارچه هنری در غزل و تالیف متشخص و متمایز، بوده و هست؛ تالیفی که علاوه بر شاعرانگی، به نکات ریز ساختاری و فرمی هم توجه دارد و علاوه بر آن، از ظرفیت‌های موجود در غزل هم غافل نیست؛ مثلا نوع بهره‌مندی از کارکردهای وزن و قافیه را در نظر دارد و در عین حال مراقب است که دچار نقض غرض هم نشود و به عنوان مثال، غزل را به یک ماجرای منظوم خطی تقلیل ندهد یا سر رشته را به دست قافیه نسپارد که به هر سو راه داشت، گریبان غزل را به دنبال خود بکشد و... . غزل روایی، پیش از اینکه هر چیز دیگری باشد، باید غزل باشد. قطعا این پرسش پیش خواهد آمد که بایسته‌های غزل چیست؟ و بدون تردید، در پاسخ‌دادن به این پرسش، نمی‌توان از پیشینه غزل غافل بود. یکی از نکاتی که در پیشینه غزل بسیار برجسته می‌نماید، «اصالت بیت» است؛ ویژگی‌ای که در سایر قالب‌ها تا این حد برجسته نیست؛ چنان که هیچ‌وقت مرسوم نبوده مخاطب شعر فارسی در سایر آثار به دنبال شاه‌بیت بگردد اما در غزل، این رفتاری معمول است. چیزی که در روزگار ما کار را سخت‌تر از قبل کرده این است که باید علاوه بر پرداخت درست و شاعرانه بیت، به آن به چشم بخشی از یک کل نگاه کنیم و به عبارتی، خرده‌روایت‌ها را در یک روایت شاعرانه واحد جای دهیم.
در غزل پیش رو سراینده خودش را به چنین وظایفی مقید نشان داده و در بیشتر موارد از عناصری چون «تداعی» بهره برده تا بتواند خط روایت را بشکند و به تالیف شاعرانه برسد؛ چنان که اساسا جرقه شروع غزل هم به همین ترتیب زده شده است. «تقاطع باران و باد» مکانی واقعی نیست ولی می‌تواند اسم یک موقعیت عینی باشد و به همین دلیل، مخاطب را به باور می‌رساند. از بیت دوم، نمادگرایی و این‌همانی هم به ماجرا راه پیدا می‌کنند تا باز هم فراتر از یک قصه‌گویی سرراست، با روایت نسبتا مفصلی روبه‌رو باشیم.
توفیق اصلی سراینده در این غزل این است که تلاش کرده روایت را به شکلی متوالی، بیرونی ـ درونی کند. او از عناصر عینی بهره گرفته تا برای روایت احوال درونی‌اش دچار انتزاع نشود و بتواند تصاویر و عواطفی باورپذیر، پیش چشم مخاطب بگذارد. این هوشمندی وقتی کامل‌تر می‌شود که سراینده علاوه بر روایتگری، دست به خوانشگری هم می‌زند؛ بدون اینکه دچار بیانیه‌نویسی شود؛ «این‌طور می‌شود که کسی می‌رود سفر» اوج این رفتار طبیعی‌ست؛ زیرا مخاطب، این «سفر» را از همان تصویر اولیه «رفتن باد» دیده و این‌همانی باد با آدمی را باور کرده و پذیرفته است که رفتن، از «سر» آغاز می‌شود و در «پا» رسوب می‌کند. و چه خوب که این‌همانی «باد» و «من» یک بار دیگر هم در جهت خلاف دفعه‌ی قبلی شکل می‌گیرد. و سراینده چه خوب فهمیده که برای رسیدن به روایت شاعرانه، به نگاه و بیان هنری نیاز دارد و مثلا در بیت «چراغ‌ها» به‌خوبی چنین تلاشی از خود نشان می‌دهد.
در ادامه، با فضایی خیال‌آمیزتر طرف هستیم که البته باورناپذیر نیست ولی اگر به اندازه پاره نخست سروده از بهره‌های عینی برخوردار بود، می‌توانست تاثیرگذارتر باشد. البته تمرین استفاده از دیالوگ هم تجربه‌ی ارزشمندی بوده؛ حتی اگر کاملا موفق نبوده باشد.
سراینده باز هم جاهایی در قالب «حدیث نفس» خوانشگری کرده که به قوت عاطفی اثر، بهره رسانده است. پایان‌بندی اثر نیز اگرچه با یک ترفند تکراری شکل گرفته اما قابل قبول و باورپذیر است.
نکته‌ای که باید حتما به آن اشاره شود این است که سراینده به شکل قابل تحسینی توانسته از قافیه‌ها بهره بگیرد؛ به شکلی که نه بیش از حد برجسته شوند و نه انرژی فرمی و موسیقایی آنها تلف شود. وزن اثر هم به لحاظ ترتیبات عروضی برای چنین روایتی کاملا مناسب است و امکان بهره‌بردن از تکیه‌کلام‌ها و اصطلاحات را برای سراینده فراهم آورده است.
و آخرین نکته اینکه بخش دوم غزل می‌توانست موجزتر باشد؛ خصوصا که اثر در معرض تهمت اطناب نیز هست.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.