خوش‌قریحه و جسور اما...




عنوان مجموعه اشعار : سری5
شاعر : امید خیاطی فرد


عنوان شعر اول : 1

قرار بود فقط بخشی از دلم باشی
نه اینکه کل وجودم ، معادلم باشی

برای حفظ تو چندیست مثل یک مرزم
که حاضرم همه بیرون تو داخلم باشی

هزار تکه شوم باز چیده خواهم شد
به شرط آنکه تو تصویر پازلم باشی

مرا عجیب رها می کنند طوفان ها
هرآینه که تو پهلو تو ساحلم باشی

چقدر فاصله ی چشم هاست؟! می خواهم
تمام روز دراین حدفاصلم باشی!

کنار پنجره گلهای شمعدانی را
نهاده ام که همیشه مقابلم باشی

حساب زندگی ام هرچه شد مهم این است
چه جمع بسته چه منها تو حاصلم باشی

تمام مسئله ها ساده اند و حل شدنی
اگر تو عشق تو حل المسائلم باشی

امید_خیاطی فرد

عنوان شعر دوم : -
،

عنوان شعر سوم : ،
،
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
علاوه بر این اثر، در پایگاه نقد شعر، سروده‌های پیشین این سراینده و نقدهای مفید و متنوع همکارانم بر آنها را هم خواندم. در اولین خوانش می‌شود گفت که امید خیاطی‌فرد، خوش‌قریحه است و با توجه به اینکه کمتر از سه سال است که می‌سراید، می‌شود به آینده‌اش امیدوار بود اما به یک شرط مهم! چه شرطی؟ اینکه بداند دنبال چه می‌گردد؛ برای چه جست‌وجو می‌کند؛ نقطه‌ی غایی حرکتش به سوی شعر، کجاست و... . اگر اینگونه باشد، قطعا فردای روشنی در انتظار اوست و اگر چنین نباشد، خوش‌قریحگی‌اش تا حد مضمون‌بازی و سرودن بیت‌های خوشایند مخاطب عامی، افول خواهد کرد و بدون تردید، به «شعر» نخواهد رسید.
بخشی از خوش‌قریحگی خیاطی‌فرد در جسارت او نهفته است؛ مثلا در انتخاب قافیه؛ جسارتی که در همین غزل هم کاملا مشهود است. اگر این جسارت، به جزئیات، محدود نماند و در جان سروده‌های او درگیرد، قطعا اتفاقات ویژه‌ای در آثارش رخ خواهد داد؛ با این نکته‌ی افزوده که هر رفتاری در یک متن هنری باید مبتنی بر و متناسب با ضرورت‌های متنی باشد؛ نه اینکه صرف تازه‌جویی و بدون توجه به جزئیات، رخ بدهد.
مشکل اصلی‌ای که باعث شده برخی قافیه‌های این غزل ـ چنان که باید ـ کارکرد زبانی درست و دقیقی نداشته باشند، این است که «م» ملکی، آنها را در قید «تعلق» قرار داده است. در بیت اول، قافیه‌ی «دلم» هیچ مشکلی ندارد؛ چراکه به قول معروف، سطر اول، هدیه‌ی خدایان است و جمله به شکلی کاملا طبیعی در ذهن سراینده شکل گرفته اما به محض اینکه خودآگاهی وارد ماجرای انتخاب قافیه شده، طبیعت زبان را دچار خدشه کرده است. یکی از عناصری که تا حد زیادی در باورپذیری یک سروده موثرند، نحو و لحن طبیعی‌ست؛ همان چیزی که نیما یوشیج با عنوان «دکلماسیون طبیعی» از آن یاد می‌کند. اگر قرار است مخاطب، با درونه متن تخاطب کند، نباید در عبور از برونه‌ی آن، دچار زحمت شود. گاهی نحو یک سروده، اساسا در منطق زبانی ویژه‌ای شکل می‌بندد که در کل آن متن، جاری‌ست. مثلا در یک قصیده‌ی مطنطن فخیم، مبنای تخاطب در وجه زبانی، متفاوت است؛ بنابراین دکلماسیون طبیعی در آن متن، شکل دیگری خواهد داشت؛ مهم، این است که منطق نحوی متن، رعایت شود. در مصراع نخست بیت اول، مخاطب، با یک نحو روزمره کاملا کاربردی مواجه است؛ «قرار بود فقط بخشی از دلم باشی» اما در مصراع دوم، وقتی به قافیه «معادلم» می‌رسیم، ناخودآگاه متوقف می‌شویم. در این بستر کاربردی زبان، هیچ‌وقت کسی می‌گوید «قرار بود معادلم باشی»؟ اینجاست که مخاطب، دچار سوء‌ظن می‌شود؛ قافیه‌اندیشی سراینده! و بدون شک، حق هم دارد؛ چون برونه‌ی زبان، وی را متوقف کرده است. بله! مخاطب غیرحرفه‌ای شاید از این مصراع، سرخوش هم بشود؛ چون ـ به قول استادم جناب راهی ـ درگیر فضای احساس است اما دریافت چنین مخاطبی از متن، یک دریافت ضمنی‌ست و ربط دقیق و کاملی به آنچه سراینده گفته است، ندارد؛ پس ربطی به ارزش متنی سروده هم ندارد؛ او با یادآوری آنچه در تجربه‌های خود داشته سرخوش شده، نه از هم‌باوری با سراینده‌ای که توانسته باشد یک اتمسفر تازه را تالیف کند.
در بیت دوم، ضمیر ملکی «م» اساسا دچار مشکل شده است؛ چرا؟ به دلیل اشتباهی که حتی بسیاری از نامداران هم دچارش می‌شوند؛ وقتی می‌گوییم «مثل یک مرزم که» وارد حیطه‌ی «سوم شخص» می‌شویم؛ یعنی شکل درست تشبیه این است که بگوییم «مثل یک مرزم که حاضر است همه بیرون و تو داخلش باشی». نکته‌ دیگر اینکه با توجه به معانی اصطلاحی «داخل» و «خارج»، بهتر بود به قرینه، به جای «بیرون» از «خارج» استفاده شود. نکته‌ی سوم اینکه حذف فعل «باشند» به قرینه «باشی»، شیوا و دقیق نیست.
در آغاز مصراع نخست بیت سوم، یک «حتی اگر» کم است و «چیده» به دلیل معانی دیگر، انتخاب کاملی نیست. موسیقی «پازل» هم با موسیقی سایر قوافی متفاوت است چون در اینگونه واژه‌های لاتینی، هجای «آ» کوتاه‌تر تلفظ می‌شود.
در بیت بعدی، «عجیب» انتخاب دقیقی نیست؛ ظاهرا منظور سراینده «به شکل ناباورانه‌ای» بوده اما معادل دقیقی برای این معنا انتخاب نکرده است. «هرآینه» نیز چنین است؛ درست است که در فرهنگ‌ها این ساخت را در معنای حرفی به «اگر» و «هرگاه» هم معنا کرده‌اند اما کاربرد امروزین آن در وجه قیدی («بی‌گمان»، «قطعا» و...) است.
در بیت پنجم، باز هم ساخت دستوری قافیه، دقیق نیست؛ منظور سراینده این بوده که «در چنین فاصله‌ای از من» اما «م» اینجا کارکرد ملکی و تعلقی دارد. «حدفاصل» هم به ضرورت وزن به جای «فاصله‌ای» گنجانده شده است.
«نهاده‌ام» در بیت ششم هم به تحمیل وزن انتخاب شده و از جنس زبان راحت و کاربردی کل سروده، نیست.
در مصراع اول بیت هفتم، «هر چه شد» ساخت دقیقی نیست؛ «هر چه شود(یا بشود)» یا «هر چه باشد» شکل درست و دقیق آن است. تناسب «جمع‌بسته» و «منها» هم برقرار نیست که البته از تحمیل‌های وزنی است.
بیت پایانی، بیت سالم‌تری‌ست که نشان می‌دهد از این سراینده می‌توان انتظارات خیلی بیشتری داشت و دقیقا به همین دلیل، این سطرها کمی سختگیرانه نوشته شد. امیدوارم از خیاطی‌فرد، بیشتر و بیشتر بشنویم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.