بخش هایی از یک شعر خوب!




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ای ندارم
شاعر : رها پرهام


عنوان شعر اول : مرگ
به مرگ بگو
دست از شانه های من بردارد!
غلت می زنم به شانه راست
سیاهی چشم هایت را
برده است خواب
و من بی تاب
دست پنجه می برم
غریبی می کند
نرمی موهایت به زبری دست هایم
چند اتفاق نیافتاده
افتاده در فاصله کوتاه دم و بازدمت؟!
در فاصله عمیق نبودنت کنار بودنم!
به مرگ بگو:
دست از شانه های من بردارد!
این شب سیاه میل سفید شدن ندارد
این کنار تو بودن میل تمام شدن ندارد
مرگ
افتاده روی بالشم
دست های دور تو را کم دارد

رها پرهام

عنوان شعر دوم : ارتش
پرت می کنم پیراهنت را
اتاق بوی جنگ می گیرد
پر می کشد هواپیما از آستینت
نشانه می گیرد دکمه ها گلوله را
پناه می برند کودکان به شیرازه ها
فریاد مادران
چنگ می زند به جیب هایت
و صلح
صلح به خواب رفته
در ستاره های سرشانه ات

رها پرهام


عنوان شعر سوم : ردپا
ساحل
خاطرات زیادی را به آب می دهد
رد پا

رها پرهام
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
اگر شاعران را بخواهیم بر مبنای پختگی شعرشان تقسیم بندی کنیم. دسته اول شاعرانی هستند که فکر می کنند شعر می گویند اما تنها به بیان و ابراز احساسات پرداخته اند. دسته دوم کسانی هستند که آموزه های شاعرانه و فرمول ها و تکنیک های نوشتاری را یاد گرفته اند اما هنوز توانایی یافتن معنای شاعرانه را ندارند که اغلب آثارشان به تصنع روی می آورد. سومین دسته کسانی هستند که به مرحله نوشتار شعر رسیده اند و معنای شاعرانه را یافته اند و خالق شعر نسبتا خوب هستند اما فوت کوزه گری را نمی دانند و نهایتا گروه چهارم آنهایی هستند که بر جریان و نوشتار شعری کاملا واقفند و زیرکی و رندی خاصی در خلق اثر دارند. عبور از میان این دسته ها تا مرحله سوم راه چندان دشواری نیست. و شاید خیلی ها کمتر از یک سال آن را در جلسات و فضاهای آموزشی طی کنند. اما برای رسیدن به مرحله چهارم و هم گروه شدن با بزرگان ادبیات و یادگیری آن فوت کوزه گری چه بسا نیاز به سال ها زمان است.
با این تعریف اثر ارسالی خانم پرهام را می توان در گروه سوم قرار داد که بسیاری از شاعران در این مرحله سال هاست مانده اند. شعر " مرگ " از نظر تکنیکی و انتخاب معنا مسیری را طی کرده اما نتیجه بدست آمده آن را در میان شعرهای متوسط قرار داده. مثلا می توان گفت سطر سوم " غلت می زنم به شانه راست" نیاز به اجرای مناسب تری داشت و باید کمی در درونه شعر می رفت . همچنین سطر هفتم " دست پنجه می برم" کلمه یا تصویری کم دارد برای خوش نشستن! یا اینکه شاعر دلیل دست مرگ بر روی شانه اش را خوب به تصویر نکشیده و در ساختار قرار نداده. چرا شانه؟ آیا از معنای دوم شانه نیز کارکد مناسب گرفته است؟ چرا دست بر سرش نمی کشد؟ و صدها چرای دیگر که شاعر باید پاسخ آن را دهد.
شعر دوم اما ساختار محکم تری دارد.

شاعر توانسته است فضای جنگ را در ساختی باز به اجرا درآورد. اما باز هم در این اثر می توانست فضاسازی مناسبی را برای المان های جنگ بوجود آورد تا ما به یکباری با کلماتی مانند " هواپیما" ، " شیرازه " و ... مواجه نشویم.
در شعر سوم شاعر انتخاب خوبی در کلمات و حجم آن داشته است.
"ساحل
خاطرات زیادی را به آب می دهد
رد پا"
همه چیز توانسته است سر جای خودش باشد تا لحظاتی را در ذهن مخاطب نشان دهد. به این معنا که حجم کلمات کمتر از معنا و عمق آن است و شعر موفقی بدست آمده اما ذوق شخصی بسیاری نشان می دهد که این گونه شعرها می توانند بخش هایی از یک شعر بلند خوب باشند.

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۱
رها پرهام » 8 روز پیش
سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.