غلبه بر قیدها




عنوان مجموعه اشعار : نام ندارد
شاعر : محمد امین عظیم زادگان


عنوان شعر اول : نام ندارد
درون ذهن پریشان ترانه می جویم
نشانه ای ز شما عاشقانه می جویم

هوای سرد زمستان اگر که بگذارد
به نیّت قدمت من جوانه می جویم

بیا تو از سفری دور و بس توان فرسا
برای آمدنت آشیانه می جویم

نه شوق گریه به سر دارم و نه خندیدن
مثال ابر بهاری بهانه می جویم

نهان نمی شود انگار بی قراری ها
چه خسته مرهم خود را شبانه می جویم

عنوان شعر دوم : نام ندارد
می زند ساز دلم باز چه ناشاد امشب
نیست آنی که کند خانه ام آباد امشب

آرزوها به سرم بود ولیکن دیگر
می سپارم همه اش را به کف باد امشب

درد و درمانی اگر هست تفاوت نکند
خویش در آینه حتی برم از یاد امشب

مانده ام با شرری رو به خموشی، آری
نه سکوتی نفسش هست نه فریاد امشب

صبح امّید کجا هست؟ چه وقتی آید؟
تا کند شب زده جانم ز شب آزاد امشب

عنوان شعر سوم : نام ندارد
هر که عاشق شد و در راه به مقصد نرسید
کنج ماتم کده اش ساز نگه می دارد

چشم دنیای عجیبیست که با این همه درد
خون دل می خورد و راز نگه می دارد

حاکم از بخت بد و شدت تنهایی خویش
پشت هر پنجره سرباز نگه می دارد

مرغ عشق قفسی دور ز کاشانه به سر
فکر تکراری پرواز نگه می دارد

دل من تنگ بلوریست که در طوفان ها
ماهی یاد تو را باز نگه می دارد
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
برای محمد امین عظیم‌زادگان که با تجربۀ کمتر از چهار سال، سه شعر خوب و قابل قبول در این صفحه منتشر کرده است، آرزوی موفقیت دارم و به چند نکته دربارۀ جزییات شعرش اشاره می‌کنم:
یک این که در شعر شاعران نوجوان، بسیار دیده شده که لحن سخن گفتن با مخاطب، از سخن گفتن احترام‌آمیز به سخن گفتن صمیمانه، با تغییر «شما» به «تو» (و برعکس) تغییر می‌کند. غالبا شاعران به ضرورت وزن زبان احترام‌آمیز یا صمیمی گفتگو با مخاطب خود را تغییر می‌دهند! و این به یکدستی شعر آسیب می‌زند.
در همین شعر برخی کلمات نیز به همین ضرورت حضور دارند. مثل «من» در بیت دوم که اصلا نیازی به حضورش نیست: به نیت قدمت من جوانه می جویم
و همین‌جا بگویم که در این بیت معنا به روشنی نرسیده است و مقصود شما از «به نیت قدم معشوق، جوانه جستن» واضح نیست.
به بیت آخر این شعر هم دقت کنید:
نهان/ بی قراری/ خسته/ مرهم/ شبانه
بین این کلمات چه شبکۀ ارتباطی معنایی یا تصویری ایجاد کرده‌اید؟ از ویژگی‌های شعر خوب، یا بیت خوب این است که این ارتباط بسیار مستحکم باشد.
شعر دوم:
نیست آنی که کند خانه ام آباد امشب
خویش در آینه حتی برم از یاد امشب
و بین این دو:
می سپارم همه اش را به کف باد امشب
مقایسه این سه مصرع، نقش سلامت نحوی جمله را نمایان می‌کند؛ شما در دو مصرعی که در ابتدا آورده شده، با حذف «را» جمله را از نظر سلامت دستوری، ضعیف کرده‌اید. در مصرع پایانی این غزل هم باز همین کمبود نشانۀ مفعول، از فصاحت مصرع کاسته است.
در بیت پایانی، مصرع اول هم دچار ضعف تالیف است:
صبح امید کجا هست؟ چه وقتی آید؟
مطمئنیم که شاعر در سخن گفتن از چنین نحو کلامی استفاده نمی‌کند و به سادگی می‌گوید: صبح امید کجاست؟ ... کی می‌آید؟ و بعد برای رعایت وزن می‌تواند بگوید: صبح امید کجایی تو و کی می‌آیی/ تا کنی شب‌زده‌ جانم ز شب آزاد امشب. بعد برای این که در جملۀ «کجایی تو»، «تو» اضافه است، می‌تواند آن را به «کجا هستی» تغییر دهد... این البته یک پیشنهاد برای جایگزینی در این بیت نیست مقصود این است که اجازه بدهیم ذهنمان از قیدهای ناخواسته‌ای که ممکن است به دلیل رعایت وزن دچار آن بشویم، آزاد باشد و این قید موجب قرارگرفتن در قید دیگری نشود که معمولا با به‌هم ریختگی نحو کلام نمایان می‌شود.
شعر سوم:
به کار گرفتن ردیف در شعر، مثل حرکت کردن روی لبۀ نازک دیواری است که هر لحظه امکان و بیم فروافتادن از آن وجود دارد. اگر در شعری ردیف، به خوبی پردازش نشود و با اجرای صحیح، زمینه‌سازی مناسبی برای حضور آن فراهم نگردد، مانند خشتی اضافه در یک بنا، ناکارامد و ناخوشایند خواهد بود و برعکس در شعری که ردیف، بهترین زمینه‌سازی برای حضورش صورت پذیرد، اثرگذارترین و نافذترین بخش شعر، حضور همان کلمه در جایگاه ردیف خواهد بود. بنابراین مثل قافیه که زنگ کلام است، ردیف نیز تقویت کنندۀ این طنین و ایفاگر نقش اصلی کلام خواهد شد. در شعر سوم که ظاهر آن شکل قطعه دارد اما در اصل پنج بیت با پنج مضمون مختلف است که بر محور ردیف و قافیه بنا شده است، نقش و عملکرد ردیف به روشنی نمایان است. جز بیت دوم در مصرع درخشان «خون دل می‌خورد و راز نگه می‌دارد»، سایر ابیات از حضور ردیف، به درستی بهره‌ای نبرده‌اند: کنج ماتم‌کده‌اش ساز نگه می‌دارد/ پشت هر پنحره سرباز نگه می‌دارد/ فکر تکراری پرواز نگه می‌دارد/ ماهی یاد تو را باز نگه می‌دارد. اصلا مرور مصرع‌های زوج این شعر، به تنهایی خود گویای کاستی‌های این سروده است. قرار است اولین منتقد هر شعر، خود شاعر باشد و برای هر جمله‌ای که می‌نگارد و می‌آفریند از خود بپرسد آیا از این جمله راضی هستم؟ آیا مولفه‌های اساسی شعر در این جمله به کار رفته و رعایت شده‌اند؟ سلامت نحو و زبان، بهره‌گیری از تصویر، دوری از گزارشگری، ساخت هنرمندانۀ هر جمله، و نیز رعایت موسیقی با تمام جزییاتش، کمترین و البته اساسی‌ترین ملزومات شعرند. سپس به کارگیری خلاقانه و ایجاد طراوت و تازگی در شعر، بسته به میزان ذوق و ابتکار شاعر، به کمک قوی‌سازی و استحکام بخشیدن به این پایه‌ها و اساس‌ها خواهد آمد.

با آرزوی موفقیت برای این شاعر جوان

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.