دلِ پیر زمانه خام ما شد




عنوان مجموعه اشعار : ساعت صفر
شاعر : سعید زارع


عنوان شعر اول : اندوه شب
خوش و خرم جهان بر کام ما شد
دلِ پیر زمانه خام ما شد
چموش اَسب غَم و اَندوه امشب
به لبخند و نگاهی رام ما شد

شاعر : سعید زارع (شاید)
ساعت ۰۰:۰۰
۷ دی ۱۴۰۰

عنوان شعر دوم : عالمی نیست
تو خوبی و همین چیز کمی نیست
تو هستی و مرا هرگز غَمی نیست
گمانم عالمی بالاتر از عشق
در این دنیای فانی عالمی نیست

شاعر : سعید زارع (شاید)
ساعت ۰۰:۰۰
۷ دی ۱۴۰۰

عنوان شعر سوم : همه شب
همه هرچند رفتند از کنارم
ولی شادم تو را پیوسته دارم
از این شادم که بعد از این سرم را
همه شب روی دستت می گذارم

شاعر : سعید زارع (شاید)
ساعت ۰۰:۰۰
۷ دی ۱۴۰۰
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر تا زمانی که به مرحله ایجاد شگفتی نرسد، شعر نیست. شعر را نوعی رستاخیز در زبان تعریف کرده‌اند. رستاخیز یعنی اینکه در همه زیر و بالای شعر و عناصر تشکیل دهندۀ آن شاهد دگرگونی و خیزشی عظیم باشیم. برخی منتقدان گفته‌اند آن چه باعث می‌شود میان زبان معمول و زبان ادبی تفاوت ایجاد شود، آشنایی زدایی است. آشنایی زدایی یعنی اینکه همه عناصر آشنای زبان را که به عادت تبدیل شده اند، کنار بگذاریم و عادت های زبانی را دگرگون کنیم. با این منظر به شعر شما اگر بنگریم، چیزی از رستاخیز بودن در شعر شما دیده نمی شود.
ضمن اینکه در برخی موارد حتی زبان وجه عادی و درستی هم ندارد، مانند: برکام ما شد به جای به کام ما شد در این دوبیتی:
خوش و خرم جهان بر کام ما شد
دلِ پیر زمانه خام ما شد
چموش اَسب غَم و اَندوه امشب
به لبخند و نگاهی رام ما شد
به نظر می رسد در برخی جاها، احساسات و عواطف توانسته باشد، غیبت عناصر زبانی دگرگون ساز را در شعر اندکی جبران کند. مثلاً این شعر:
همه هرچند رفتند از کنارم
ولی شادم تو را پیوسته دارم
از این شادم که بعد از این سرم را
همه شب روی دستت می گذارم
سعی کنید بیشتر بر زبان شعر و آشنایی با عناصر سازنده آن تمرکز کنید، انتشار مجموعه و کتاب را بگذارید برای وقتی که تجربه های زبانی شما در شعر به حدی رسید که زبان شعر شما به تنهایی بتواند از عهده دفاع از خود برآید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.