مجوز ورود به قورباغۀ درختی




عنوان مجموعه اشعار : عزل
شاعر : تیما اسدی


عنوان شعر اول : عادت میکنی
تا به کی از این جدایی ها شکایت میکنی
عاقبت روزی تو هم مثل من عادت میکنی

همچو طفلی گمشده در گوشه ی بازارچه
در میان جمع هم احساس غربت میکنی

تا که میخواهی کمی تنهایی ات را پر کنی
چای میریزی و با آیینه خلوت میکنی

بدتر است از طعنه هایی که رفیقان میزنند
وقت هایی که خودت خود را ملامت میکنی

باز هم از تو نمیبینم کسی دلداده تر
بی گمان در عشق هم با خود رقابت میکنی

عنوان شعر دوم : تو هم
با من تنها چرا همدرد من سردی تو هم
فکر میکردم که درمانی ولی دردی تو هم

دوری جان را ز تن باور نمیکرد هیچکس
من ز تو دورم تو از من،فکر میکردی تو هم؟

موج ماهی را به دست سرد ساحل داده بود
ماهی کوچک به دریا گفت نامردی تو هم

همچو پروانه که از پیله رهایی یافته
خوب میدانم که دیگر برنمیگردی تو هم

هرکسی زخمی به من زد دشمنش خواندم ولی
هربلایی بر سرم با عشق اوردی تو هم

عنوان شعر سوم : میبری
عشق من می آیی و دل را به یغما میبری
وعده ی امروز را هرشب به فردا میبری

گفته بودم طاقت دوری ندارد قلب من
کاغذ قایق نمایم را به دریا میبری

دل ز لیلی ها ربودن کار آسانی نبود
خانه ات آباد دل را از زلیخا میبری

هیچکس جز عاشقی بی کس نمیداند که چیست
بار سنگین فراقی را که تنها میبری

عاشقی بی اختیارم مثل ماهی مرده ای
عشق ، موجی که مرا اینجا و آنجا میبری
نقد این شعر از : آرش شفاعی
3 شعر از «تیما اسدی» را می خوانیم. هر 3 شعر در یک قالب است، هر 3 شعر در یک مضمون سروده شده است، هر 3 شعر دارای زبان و تخیل مشابهی است و اتفاقاً شاعر در هر 3 شعر تا حدود زیادی از عهدۀ شعر برآمده است. اگر بخواهیم به این 3 شعر نمره ای بدهیم که با مدت زمان تجربۀ شاعری او متناسب باشد، درمجموع باید به او نمره ای قابل قبول بدهیم. اما این همۀ آن چیزی نیست که از یک شاعر توقع داریم. «تیما اسدی» تا اینجا خوب پیش آمده است اما هنوز شعرهایش تا رسیدن به توقعی که از یک شاعر خوب داریم، فاصلۀ زیادی دارد. من در اینجا فقط به یکی از این توقعات اشاره می کنم و البته می توان دربارۀ مسائل زیاد دیگری حرف زد و بحث کرد.
نگاه کلی شعرهای این شاعر، همچنان براساس همان نگاهی است که بیشتر شاعران غزلسرای امروز و دیروز ما داشته اند. نگاهی مبتنی بر تناسب ها، تضادها و دوگانه ها. این نگاه که هروقت حرف از ماهی شد، بلافاصله اسمی هم از دریا بیاید. نگاهی که در آن زلیخا و لیلی باید کنار هم بیایند. این نگاه براساس زیبایی شناسی سنتی و قدیمی شعر ما استوار است. نگاهی که به «تقارن» به عنوان عنصری زیبایی آفرین تکیه دارد و به دنبال این است که با استفاده از این تکنیک، به زیبایی عادت شده در بین مخاطبان شعر دست پیدا کند. این نگاه در درازمدت می تواند شاعر را از حال و هوای شعر و هنر امروز دور کند. شعر امروز یا بهتر بگوییم هنر مدرن، براساس شکستن این عادت های ذهنی استوار است. شاعر مدرن باید به دنبال راه هایی تازه باشد که از آن طریق زیبایی بیافریند. این کار البته هم سخت است و هم نیاز به مطالعه و دقت در عناصر زیبایی آفرین شعر امروز دارد. برای نمونه به این دوست شاعرمان پیشنهاد می کنم شعرهای نیما را بخواند. در شعر نیما از زلیخا و لیلا و پروانه و پیله خبری نیست بلکه شاعر به دنبال کشف و وارد کردن عناصر جدیدی از طبیعت به درون شعرش بوده است. عناصری که تا پیش از وی در شعر حضوری ندارند و اگر نیما نبود هم هیچ وقت وارد زبان شعر نمی شدند. مثلاً شاعر از این باور مردم مازندان که اگر قورباغۀ درختی آواز بخواند، باران می آید استفاده کرده است و شعر «داروگ» را سروده است. شعر مدرن شعری است که از تقارن های پیله و پروانه، پروانه و شمع و شمع و آتش عبور کرده است و به داروگ قورباغۀ درختی جنگل های مازندران رسیده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.