ابر سیاه دامن




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : ستار برقی


عنوان شعر اول : ...
بگذار آزادش کنم، از شاخه‌های آهن‌ات
آن سرزمین بکر را، از دکمه‌ی پیراهن‌ات

زنجیر مو را تا بزن، بر شانه‌ها تقسیم کن
تا پر شود کل جهان، از بوی پشت گردن‌ات

چشم جهان را دوخته، بادی که پیچیده به تو
آیا ببارد برف از، ابر سیاه دامن‌ات؟

شاید لبان خیس تو، جو هوا را تازه کرد
بارانی‌ات را تن بکن، در اولین بوسیدن‌ات

آغوش تو نقشینه ای از کانه های بی‌تراش
در من هزاران کارگر، در جستجوی معدن‌ات

سبزآبی چشم تو از، یشم است و از فیروزه‌ها
حجم زیاد سنگ‌ها، بستند راه دیدن‌ات

مردان دنیا مرده‌اند از زخم‌های تو، ببین
من آخرین مردَم برای حفظ میراث تن‌ات

من آخرین مردم، برای زندگی یک راه هست:
دستانم آزادش کند، زندانی پیراهن‌ات

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شما بر وزن و قافیه تسلط خوبی دارید، تلاش می کنید در راه رسیدن به سرزمین شعر هم از کوره راهایی که دیگران طی کرده اند، حرکت نکنید و در استفاده از تخیل، کشف و ایجاد تناسبات جدید، نوآوری کنید. این ها البته بسیار خوب است و جای تبریک بسیار دارد اما همه چز نیست. ایرادات دیگری در شعر شما وجود دارد که روی تلاش هایتان سایه انداخته است. بگذارید بیت به بیت جلو برویم و چند مورد را درباره برخی ابیات شعر شما تذکر بدهم.
در شروع شعر گفته اید:
بگذار آزادش کنم، از شاخه‌های آهن‌ات
آن سرزمین بکر را، از دکمه‌ی پیراهن‌ات
در مصرع دوم مشخص می شود که ش در آزادش کنم به سرزمین بکر برمی گردد ولی اولاً اینکه سرزمین بکر باید از پیرهن آزاد شود، نه از دکمه پیراهن و ثانیاً شاخه های آهن در این میان به چه چیز اشاره دارد؟
در بیتی دیگر:
زنجیر مو را تا بزن، بر شانه‌ها تقسیم کن
تا پر شود کل جهان، از بوی پشت گردن‌ات
عنصر زنجیر در این بیت چه کاره است؟ وقتی قرار است محوریت تصویر بر عطر و بو باشد، با اضافه کردن تصویری مثل زنجیر حواس مخاطب را پرت می کنید و استفاده ای هم از این تصویر نکرده اید.
باز در این بیت:
چشم جهان را دوخته، بادی که پیچیده به تو
آیا ببارد برف از، ابر سیاه دامن‌ات؟
مخاطب نمی فهمد که بالاخره بعد از رمزگشایی از کدهایی که شما در شعر آورده اید، قرار است به چه تصویر جذابی برسد؟
در این بیت:
شاید لبان خیس تو، جو هوا را تازه کرد
بارانی‌ات را تن بکن، در اولین بوسیدن‌ات
ایراد زبانی داریم، استفاده از صورت بکن به جای کن که نشان می دهد برای پرکردن وزن آمده است، به سلاست شعر ضربه زده است. این ایراد در این مصرع:
سبزآبی چشم تو از، یشم است و از فیروزه‌ها
هم تکرار شده است چرا که ها در پایان مصرع فقط برای پرکردن وزن است.
در این بیت:
آغوش تو نقشینه ای از کانه های بی‌تراش
در من هزاران کارگر، در جستجوی معدن‌ات
کانه ها به زبان شعر ضربه زده است، اصلاً کانه های بی تراش یعنی چه؟ کان به معنای معدن است و بی تراش و تراش نخورده هم با هم متفاوت اند. ضمن اینکه در من هزاران کارگر در جستجوی معدنت، بیشتر به هجو معشوق شبیه است!
در بیت آخر هم صورت بازی کند دستان من با دکمه پیراهنت صورت بهتری است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.