به هر طریق سرودن!




عنوان مجموعه اشعار : چهار
شاعر : مهدی اله قلی قصری


عنوان شعر اول : یک
واژه به واژه جمله ی مویت فصیح تر
زیبا قصیده ای به تغزل شبیه تر

در انسجام شعر بلندت همین بس است
مستیش از مقام تناسب ملیح تر

موی تو را کسی که به تصویر می کشد
از شرح و بسط خواجه ندارد صریح تر( ۱)

با انقلاب صنعتی ات با اتوی مو
آبشخور نگاه مرا کن وقیح تر

دستم میان زلف تو با جبر سرخوش است
از جبر زلف تو به مراتب قبیح تر

حالا نوشته ام که تو را دوست دارمت
با واژه های از کفنم هم کریه تر ...







۱ .شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
حافظ

عنوان شعر دوم : دو
می سرایم به هر طریق از تو
با همین غلظت رقیق از تو

در نفس های صبح بی صاحب
نفسم بسته و دریغ از تو

من که در جنگ با رقیبانم
قوت آذوقه و علیق از تو

لال لالم کنار لب هایت
شعر من ! خطبه ی بلیغ از تو

لغت غامض نگاهت را
کاشف معنی عمیق از تو 

اشک میریزم از فراق لبت
گوهر دُر ز من عقیق از تو 

زخم را من خریده ام پیشت
داروی درد زیر تیغ از تو ...


                                                 


عنوان شعر سوم : سه
درد من گفت که "عمل" دارم
باز در انتظار مورفینم

تلخی درد را که فهمیدم
پی تریاک ، زهر شیرینم

تو مسکن تویی تو خواب آور
من ولی کافئین بی دینم

بعد از این با تو خوب خوبم من
تا هم آغوش دردِ مورفینم
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
آقای اله قلی قصری، این بار، دو غزل و یک قطعه برای ما فرستاده اند. ضمن اینکه به ایشان توصیه می کنم نقدهایی را که دوستانم بر آثار قبلی ایشان نوشته اند، دوباره و چندباره مطالعه کنند؛ نکاتی را هم اضافه می کنم.
دوست عزیز! هر چند نمی دانم چند وقت است به کار سرودن مشغولید اما تسلط شما بر وزن و قافیه – که بخودی خود جای تقدیر دارد- به بنده این اجازه را می دهد که شعرهایتان را قدری سخت گیرانه تر بررسی کنم. می¬دانیم وزن و قافیه تنها، ابزارهایی هستند که تا وقتی به خدمت شعر و شاعرانگی درنیایند، ارزش ادبی چندانی ندارند. پس از اینجا به بعد باید به دنبال ارزش های ذاتی شعر باشیم؛ یعنی آنچه که تخیّل و عاطفه را ارتقاء می دهد و زبان را از سطح زبان روزمره به سطح زبان شعر برمی کشد؛ به اصطلاحِ ساختارگرایان: آنچه باعث آشنایی¬زدایی و ایجاد شگفتی در مخاطب می¬شود. برای ارتقاء تخیّل و عاطفه، لازم است که تجربه های زیستی خود را غنی تر کنیم. این کار با مطالعۀ بیشتر (و منظورم از مطالعه فقط شعر خواندن نیست! خواندن تاریخ، فلسفه و داستان، مخصوصاً داستان کوتاه، فیلم خوب دیدن و موسیقی خوب شنیدن هم انواعی ازمطالعه هستند) و تأمل فراوان در تجربه های شخصی و اجتماعی، ممکن می شود.
در شعر، علاوه بر آن که همنشینی کلمات و تصاویر و همخوانی آنها با یکدیگر مهم است، هر کلمه و هر تصویر، بتنهایی دارای اهمیت است. در غزل اول شما، که اتفاقاً غزلی عاشقانه است، قافیه های سه بیت از شش بیت، قبیح¬ و وقیح و کریه است. به نظر می رسد با توجه به جایگاه قافیه در غزل، و معناهایی که می تواند تداعی کند، باید در انتخاب قافیه ها دقیق تر عمل کنید.
بیت اول، اگرچه چندان لایه مند نمی نماید و از سطح کلام که بگذریم، چیز زیادی برای درگیر ماندن فکر و عاطفۀ مخاطب ارائه نمی کند، اما از نظر زبان، ارتباط واژگانی و رسانایی، بیت قابل قبولی است. ولی بیت دوم، مفهوم روشنی برای مخاطب ندارد. مستی انسجام شعر بلند (احتمالاً موی) معشوق چیست؟ ملاحت مقام تناسب یعنی چه و چه ربطی با آن مستی انسجام شعر بلند دارد؟... می بینید؟ کنار هم چیدن کلمات انتزاعی که به تصویری عینی منجر نمی شوند، خوانندۀ شعر شما را سر در گم می کند!
مصراع اول بیت سوم مصراع سالمی است: «موی تو را کسی که به تصویر می کشد» اما حذف مفعول از مصراع دوم، به زبان بیت آسیب زده است: از شرح و بسط خواجه «چه چیزِ» صریح تری را ندارد؟ شرح صریح تری را؟ تصویر صریح تری را؟ کلام صریح تری را؟... ضمن اینکه به صرف اشتراک یک کلمه در بیت نمی توان بین بیت حافظ و این غزل ارتباطی بینامتنی را تصور کرد.
به نظر می رسد کاربرد کلمات امروزی و بقولی مدرن، در بیت چهارم، شاعر را چنان فریفته کرده است که توجهی به معنا و برآیند همنشینی این کلمات نداشته است. اولاً چرا استفاده از یک وسیله مانند اتوی مو، معادل انقلاب صنعتی فرض شده؟ آیا این نوعی مبالغه است؟! اگر چنین است قرار است از این بزرگ نمایی به چه نتیجه ای برسیم؟ و ثانیاً آیا با اتوی مو، یا با همان انقلاب صنعتی، می توان آبشخور نگاه کسی را وقیح تر کرد؟ اصلاً آبشخور نگاه مرا وقیح تر کن یعنی چه کار کن؟!
همین مطلب دربارۀ بیت پنجم هم صادق است. ارتباط کلمات زلف و جبر و سرخوشی و قبیح، تعریف شده و پذیرفته نیست.
مصراع اول بیت آخر هم مصراع نسبتاً سالمی است ولی باز، شاعر برای کریه بودن کفن هم دلیل قابل قبول یا تأثیرگذاری ارائه نکرده است و شبکۀ واژگانی هم آنقدر قوی نیست که بتواند جای قافیه را در بیت، محکم کند.
در غزل دوم هم، مشکل خوش ننشستن قافیه ها همچنان به چشم می آید؛ و نیز مشکل کم توجهی به معنا. با همین غلظت رقیق از تو می سرایم به چه معنایی است؟ یا: من زخم را پیشت خریده ام؟ صبح بی صاحب؟
اگر از این پرسش که جنگ در دنیای فعلی ما چه نیازی به علیق دارد هم بگذریم، باز می رسیم به اینجا که قوت در زبان امروز، مطلقاً به معنی خوراک به کار می رود و تا جایی که من می دانم، معنی خوراک دادن و روزی رساندن –که از معانی لغتنامه ای این کلمه است- دیگر مستعمل نیست. بنابراین قوت آذوقه یعنی خوراکِ آذوقه، که ایراد معنایی دارد. مثل کلمۀ گوهر در بیت ششم که حشو است. در بیت پنجم هم به نظر می رسد کلمۀ «کاشف» به ضرورت وزن، به جای «کشف» نشسته که نتوانسته رسانندۀ منظور باشد.
همخوانی واژه ها و توجه به معنا در شعر آخر جناب اله قلی قصری، بیشتر دیده می شود و این مسأله، در کنار کوتاهی این قطعه، می تواند حسن کار به حساب آید. البته هنوز هم ترکیب «کافئین بی دین»، ترکیب ناهمساز و صیقل نخورده ای است و آن سوی لایۀ سطحی اثر، جای زیادی برای کشف و لذت بردن از شاعرانگی ها وجود ندارد، اما همین تلاش برای سلامت زبان و راساندن معنی، قابل تقدیر است.
در پایان برای شاعر جوان این سه اثر، روزهایی پربارتر و فرداهایی روشن تر آرزو می کنم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.