به روز کردن زبان با یک شرط مهم




عنوان مجموعه اشعار : آصف جوشقانی
شاعر : حسینعلی عبدالرحیمیان


عنوان شعر اول : زمانه
بیا:ببین که زمانه چه کرده است با ما
که جز نیمه ای از روی کس نمی بینیم

به لطف گوشی و هوشی که ساختگی باشد
دگر گلی ز دیدار روی او نمی چینیم

چنان اسیر مجازی شدیم و سامانه
اگر که نِت برَوَد بی شکیب و غمگینیم

اسیر تکنولوژی گشته ایم و در این دام
چه بی خیال،مگر سنگ پای قزوینیم

نگاه کن چه غباری نشسته بر رویم
چرا نخودِ آش هر عزا و آئینیم ؟

خدا نگفته همیشه به گریه رو آریم
مگر نه پیرو اسلام،برترین دینیم؟

جهان چو عرصه ی شطرنج و ما به سرگرمی
اگر پیاده ببازد نماد فرزینیم

به بارگاه الهی وظایفی داریم:
امیر نفسِ خود و در مدار تمکینیم

برای کسب رضای خدا،سپس ملّت
به راهِ مرد وفادار کُشته در فینیم

خدا به نوع بشر اختیار بخشیده
به اختیار خود امّا اجیر ماشینیم

ز ترس آن که شود حرفی از قلم جاری
همیشه زیر نگاه نهاد تأمینیم

رها نموده شعار نه غرب و نه شرقی
ولی به امید چراغ سبز پوتینیم

به غرب گر چه نبازیم قافیه هرگز
بگو چرا به خطا یار و یاور چینیم

گذشته نیمه قرنی ز انقلاب امّا
کنون ز بی هنری در جهاد تبیینیم

برو بساز تو آصف به مانده ی عُمرت
چرا که ما به خدا در پناه یاسینیم



عنوان شعر دوم : درگاه خدا
ما به درگاه خدا دل را به فرمان داده ایم
هم به پای عشق او خون فراوان داده ایم

تا شود پر میوه از آب شهادت این وطن
شاخ گل هایی نثارخاک ایران داده ایم

گرچه منظور و هدف باشد رضای کردگار
بهر استقلال میهن جان به تاوان داده ایم

کشور ایران که دارد نعمت و خیر کثیر
با تاسّف بخش اعظم را به کفران داده ایم

ای که اکنون گشته ای بر مرکب قدرت سوار
ما برای هر سِمت فوج شهیدان داده ایم

ملّت امّا سرور است و حاکمان خدمتگزار 
چون که حقّ حاکمیت را به ایشان داده ایم

تا که آرامش پذیرد عرصه ی سازندگی
ماچه رعنا نو گلانی را به قربان داده ایم

بر نمی تابیم اگر ننگِ حقارت را دمی
چون سلیمانی شهیدی مرد میدان داده ایم

انقلاب بهمن پنجاه و هفت پاینده باد
این شعار از عمق جان و اوج ایمان داده ایم

آصف ار با شعر خود دارد در این میدان حضور
گفتگو را ارزشی والا به جولان داده ایم



عنوان شعر سوم : تیر تهمت
تیرِ تهمت اگر سوی تو گردید رها
باخبر باش که آن را عددی نشماری

تا که آن تیرِ رها گشته روَد سوی دگر
پرده از چهره ی حق را به عیان برداری 

شاید آن مدّعی از راهِ خطا باز نگشت
باید امّا تو قدم سویِ خطا نگذاری

مطمئن باش که خورشید نماند پسِ ابر
باید آن تیرگیِ ابر به هیچ انگاری

آن که تیرش به خطا رفت چو ماری زخمی
در صدد تا که تو ضعفی به نمایش آری

تا زند نیش خود از کینه و کاری سازد
باید این فرصت او را به فنا بسپاری

آصف اندیشه ندارد ز تهمت هرگز
آنچه را حضرت حق گفته بگوید آری
نقد این شعر از : آرش شفاعی
از اینکه به حرف منتقدان توجه و سعی کرده اید به زبان روز توجه نشان دهید، خوشحالیم. این که سعی کنید زبان شعرتان را به روز کنید البته یک اقدام درست و خوب و رو به جلو است اما یک پیش فرض را از یاد برده اید و آن اینکه باید همچنان در فضای شعر باقی بمانید. شما برای به روز کردن زبان، اقدام کرده اید اما متأسفانه شعرهایتان از شعریت افتاده است و بیشتر به نظم شبیه شده است. در این آثار ردی از خیال و هنرورزی های زبانی که لازمۀ شعر است نمی بینیم. فرض کنید این بیت:
اسیر تکنولوژی گشته ایم و در این دام
چه بی خیال،مگر سنگ پای قزوینیم
وزن را از آن حذف کنیم، چه تفاوتی با یک نوشته عادی روزنامه ای دارد؟ تازه به این مشکل باید مشکلات پی در پی وزنی را هم اضافه کرد. زبان به روز، توجه به رویدادهای روز و ایجاد فضایی جدید و تازه در شعر البته که درست است و شعر را وارد فضایی معاصر و امروزی می کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
حسینعلی عبدالرحیمیان » شنبه 14 اسفند 1400
متن نقد جناب استاد شفاعی هم خود نوعی شعر است چون از صنعت"تجاهل العارف" بهره برده اند و تمامی صنایع و آرایه های موجود در شعر حقیر را نادیده گرفته اند حتی صنعت ارسال المثل موجود در بیت مورد اشاره ایشان
آرش شفاعی » پنجشنبه 19 اسفند 1400
منتقد شعر
پاسخ شما روشن می کند که اصولاً نقد بنده را متوجه نشده اید، صنایع ادبی و «حتی صنعت ارسال المثل» وقتی ارزش دارد که مخاطب با شعر رو به رو باشد، نه نظم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.