موج موج معنا




عنوان مجموعه اشعار : شبغزل
شاعر : هدیه طباطبایی


عنوان شعر اول : مادربزرگ
نیلوفرانه پیچ و تابی داشت گیسویش
این زن که حالا برف پیری هست بر مویش

این زن که حالا دردِپا بی طاقتش کرده
من همچنان سر می گذارم روی زانویش

حالِ دلم را خوبِ خوبِ خوب خواهد کرد
یک جرعه از فنجان چای قند پهلویش

چون عطر باران در مشام خاک می پیچد
عطر خوش برخاسته از آب و جارویش

دوری دوچندان می کند دلشوره هایم را
ساعت مبادا بگذرد از وقت دارویش

کرمان، زمستان های سردی با خودش دارد
بیرون نماند از پتو ای کاش پهلویش

حافظ بخوان، از حفظ، مثل کودکی هایم
از ترک شیرازی بگو، از خالِ هندویش

مادربزرگِ خوبِ این قصه، شما هستید
من، دخترِ سر به هوایِ ماجراجویش

آن دخترِ سرسختِ بی پروا که می داند
هر روز و در هر لحظه ات هستی دعاگویش

دنیا بدونِ این دعاها جای خوبی نیست
گم می شوم در گیر و دارِ پر هیاهویش

هدیه طباطبایی

عنوان شعر دوم : بنشین پای حرف های دلم
تشنه ی لحظه های دیدارم؛ بنِشین پای حرف های دلم
بین هفت آسمان تو را دارم؛ بنشین پای حرف های دلم

می توانم که زخم هایت را، مرهمی باشم از گل و باران
من زنم! من از عشق سرشارم؛ بنشین پای حرف های دلم

در کنارت خودِ خودم هستم؛ منِ من، با تمامِ خوب و بدم
پیش مردم اگرچه تودارم؛ بنشین پای حرف های دلم

دردِدل، ساده نیست؛ جانکاه است؛ دردِدل، نام دیگرش "آه" است
شاعرم، اندکی خودآزارم، بنشین پای حرف های دلم

با تو از دردها نگویم هم، می توانی بخوانی از چشمم
ابرِ بغضم، ولی نمی بارم؛ بنشین پای حرف های دلم

تو وکیلی که خنده های مرا، پس بگیری دوباره از لبِ مرگ
من از این زندگی طلبکارم؛ بنشین پای حرف های دلم

ناخدا باش؛ ناخدایی کن؛ وقتِ طوفان، گره گشایی کن
گره افتاده است در کارم، بنشین پای حرف های دلم

از شب و روزِ بی تو بیزارم، تشنه ی لحظه های دیدارم
تا خودِ صبح با تو بیدارم، بنشین پای حرف های دلم

هدیه طباطبایی

عنوان شعر سوم : دریا
سلام آبیِ دریایِ بی کرانه ی من!
بگو دوباره میایی به سوی خانه ی من؟

بگو دوباره می آیی مرا سفر ببری؟
به دورها، به زمانی به جز زمانه ی من

بِبَر به جشن صدف ها و گوش ماهی ها
به شادمانی بی مرزِ کودکانه ی من

بخوان، صدای تو شب ها صدایِ لالائیست
طنین موجِ تو در روزها، ترانه ی من

بیا و غرقِ خودت کن، جهان و جانم را
چنان که هیچ نماند به جا، نشانه ی من

و موج موجِ تو را می کشم در آغوشم
اگر که سر بگذاری به روی شانه ی من

هدیه طباطبایی
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
پیش از هر چیز بایستی عنوان کرد حرکت به سوی یکدستی در نوع بیان، بهره‌گیری از بیان معیار در سرایش و منطق در توالی رخدادها در هر سه متن به چشم می‌خورد و از ویژگی‌های مثبت متن‌های پیش روست؛ البته مواردی هم وجود دارند که دقت بیشتر به آن‌ها باعث ارتقا سطح بیانی متن‌ها خواهند شد و از این رو به این موارد بیانی و همچنین از منظر زیبایی‌شناسی به متن‌های پیش رو پرداخته خواهد شد.
از مواردی که دقت به آن‌ها باعث ارتقا سطح بیان خواهد شد، مواقعی است که در متن از اصطلاح‌ها و کنایه‌ها استفاده می‌شود و این‌گونه به متنی پل می‌زنیم که اهل زبان در طول تاریخ آن را برای بیان و انتقال معنایی مشترک پذیرفته و به کار بسته‌اند.
بیساری از شاعران نشستن برف بر زمین را کنایه‌ای از سفید شدن مو در پیرسالی گرفته‌اند چنان‌که صائب می‌گوید «مخند ای نوجوان زنهار بر موی سپید ما/ که این برف پریشان بر سر هر بام می‌بارد».
در متن اول از این کنایه بهره گرفته شده است « این زن که حالا برف پیری هست بر مویش». حال ‌آنکه «هست» به ‌ضرورت وزن به ‌جای «است» استفاده شده که این استفاده‌ی صحیحی نیست، در عین‌ حال فعل «است» چه از منظر بار عاطفی و چه از جنبه‌ی تصویری جایگزین مناسبی برای فعل «نشستن» یا «باریدن» محسوب نمی‌شود. شاید استفاده از واژه‌های به ‌ظاهر مترادف انتقال معنا را به‌طور کامل مختل نکنند و معنا را برسانند اما بایستی به این نکته توجه داشت که هیچ دو واژه‌ای در زبان وجود ندارند که به‌ طور کامل هم‌معنا باشند، به ‌خصوص در مورد مدیوم شعر که قصد انتقال و برانگیختن حس را در خواننده‌ی شعر دارد، بایستی با وسواس به بار عاطفی واژه‌ها دقت کرد. علاوه بر این تغییر در چگونگی استفاده از یک کنایه‌ی پذیرفته‌شده توسط اهل زبان بدون توجیه درون‌متنی جایز به نظر نمی‌رسد. بنابراین بایستی به تک‌تک اجزای متن و بِه‌گزینی واژگان توجه ویژه داشت تا زمینه‌ی حرکت متن به سمت شیء هنری فراهم شود.
از دیگر مواردی که در جهت ارتقا سطح بیان باید به آن توجه کرد تطابق ضمیرهاست که در بیت «مادربزرگِ خوبِ این قصه، شما هستید/ من، دخترِ سر به هوایِ ماجراجویش» ضمیرها با یکدیگر تطابق ندارند و ضمیر متصل «سوم شخص مفرد» به ضرورت ردیف جایگزین ضمیر دوم شخص شده است که اگر ردیف ایجاب نکرده بود بایستی «ماجراجویت» به جای «ماجراجویش» به کار گرفته می‌شد تا ضمیرها با یکدیگر مطابقت داشته باشند.
بایستی عنوان کرد که هر جزء شعر بایستی کارکردی منحصر به فرد داشته باشد و در سنتز و تکامل متن نقش ایفا کند، حال با این پرسش مواجهیم که آیا در متن دوم با ردیف «بنشین پای حرف‌های دلم» اگر بی‌توجه به موسیقی شعر، همه‌ی ردیف‌ها را حذف و تنها یکی را نگاه داریم، خللی در انتقال معنی رخ می‌دهد؟ پاسخ این پرسش منفی است.
بنابراین توجه به ایجاز به خصوص در مدیوم شعر که زبان به بیشترین سطح از فشردگی می‌رسد اصلی ضروری است.
در متن سوم هم چگونگی نحو مصراع «چنان که هیچ نماند به جا، نشانه‌ی من» متن را به دوگانگی در بیان بدون ضرورتی درون‌متنی سوق داده است. چرا که به غیر از جابجایی غیرضروری ارکان جمله، واژه‌ی «هیچ» به جای واژه‌ی «اصلاً» استفاده شده که با توجه به نوع بیان انتخاب‌ شده برای سرایش، نه در این متن و نه در نوع بیان امروزی جایگاهی ندارد.
با توجه به این‌که متن‌های پیش رو نسبت به بسیاری از متن‌های به تولید انبوه رسیده‌ی این روزگار و حتا از بسیاری از متن‌های شاعران پر نام و نشان هم‌عصر که به سرایش شعر سرگرم‌کننده مشغول‌اند، شسته‌رفته ترند، در ادامه تا حدی به مبحث زیبایی در شعر پرداخته خواهد شد.
چگونگی نگاه به هستی از یک‌سو و چگونگی بیان پدیده‌ها به واسطه‌ی چگونگی به‌کارگیری زبان می‌تواند زمینه را برای اتفاقی منحصر به ‌فرد با عنوان شعر فراهم کند.
تخیل در هر سه متن به چشم می‌خورد، سراینده از عناصری مثل تشبیه در مصراع «نیلوفرانه پیچ و تابی داشت گیسویش» و استعاره در مصراع «و موج موجِ تو را می‌کشم در آغوشم» بهره گرفته که این استفاده‌ها باعث مخیل شدن کلام شده است اما نگاه شخصی سراینده و همچنین نوع بیان منحصر به فرد در متن‌های پیش رو به چشم نمی‌خورد. از این رو چنانچه سراینده بر نوع نگاه خود به هستی، چگونگی بیان جهان شخصی خود، پدیده‌ها و آشنایی‌زدایی زبانی در آثارش تمرکز کند، آینده‌ی روشن‌تری برای شعرش رقم خواهد خورد.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.