نگاهی پر از صدف



عنوان مجموعه اشعار : نجوا
عنوان شعر اول : نجوا
گم می‌شوم که باز تو پیدا کنی مرا
اخمی کنی و بعد تماشا کنی مرا

اخمت چه با شکوه و نگاهت پر از صدف
بالا ز کوه و غرق به دریا کنی مرا

هر صبح تا غروب برای تو مرده ام
شاید که شب بیایی و احیا کنی مرا

من راز سر به مهر تو تا صبح می‌شوم
تا در قیام آخرت افشا کنی مرا

چشمت به چشم من بخورد تا ابد خوشم
حتی اگر نمانی و حاشا کنی مرا

فکر و خیال و حال تو جمعند پیش من
اما تو رفته‌ای که منها کنی مرا

باشد برو، برو به سلامت ولی بدان
روزی به کنج خلوت نجوا کنی مرا

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اول از همه اینکه شعرتان در مجموع شعر خوب و قابل توجهی است. در زبان نسبتاً مسلط هستید و سعی می کنید با توجه به همین توانمندی زبانی، شعرتان را پیش ببرید. اگر بخواهم یک توصیه کلی به شما کنم این است که تخیلتان را تقویت کنید، در تصویرسازی های شعر شما هیچ نکته جدیدی و کشف تازه ای نمی بینیم و این یک ضعف است. در مواردی هم در یکی دو بیت، شعر دچار ضعف های زبانی هم شده است:
مثلاً این بیت:
اخمت چه با شکوه و نگاهت پر از صدف
بالا ز کوه و غرق به دریا کنی مرا
اولاً تصویر نگاه پر از صدف، تصویری روشن نیست و معلوم نیست که به چه چیزی اشاره دارد. صدف سفید است و تصویر نگاهی که سفید شده باشد، کوری را به ذهن متبادر می کند. اگر منظورتان نگاه پر از مروارید بوده باشد به نظر می رسد این مجاز در این جا زیاد جواب ندهد. بالا ز کوه هم ضعف زبانی دارد.
در این بیت هم:
فکر و خیال و حال تو جمعند پیش من
اما تو رفته‌ای که منها کنی مرا
به نظر می رسد فکر و خیال یک معنا را می رسانند و برای پر کردن وزن هردو آمده باشند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.