آرامش، حوصله و شکیبایی




عنوان مجموعه اشعار : سروده های سرگردان
شاعر : محمد دشتیان


عنوان شعر اول : _
تو 
مردِ دهان دودکشی
که موهایت به رنگ برف زمستان است
چه در سینه ی توست؟
مرد پاسخ داد:
«آسمان هیچگاه فیروزه ای نخواهد بود »

تو مردِ سبز رو 
که رنگت به رنگ برگ درختان بلوط در تابستان است
چه در سینه ی توست؟
مرد پاسخ داد:
«بوی مرگ دیگر عذابم نمی دهد»
و
تو 
جسم پاره پاره ی بی سر 
که دست هزار خنجر
تن سپیدت را بردریده است
چه در سینه ی توست؟
با زبان خون پاسخ داد:
«غروبِ همه ی طلوع ها از راه رسیده است» .


عنوان شعر دوم : _
زخم سر نیزه ی تو 
بر تن کوه 
خون می فشاند ،
در میان مخروبه ها 
شمشیر شکسته ی تو را می جویم ،
تاج سنگی ات 
خورشید وار می درخشد هنوز،
در میان مخروبه ها
برق نگاه تو را می جویم ،
سنگ 
نقش تن ات را 
در اغوش گرفته است،
در میان مخروبه ها 
نشان رد پای تو را می جویم،
سقف فرو ریخته 
بر سرْ ستون ها اما
آشیانه ی پرنده ی کوچیده 
هنوز پابرجاست،
اتش هزار ساله  
شعله اش فرونشسته اما
حرارتش 
  همچنان 
خشکیده سرو کهن را 
به اتش می کشد ،
در میان مخروبه ها 
در میان خاکستر ها
گمشده ی من  
تو را می جویم.


عنوان شعر سوم : _
تا کی 
تا کی 
تا کی تحمل باید کرد
تا کی تحمل باید کرد 
کجا یی  ای عشق ؟
راه رهایی را
شاید
تنها تو میدانی
در زیر سایه ی خیس کدام چتر ایستاده ای؟ 
همواره  در خیال خود 
در پی در اغوش گرفتن گرمای آشنای تنش بوده ام 
افسوس !
که تنها سردی غریب غربت نصیبم شده است
!!  
کجا  این سیلاب گل الود آرام خواهد گرفت؟ 
دریایی در کار نیست 
نه 
دریایی در کار نیست 
امیدی به یافتنش ندارم 
شهر به شهر 
در پی اش بوده ام 
دیگر تحمل نگاه آشنای غربت را ندارم 
حالم از  شماره های صندلی به هم می خورد 
کاش سنجابی بودم
کاش سنجابی بودم
و شامگاهان
از درخت هر روزه ی خویش 
بالا می رفتم
کجاست؟
"کجاست سنگ رنوس؟"
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما از نظر احساس و عاطفه دارای قابلیت های خوبی است و حتی می شود گفت این شعرها نشان دهندۀ این است که می توان به توانمندی های خیال شما هم امید بست. این ها نکته های روشن شعر شماست اما ایراد اصلی شعر شما در زبان است. این ایراد هم البته بسیار طبیعی است. زمانی که شما در وادی شعر وارد شده اید، زمان اندکی است و به همین نسبت تجربۀ چندانی هم در عرصۀ زبان ندارید و طبیعی است که شعر شما هنوز تا رسیدن به مراحل قابل قبول تثبیت زبانی فاصله داشته باشد. مهمترین ایراد زبان شعر شما این است که هنوز چندان از نثر فاصله نگرفته است. این سطرها را با هم مرور کنیم:
تا کی
تا کی
تا کی تحمل باید کرد
تا کی تحمل باید کرد
کجا یی ای عشق ؟
راه رهایی را
شاید
تنها تو میدانی
در زیر سایه ی خیس کدام چتر ایستاده ای؟
تا رسیدن به سطر آخر که اتفاقی شاعرانه را در زبان شاهدیم( سایه خیس چتر) شعر بی دلیل طولانی شده است و شاعر دائم دارد حرفی را تکرار می کند که نیازی به اینهمه زیاده گویی در شعر نیست. پیشنهاد ما در این خصوص این است که با آرامش و حوصله، شعر بخوانید و در شیوه های زبانی شاعران موفق در شعرهای خوب و تثبیت شده، دقت کنید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.