چند نكته




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : گیسو رومی


عنوان شعر اول : همت
از همان اول به اين تنهايي عادت ميكند
یا که دائم با در و ديوار صحبت ميكند

نامه ها را پاره كرد و گريه اش آغاز شد
حس دلتنگي به روحش هم سرايت ميكند

غير يك تخت و پتو چيزي براي او نماند
با غمش در اين اتاق احساس قُربت ميكند

روی ویلچر می نشیند - چشم بر در دوخته -
مادرش حالا فقط از او عيادت ميكند

روي پايش مي گذارد دفترش را روزها
در كلاس درس مدت هاست غيبت ميكند

مردم از هر سو نگاهش ميكنند و زيرلب...
با خدا از حال خود گاهی شکایت می کند

یک جهان بغض است و راه گریه اش سد میشود
چشم هايش با دلش حتي خيانت ميكند

چشم برهم ميزند ميخندد و مي ايستد
همتش با حسرتش حالا رقابت ميكند

#گيسو_رومي

عنوان شعر دوم : دیوانه
چشم هايت مي كند ديوانه را ديوانه تر
موج لبخندت شده حالا هنرمندانه تر

مي نشينم در كنارت گوشه ی این نیمکت
مي شود اين قلب من با خنده ايي ويرانه تر

با صداي خش خشِ پاییز می خوانی مرا
اینچنین زیباست این لحن بم و مردانه تر

با تو مي خوانم دوباره قصه ي فرهاد را
مي كني اين شعر را هر لحظه ايي افسانه تر

دست در دست تو و لبخند مهمان لب م
حسرتت هر لحظه بامن مي شود بيگانه تر

می نویسی:《شعرهايت عطر گل هاي بهار》
مثل حافظ مي شوي این روزها رندانه تر

زير پايت مي گذاري اين زمین سخت را
مي پذيرد این قدم هاي تو را مستانه تر

#گیسو_رومی

عنوان شعر سوم : اکبر میدان
آسمان بر تن خود پيرهني تر دارد
چقدر عشق بر اين شبه پيمبر دارد

تا ابد گريه كن و چنگ بزن بر دل خود
كه حسين بن علي يك گل پرپر دارد

حسرتت كشت پدر را و جهان ريخت بهم
داستان غم تو شرح فراتر دارد

بگذارید کمی دورتر از خیمه شود
یل این واقعه که چشم به مادر دارد

تشنگی چیزی از ایثار تو را درک نکرد
تیر لب تشنه و دیدار تو در سر دارد

تکه تکه دل این دشت پر از عطر تو شد
کسی از دور پی ات آماده تا بردارد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قاعدتا وقتی با سروده‌هایی طرف باشیم که سراینده‌اش 16سال بیشتر ندارد، سابقه سرودنش به 3سال نمی‌رسد و هنوز تحصیلات متوسطه را هم تمام نکرده، خیلی از انتظارات‌مان را فراموش می‌کنیم ولی بعد از یک دور خواندن سروده‌های خانم گیسو رومی به این نتیجه می‌رسیم که سراینده‌ای با چنین مشخصاتی می‌تواند فراتر از انتظارات ما بسراید و فرداهای شاعرانه روشن‌ترش را نوید بدهد. با توجه به این مقدمه، سعی خواهم کرد به برخی از نکات لازم که می‌توانند اهمیت و بسامد بیشتری در تجربه‌های این روزهای چنین شاعری داشته باشند، اشاره کنم.
خانم رومی در سه تجربه‌اش نشان داده که با وزن به قدر قابل قبولی آشناست و مشکلات بدیهی وزنی در کارش دیده نمی‌شود اما در یک مورد، بد ندیدم نکاتی را به او یادآور شوم:
«روی ویلچر می‌نشیند...»
اصلا اصرار و علاقه‌ای ندارم که فعلا با استفاده از اصطلاحات و قواعد عروضی، با یک سراینده خیلی جوان صحبت کنم (حتی ترجیح می‌دهم فعلا درباره ظرایف قافیه غزل اول هم چیزی نگویم)؛ قاعدتا خود او هم وزن را از چنین راهی نیاموخته است؛ ذهن آهنگین او در این باره موثر بوده و دلیلی هم وجود ندارد که فعلا درگیر مباحث عروضی شود؛ فقط لازم است که این ذهن موسیقایی توانا متوجه کیفیت و کمیت هجاها باشد؛ یعنی بتواند متوجه شود که گاهی برخی هجاها، در عین شباهت به هجاهای معمولی، وضعیت متفاوتی دارند؛ از جمله در برخی واژگان لاتینی که در زبان فارسی کاربرد دارند، با چنین هجاهایی طرفیم؛ هجاهایی که کمیت آنها در زبان گفتاری نسبت به زبان نوشتاری متفاوت است؛ از جمله هجای اول واژه «ویلچر» که بلندتر از هجای بلند در واژگان فارسی است و موسیقی مصراع را دچار اختلال می‌کند.
«نامه‌ها را پاره كرد و گريه‌اش آغازشد»
یکی دیگر از نکات خیلی مهمی که درباره غزل اول قابل ذکر است اینکه بستر یک روایت، از وجوه مختلف، قابل تعریف است و یکی از این وجوه، زمان روایت است. تقریبا در کل این غزل، ما با افعال مضارع استمراری طرف هستیم؛ خصوصا که ردیف هم فعل مضارع استمراری است اما در یکی دو مصراع، افعال، ناگهان به زمان گذشته می‌رود؛ بدون اینکه با توجیهی منطقی طرف باشیم. اولین نتیجه‌ای که مخاطب از این تغییر ناگهانی می‌گیرد، تحمیلات وزني است؛ پس بهتر است به این تغییرات بدون توجیه، تن ندهیم.
«چشم‌هايش با دلش حتي خيانت مي‌كند»
یا
«چقدر عشق بر اين شبه پيمبر دارد»
نکته‌ی مهم دیگری که باید به آن اشاره شود، درباره مصراع‌هاي بالاست؛ حرف اضافه مخصوص. در زبان فارسی، هر مصدر یا فعلی، هنگام به کار رفتن در جمله، از حرف اضافه مخصوص خودش بهره می‌برد و این رفتار در محاورات روزمره مردم عادی هم کاملا رعایت می‌شود. مثلا هیچ وقت کسی به دیگری نمی‌گوید «تو از من دروغ گفتی»؛ حرف اضافه مخصوص «خیانت کردن» نیز همیشه «به» بوده و هست؛ پس نباید از «با» به جای آن استفاده کنیم. و در مصراع دیگر، «عشق داشتن به» درست است که به ضرورت وزن، «بر» خودش را تحمیل کرده است.
«مي‌نشينم در كنارت گوشه‌ی این نیمکت
مي‌شود اين قلب من با خنده‌اي ويرانه‌تر»
یا
«زير پايت مي‌گذاري اين زمین سخت را
مي‌پذيرد این قدم‌هاي تو را مستانه‌تر»
ما وقتی می‌توانیم به چیزی اشاره کنیم که آن را ببینیم. این دیدن یا با قوه بینایی صورت می‌گیرد و یا در یک متن، از طریق نشان دادن به نتیجه می‌رسد. اما گاهی بدون اینکه نشانه‌ای از چیزی در متن ما وجود داشته باشد، به آن اشاره می‌کنیم. به این نوع از ضعف تالیف، «ارجاع بلامرجع» می‌گویند. در بیت بالا مخاطب حق دارد از شما بپرسد «کدام نیمکت؟» یا بپرسد «مگر شما چند دل دارید که حالا به این دل اشاره کرده‌اید؟». در این مورد باز هم اتهام اولیه، تحمیل وزني است که باعث می‌شود برخی حروف یا اسم‌ها صرفا برای پرشدن سطر، به آن راه یابند.
«مثل حافظ مي‌شوي این روزها رندانه‌تر»
نوع صفاتی که ما به کار می‌بریم، بستگی به وضعیت جمله و نقش دستوری واژگان در آن دارد؛ بنابراین ما نمی‌توانیم هر ساخت صفتی‌ای را حتی به ضرورت وزن و قافیه و ردیف، برای هر موصوفی به کار ببریم. ساده كه بخواهم بگويم، «رندانه» صفتی است که برای رفتار به کار می‌رود نه برای فرد؛ پس «رندانه‌تر شدن» نمی‌تواند کاربرد درستی باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.