امضا ندارید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مرتضی شادمان فرد


عنوان شعر اول : آوای باران
در گوش من تکرار کن آوای باران را
از چشمهایم خط بزن نام بیابان را

با خود ببر تا عمق اقیانوس ارامش
این ماهیِ ترسیده از تُنگ و پریشان را

آغوش وا کن تا مسلمانش کنی شاید
این مرد بی دین شدیدا نامسلمان را

زنجیر کن در قلب خود تا آخر عمرش
این یاغیِ بی بندو بار نابسامان را

این زیستن بی عشقِ تو، هر لحظه یعنی مرگ
با بوسه هایت جان بده این جسم بی جان را

لبهای سرخت میبرد هوش از سر چشمم
وقتی میاندازی به رویش رد دندان را

اتراق کن در شهر شعرم تا بیافشانم
پیش قدمهایت غزلهای فراوان را

گاهی غزلهایم اگر گیرا و جذاب است
از روی چشم تو تقلب کرده ام آن را

با لهجه ای از عشق، از فردا حکایت کن
در گوش من تکرار کن آوای باران را



# مرتضی_شادمان

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر بخواهم یک نظر سطحی و کلی بدهم، شعر آوای باران شعر بی دردسر و در مجموع خوبی است. هم احساسات رمانتیک و عاشقانه که با ذات غزل فارسی، گره خوردگی دارد؛ در آن هست و هم زبان شعر از مراحل تجربیات نخستین عبور کرده است و شاعر به هرحال می تواند به راحتی و درستی دامن شعر را از چاله چوله های دردسر ساز در برابر زبان، عبور دهد. یکی دو تصویر هم ساخته شده است که با حال و هوای عاشقانه شعر همساز و هم راستاست از جمله دندان انداختن روی لب ( که به نظرم برخلاف ظاهر شیک و قشنگش تا حدودی بی معناست. اگر منظور گاز گرفتن لب است که در انداختن تصویری است که ممکن است به هزار جهت برود که آخرینش گاز گرفتن است، ضمن اینکه همین گاز گرفتن لب تصویر خیلی سطحی و به شدت اگزجره ای است که بیشتر به درد فیلمفارسی می خورد)
اما راستش را بخواهید به این حد نمی توانم قانع شوم و به نظرم شعر شما هنوز چیزی کم دارد که از جنس حرف هایی مانند تصویرسازی و مضمون آفرینی نیست.
چیزی که شعر شما کم دارد، خود شمایید. در این شعر، چیزی از شما به عنوان یک شاعر که به هرحال مطالعات، جهان بینی، زیست بوم مخصوص خود و ... را دارید، نمی بینم. راستش این شعر می تواند مال هزاران نفر دیگری باشد ( شاید بگویم صدها درست تر است و شاید ده ها!) که در سراسر این کشور در چند دهه اخیر زندگی کرده اند و تسلطی هم بر وزن و قافیه داشته اند. همه این ده ها و صدها نفر همین حرف ها را زده اند، همین تصویرها را ساخته اند، با معشوق و عشق همین برخورد را داشته اند، خیلی هایشان اصلاً در همین وزن یا همین قافیه و ردیف شعر گفته اند و واقعیتش این است که شعر شما برجستگی و تشخص ویژه ای بر بسیاری از این شعرها ندارد. اصل حرف من این است که شما در مرحله ای از شاعری قرار دارید که دیگر باید امضای شخصی، بروز فردیت و کشف های شاعرانه خودتان را رو کنید. باور کنید تا شعر به رنگ و بوی ویژه شاعرش آغشته نباشد، هیج شامه ای را تحریک نخواهد کرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.