همه چیز از صفر ...




عنوان مجموعه اشعار : عشق ابدی
شاعر : امیررضا پرحلم


عنوان شعر اول : عافیت
تو ای پایان دهنده بی رحم
بر دل نازک من مرحمت باش
ای گُرز بدست بی پروا
از نابودی من دست بکش
در این شب سیاه بی قراری
بر جان ناقابل من عافیت باش
تورا چه سود از این گردنکشی بی محابا
دربرابر اُفتاده ای که جز عشق با تو کلامی ندارد


عنوان شعر دوم : ریسمان عقل
قلبت را گشوده کن
ای دلداده ریاکار
که بر ریسمان عقل چنگ زده ای
درونت جهنمی برپاست
از شعله های عشقی که بی وقفه زبانه می کشد
عقل هم برده می شود وقتی
مرض عشق شیوع پیدا می کند
پس دست بکار شو
با بی عقلی دل به دریا بزن
رستگاری آنجاست که نان تنور عشق شوی


عنوان شعر سوم : چشمان تب دار
من تنها شدم
فقط به این دلیل
که با تو بودن
مرا آنچنان اشباع کرده بود
که نیاز به عشق دیگری نداشتم
و تو آخرین کسی هستی
که مشابه بودنت
دیگرتکرار نمی شود
فقط نگاه تو بود
که برای گم شدن
و از خود بیخود شدن
راز و رمزها داشت
چشمان تب دار تو
بی تاب می کند مرا
برای تسلیم شدن بی قید و شرط در برابرت
مطمئن باش که من
راهی به جز گم شدن
در کوچه پس کوچه های خیالت ندارم 
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای امیررضا پرحلم عزیز درخدمتم و در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را بیان کنم که سبب ارتقای سطح شعری ایشان بشود.انشاالله.
پیش از آن‌که بخواهم در مورد این سه متن صحبت کنم، لازم می‌دانم چند نکته را بیان کنم.هر کاری و هنری نیازمند داشتن یک سری امکانات است.حال این امکانات نرم افزاری هستند و یا سخت افزاری که باید آن‌ها را به دست آورد.نمی‌شود شما مکانیک باشید و بدون ابزار بتوانید موتور یک خودرو رو تعمیر کنید.نمی‌شود جراح باشید و بدون بی‌هوش کردن و داشتن ابزار، عمل قلب باز بکنید.حتی اگر دانش و تجربه و تخصص هم داشته باشید بدون ابزار شدنی نیست.حال فکر کنید که هم ابزار ندارید و هم تخصص و دانش و تجربه را.اصلا این‌گونه سوالم را می‌پرسم و طرح بحث می‌کنم.فکر کنید ماشینی دارید که موتورش خراب است.فردی که توان و سواد و دانش مکانیکی ندارد و از طرفی ابزار هم ندارد، می‌خواهد ماشین شما را تعمیر کند.آیا اجازه می‌دهید؟قطعا خیر چون مشخص است که نه تنها ماشین را تعمیر نمی‌کند، بلکه آن‌را ویران‌تر می‌کند.حال مقصود از این حرف چیست؟این است که زمانی می‌توانیم دست به شعر ببریم که هم سواد و دانش و علمش را داشته باشیم و هم ابزارش را.نمی‌شود بدون ابزار شعر نوشت.این نقطه همان جایی ست که دوستان دچار خطا می‌شوند.باور کنید نمی‌شود بدون ابزار و دانش یعنی بدون سخت افزار و نرم افزار شعر نوشت.ردیف کردن کلمات پشت سر هم به ما شعر تحویل نمی‌دهد.این را گفتم تا در همین ابتدا به این دوست عزیزمان بگویم ایراد اصلی کارش کجاست.این‌که او به نرم افزار و سخت‌افزار شعری مسلط نیست و همین عدم تسلط باعث خرابی کارش می‌شود.پس در اولین قدم باید این ضعف را پر کند.برای مر کردن این ضعف باید تلاشی هدف‌مند صورت بگیرد البته اگر دغدغه‌ی این دوستمان باشد.اگر دغدغه نباشد که نیازی به این حرف‌ها نیست!الغرض ما گمان و فرض را بر داشتن دغدغه می‌گذاریم و می‌گوییم که آری او می‌خواهد پیشرفت کند.پس در گام اول به او می‌گویم باید برود و از صفر شروع کند به خواندن اشعار گذشتگان.از فردوسی تا به امروز باید مرور شود.سپس باید نکات و تکنیک‌های شعری یاد گرفته شود و نحوه استفاده از آن‌ها باید آموخته شود اما چیزی که قبل از هر کاری باید مشخص شود این است که اصلا چرا باید شعر گفتن صورت بگیرد.هر شاعری برای خودش جوابی فرضی دارد.این جواب هر چقدر قوی‌تر باشد، قدم به سوی شاعری محکم‌تر خواهد بود.از این صحبت‌ها که بگذریم نکاتی کوتاه در مورد این سه متن می‌گویم.
نکته اول اینکه ما در این سه متن با شعر روبرو نیستیم و فاصله‌ی آن‌ها تا شعر بسیار زیاد است.
نکته دوم عدم تناسب بین اجزا ست.در متن‌ها ما تناسبی بین کلمات و تصاویر و ارکان نمی‌بینیم.هر کدام برای خودشان آمده‌اند بدون اینکه دلیلی برای آمدنشان وجود داشته باشد.
نکته سوم آشفته بودن متن‌هاست.متن‌ها دچار آشفتگی و درهم ریختگی هستند.این درهم ریختگی قابل سامان است اما نیازمند چکش خوردن اساسی ست.
نکته چهارم حضور و وجود حشویات فراوان در این سه متن است.وقتی شاعر گمان کند مخاطب حرفش را نفهمیده مدام و مدام حرف اضافه می‌نویسد و بعد جمع کردن این موضوع سخت و سخت‌تر می‌شود.
نکته پنجم عدم شناخت بر پتانسیل معنایی کلمات است.موضوعی مهم که اگر از آن بی‌خبر باشیم قطعا دچار ضعف خواهیم شد.
نکته ششم عدم شناخت بر دستور زبان است.این آگاهی ابتدایی‌ترین نکته است که هر فردی باید برود آنرا بیاموزد.
نکته هفتم عدم شناخت بر عنصر زبان است.شعر در زبان رخ می‌دهد.وقتی به امکانات زبان آگاه نباشیم در اصل یعنی به امکانات شعری آگاهی نداریم.
نکته هشتم عدم شناخت بر لحن و ریتم و موسیقی ست.عدم شناخت بر فرم و ساخت و محتواست و کلی نکته‌ی دیگر که همه‌ی آن‌ها در این سه متن رعایت نشده است و همه این‌ها یعنی ضعف که باید تک به تک برطرف بشود.
فعلا به همین نکات بسنده می‌کنم و امیدوارم این دوست عزیزمان توجه کرده و درصدد رفع آن‌ها بربیاید.امیدوارم به زودی شاهد رشد و پیشرفت او باشم.بهترین‌ها را برای ایشان آرزو می‌کنم.و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.