احترام یا بی‌احترامی به متن ...




عنوان مجموعه اشعار : روزنامه
شاعر : احمد صفری


عنوان شعر اول : روزنامه
باز یک روز گذشت
نرسید از تو خبر
بسته‌ام باز ستون‌هایم را
تا سحر چید‌ه‌‌ام املای حروف
مثل هر شب هم، باز
نام سربی تو یک بار دگر چیده نشد
باز فردا همه‌ی شهر مرا خواهد خواند

صفحه حادثه که می‌دانی
چند سالی خالیست
صفحه‌ی تاریخ هم عکس یک تقویم است
در همان روز و همان سال
که خود می‌دانی
صفحه‌ی فرهنگی؛
چند خط مرثیه‌ی تکراری
به همان غمگینی؛
که باز هم می‌دانی
صفحه‌ی سرگرمی؛
قسمت دیگری از قصه‌‌‌ی "دل تنگی‌ها"ست

تیتر امروز جریده زرد است؛
"باز خواهد گشت"

عنوان شعر دوم : خاطره
سفر کرده آرامش از من به جایی
که باران نباشد
خیابان نباشد
و رنگ درختانِ آبان نباشد
که اینجا خیابان و باران و پاییز
به جرم نگهداری از خاطراتت
به جرم طرفداری از انقلابت
به جرم پناهی که دادم به یک قلب زخمی
مرا به زندان خود می‌فرستد
سفر کرده آزادی از من به جایی،
که رویا نباشد
و چشمی برای تماشا نباشد

عنوان شعر سوم : مرداب
در دلم مردابی‌ست
که سرش را به گریبان بیابان برده
روزگاری برکه‌ای بود شلوغ
قصه گوی شب ماهی‌ها بود
داستان‌ها می‌گفت از نهنگ و دریا
بر سرش چتر سفیدی پرِ نیلوفر بود

تا که یک روزنه از نور دلش را لرزاند
عاشق بوسه‌ی خورشید شد و
تن گرمازده را سخت در آغوش گرفت
عشق داغی که به هر قطره‌ی خود
غرق تبخیر عطش‌ناکی بود
که همه دارو ندارش را برد
در دلم مردابی‌ست
در نبرد جان و دل بازنده
این دم آخر را
گرچه تنهاست ولی
مونس سنجاقک‌هاست
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از جانب شاعر عزیز و دوست نادیده‌ام جناب آقای احمد صفری عزیز درخدمتم و در ادامه سعی می‌کنم نکاتی را بیان کنم که امیدوارم سبب ارتقای سطح شعری این دوست خوبمان بشود و از جایگاهی که در آن هست یک پله بالاتر بیاید، انشاالله.
اولین نکته‌ای که در همین ابتدای امر به ذهن می‌رسد و گفتنش خالی از لطف نیست، بحث روایت است.صفری دوست دارد توی متن‌هایش حرف بزند.دوست دارد قصه تعریف کند.دوست دارد داستان بیان کند.خاطره بگوید.کلا دوست دارد حرف بزند.گویی این خصلت واقعی اوست.گاه دوست دارد نصیحت کند.انگار یک شهرزاد درون دارد.البته او یک قصه‌گو یا داستان‌سرا یا خاطره‌گوی خوبی نیست که بگوییم وای چه شگفت‌آور.نه! او چون زیاد حرف می‌زند، این حالت روایت‌گری را نیز دارد، از ابتدایی‌ترین شکل ممکن استفاده می‌کند برای بیان حرفش و این از یک طرف خوب است و از یک طرف بد.خوب است که اهل روایت است و اصولا روایتگری در متن می‌تواند شعر را ارتقا بدهد اگر درست صورت بگیرد.ایراد ماجرا نیز همین‌جاست که نمی‌تواند این روایت را در عمق ببرد و گویی روزنامه‌ای برای مخاطب خوانده می‌شود که اصلا هیجانی هم در اخبار و تیترهایش نیست درحالیکه اگر صفری بتواند عنصر روایت و انواع آن‌را بیاموزد بلاشک بسیار پیشرفت خواهد کرد.ما در این سه متن، روایت را در ابتدایی‌ترین شکل ممکن می‌بینیم.یک روایت خطی ساده و دم دستی که هیچ فراز و فرودی در آن نیست.درحالیکه به راحتی می‌توان این روایت را در یک نمودار سینوسی قرار داد و حسابی به آن آب و تاب داد.تازه این همان روایت خطی ست که اگر شاعر به انواع روایت و خرده روایات مسلط باشد، هزاران شکل می‌تواند در متن خلق کند که هر کدام از دیگری بهتر باشد.این یعنی فرصت سوزی محض.وقتی روایت را نشناسیم در واقع نمی‌توانیم دوربین خود را درست بکاریم و زاویه دید درستی هم نخواهیم داشت.اینجاست که روایت بد خودش می‌شود ضد خودش.پس توصیه می‌کنم انواع روایت و خرده روایات را بشناسید و سعی کنید از آن‌ها در متن خود بهره ببرید.
نکته دیگری که اذیت کننده است حضور جملات و سطرهای بی‌دلیل است.سطرهایی که هم متن و هم ما به آن نیاز نداریم.اینها می‌تواند متن را خسته کرده و از نفس بی‌اندازد و این خود یعنی مشکل.متنی که درگیر جملات و سطرهای بیهوده باشد، انرژی خود را باید تقسیم کند بین سطرهایش و حال در نظر بگیرید چند سطر بیهوده نیز در میان باشد، این یعنی حرام کردن انرژی.به طور مثال به این چند سطر دقت کنید:

در دلم مردابی‌ست
که سرش را به گریبان بیابان برده
روزگاری برکه‌ای بود شلوغ
قصه گوی شب ماهی‌ها بود
داستان‌ها می‌گفت از نهنگ و دریا

خط دوم و چهارم چه نیازی به بودنش هست؟کافی بود بنویسد:

در دلم مردابی ست
روزگاری برکه‌ای بود شلوغ
داستان‌ها می‌گفت از نهنگ و دریا

به همین راحتی چند خط را حذف کردیم و اتفاقا نه تنها کار لطمه نخورد، بلکه صاف هم شد و مرتب نیز شد.به گمانم اثری که از پاکیزه نباشد و داخلش پر باشد از این زیاده‌گویی‌ها، در اصل مخاطب را خسته و بی‌حوصله می‌کند که در این سه متن بارهای بار این اتفاق بوده و رخ داده که باید برطرف شوند.
نکته آخر اینکه باید بدانیم چیزی که در ذهن ما معرفه ست، در ذهن مخاطب نیست و ما باید این معرفه‌سازی را به درستی در متن ایجاد کنیم وگرنه متن به سمت گنگی می‌رود.اتفاقی که اینجا و در این سه متن بارها رخ داده و مخاطب با کاراکتری که شاعر می‌گوید ارتباط برقرار نمی‌کند و این دلیلش این است که آشنایی بین متن و ذهن شاعر و مخاطب به درستی صورت نگرفته و این یعنی کسی کسی را نمی‌شناسد و این قطعا مشکل است که باید حل شود.
امیدوارم نکاتی که بیان کردم برای ارتقای شعر صفری مفید باشد و به زودی آثار بهتری از او بخوانم.بهترین‌ها را برایش آرزو می‌کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
احمد صفری » 4 روز پیش
درود خدمت استاد گرامی سپاس بیکران از نقد آموزنده و بجای حضرت عالی که حتما در اشعار بعدی سرلوحه کار حقیر خواهد شد. با احترام احمد صفری

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.