تجربیات خود را رها نکنیم




عنوان مجموعه اشعار : شاید شعر...!
شاعر : الهه افروزی


عنوان شعر اول : .
معجزه شاید همین باشد؛

که ما

رودهایِ متلاطمِ غریبه ای بودیم،

که بر جبر جغرافیا فائق آمدیم...

پیوند خوردیم،

دریا شدیم و

آرام گرفتیم...



معجزه شاید همین باشد؛

که امشب احساس می کنم

تمام دوستت دارم هایی که سال ها

درونِ گنجه ی قلبم،

_برای روز مبادا_

کنار گذاشته بودم،

برای بیان این احساس،

ناکافیست...!



معجزه شاید همین باشد؛

چرا که

فقط خدا میتوانست از هیچ،

چنین شاعرانه،

آشیانه بسازد...



عنوان شعر دوم : .

طفلِ دبستانیِ بازیگوشی بودم
گریزان از درس،
و تو معادله ی چند مجهولیِ کمرشکنی که
عظمتش
خیره ام کرده بود،

حالا خط به خط تو را حفظم،
منطقِ رفتارت،
فلسفه ی چشمانت،
جغرافیای آغوشت،

من هر ماجرای با یادِ تو،
هر اتفاق مربوط به تو،
من
فهمیدنت را دوست دارم...

عنوان شعر سوم : .

آشوب، همانیست که نادر در هند به پا کرد،
چنگیز در ایران،
هیتلر در لهستان
و بیش از همه این ها،
آشوب، همانیست که ارتش چشم های تو به پا کرد...
در دل من،
در
این کشورِ بی دفاع
این، تنهای بی سلاح!
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
«الهه افروزی» به گواه همین چند اثر کلاسیک که در ذیل گفت‌وگوهای انتقادی با آن مواجه شده‌ام از توان مطلوبی برای نوشتن برخوردار است. انتخاب موقعیت و منظر درست و تلفیق آگاهانه احساس و اندیشه از مهمترین رویکردهای ادبی او می‌توانند نام بگیرند. تنوع احساس و بسامد تصاویر شاعرانه و خلاقیت‌های اجرایی مبنای مطلوبی است که در مقام قیاس میان آن چه کلاسیک نام دارد و آن چه شعر آزاد، او را متعلق به شعر کلاسیک و موفق‌تر در آن می‌توان دید. انتخاب درست واژگان، تناسب وزن و محتوا، کیفیت ادبی شاخصه‌های نوشتاری «الهه افروزی» هستند که هر مخاطبی به مرور آثار او به قدر کافی لذت می‌برد و منتفع می‌شود. در واقع شاعر در موقعیت خطیر تبدیل توامان ذهنیت به متن و خلق اثر ادبی قرار دارد و باید در افزایش مهارت و مطلوب‌سازی نوشتاری متمرکز شود تا به مرور آثار درخشان‌تری از خود به جای بگذارد. اما به هر دلیل که یکی از مهم‌ترین آن دلایل می‌تواند موانست با نشست‌های ادبی و انجمن‌های شعری باشد، شاعر، سرخوشانه، متمایل به آزادنویسی نیز می‌شود و دقیقاً در هنگامه‌ی تثبیت ادراک شکلی و اولویت تجربه، راهی دیگر پیش پای خود می‌گشاید که لااقل می‌توانم بگویم به وقت نیست. در واقع «الهه افروزی» با کمتر شناختی از آزادنویسی و ضرورت‌های آن پا پیش گذاشته است و در شعرهای مرور شده هیچ خبری از موسیقی متراکم شعرهای کلاسیک و زبان‌ورزی‌های خلاقانه وجود ندارد. تسری این تصور که برای آزادنویسی برخلاف کلاسیک نیازی به تمرکز بر ادبیت زبان و مولفه‌هایی هم چون تخیل فعال، دخالت موسیقایی در متن و رابطه آفرینی میان اشیاء و پدیده‌های احظار شده نیست پاشنه‌ی آشیل بسیاری از نونویسان در این شکل است. بگذارید به قیاس هم که شده باشد چند اتفاق را در دو شکل نوشتاری شاعر بررسی کنیم:
- پیغمبری بودی که آغوشت/ آیات متقن بود بی‌تردید
- واژه‌ها را به هم زدی، انگار/ دهخدا از تو بی‌خبر بوده/ معنی عشق و مردی و غیرت/ معنی اسم یک نفر بوده
- شهر زندان شده بگو که مرا / تو مسیر فرار خواهی شد؟
در هر کدام از انتخاب‌های من می‌توان به شاخصه‌های هم چون صمیمیت گفتار، موانست واژگان با یکدیگر، مفهوم‌آفرینی مبتنی بر زیباشناسی و غلبه‌ی موسیقی اعتراف کرد که البته هم‌چنان می‌توانند و باید؛ ارتقا پیدا کنند و اثری متراکم‌تر از حیث قدرت و زیبایی بیافریند.
- معجزه شاید همین باشد/ که ما/ رودهایِ متلاطمِ غریبه‌ای بودیم/ که بر جبر جغرافیا فائق آمدیم/ پیوند خوردیم/ دریا شدیم و/ آرام گرفتیم...
خب اگر این سطرهای نخست شعری آزادی باشد قطعاً باید علاوه بر مفهوم‌زایی در متن، شاهد اجرایی متمایز از نثر باشیم و با متنی مواجه باشیم که به کمک چیدمان واژگانی و تزریق تنفس موسیقایی برجسته‌تر به نظر می‌رسد اما «الهه افروزی» هر چه قدر در خلق شعر کلاسیک خود وقت گذاشته است و هزینه کرده است اما در شعر آزاد هیچ کوشش خرج نکرده است و متن او چندان با یک نثر عاطفی تفاوتی ندارد. مثلاً با یک بار مرور همین چند سطر می‌توان متوجه نامتناسب بودن عبارتی هم چون «فائق آمدن» با متن شد و شاعر گویی چون نظام عروضی بر سطرها حاکم نبوده است هیچ تلاشی برای آزمون و خطا و به کارگیری دیگر عبارات و واژگان نکرده است و از آن مهارت به کارگیری موسیقی در متن یک‌سره خالی شده است.
یا به این بند از شعر دوم ارجاع می‌دهم
- طفلِ دبستانیِ بازیگوشی بودم/ گریزان از درس/ و تو معادله‌ی چندمجهولیِ کمرشکنی که/ عظمتش/ خیره‌ام کرده بود،
می‌‌بینیم که هیچ کوششی برای خوش‌آغازین بودن شعر که اتفاقاً یک اصل معتبر و سرنوشت‌ساز است نشده و چیدمان معنایی به گونه‌ای است که گویی شاعر برای یک مخاطب ناآشنا با خلق ادبی شعر نوشته است. ساده‌ترین پیش‌فرض‌ها و مستعمل‌ترین مفاهیم هم چون به دریا رسیدن رودها و شگفت‌زده شدن در برابر معشوق بی هیچ لطفاتی در بیان و اعجازی در اجرا پیاده شده‌اند.
اگر من قرار باشد توصیه‌ای به دوست شاعرم داشته باشم صمیمانه از او می‌خواهم که هم‌چنان در نظام کلاسیک به نوشتن مشغول باشد و مخاطب خود را از آن چه خلق ادبی نام دارد محروم نکند.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.