توجه به معنا




عنوان مجموعه اشعار : سه رباعی
شاعر : علی اکبر ایمانی


عنوان شعر اول : رباعی ۱
از کل جهان، کمانچه را می‌خواهم
بی ساز و صدا، تپانچه را می‌خواهم
"می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی"
خیام سروده آن‌چه را می‌خواهم

عنوان شعر دوم : رباعی ۲
جز رنج و ملال، گو چه داری هستی؟
در ننگ و دروغ، بی‌شماری هستی
من ذات تو را هنوز نشناخته‌ام
زیرا که تو بس فریب‌کاری هستی

عنوان شعر سوم : رباعی ۳
از حال خوش ترانه‌ها سرشارم
در عصر هزارچهره‌ها بیدارم
گفتند که از جهان و انسان بنویس
گفتم که ز ذات این جهان بیزارم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
با سه رباعی مهمان شعرهای آقای علی‌اکبر ایمانی هستیم. شاعری که برای بار اول آثار خودشان را به‌منظور نقد شدن می‌فرستند. در قسمت شناسنامۀ شاعر، در مورد مدت سرودن شعر آقای ایمانی نوشته شده: نامشخص. پس بنده چندان نمی‌توانم در مورد سیر و حرکت شاعر در یک دورۀ زمانی خاص بنویسیم اما چیزی که می‌توان به‌وضوح دید این است که شاعر وزن را به‌خوبی می‌شناسد. البته در این مورد همچون فقط با وزن رباعی سروکار داریم، باز هم اظهارنظر دقیق نمی‌کنم. به‌هرحال از اینها بگذریم به شعرها برسیم. اول‌ازهمه یک نکتۀ کلی در مورد شعرهای باید عرض کنم و آن هم این است که شاعر در شعرها با تساهل بیش از حدی با معنا برخورد می‌کند. در واقع ما در مصراع‌ها به مقدار قابل‌توجهی با اغتشاش معنایی یا ضعف تألیف مواجهیم. باید همواره به این نکته توجه داشته باشیم که لازم است در شعر هم مانند زبان عادی و معمولی ای که صحبت می‌کنیم، روان و بدون لکنت و دست‌انداز حرف بزنیم. البته این درست است که در شعر، به اقتضای زیبایی کلام یا حتی گاهی تنگنای وزن و قافیه، ارکان جمله را جابه‌جا یا حتی حذف می‌کنیم اما نباید فراموش کنیم که این جابه‌جایی‌ها و حذف و اضافه‌ها اولاً نباید بیرون‌زده و به‌اصطلاح توی ذوق زننده باشد و در قدم بعدی حتی بتواند به زیبایی فرمی و کلامی شعر کمک کند. شعرها را با هم بخوانیم.
از کل جهان، کمانچه را می‌خواهم
بی‌ساز و صدا، تپانچه را می‌خواهم
"می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی"
خیام سروده آن‌چه را می‌خواهم
شعر دنیای کشف است. کاری که شاعر با مخاطب خود می‌کند این است که او را شگفت‌زده کند. هر لحظه این اتفاق مخاطب را به هیجان وامی‌دارد و شعر هرچقدر دنیای بزرگ‌تر و میدان وسیع‌تری داشته باشد، بیشتر در ذهن مخاطب و حتی ذهن تاریخ می‌ماند. در کنار این نکته‌گیری‌ها، در افق دید کلی شعر و به‌طریق‌اولی شاعر باید اندیشه و فلسفه و نگاه خود را به هستی داشته باشد تا شعرش ماندگار شود. رباعی در این نکته‌سنجی‌ها و نغزگویی‌ها میدان وسیع‌تری دارد و امکان بهتری برای به‌اصطلاح ضربۀ نهایی یا چکش آخر دارد. اما در این رباعی این اتفاق نمی‌افتد. چرا؟ برای اینکه مصراع چهارم که قوت اصلی رباعی است، دچار اختلال گفتاری و البته گنگی و کمی نامفهومی جان کلام است. ارتباط بین بیت اول و دوم قدرتمند نیست. خود بیت اول چه می‌گوید؟ آیا کمانچه قرار است مجاز از موسیقی باشد؟ خب این علاقه برای مجاز جزء به کل قدرتمند نیست. در مصراع دوم اگرچه معنا مشخص است اما شاعرانه و لطیف نیست. اینکه اگر موسیقی نباشد همان بهتر که خودکشی کنم، باید خاص‌تر از گفته می‌شد. در نهایت مصراع چهارم چه می‌گوید؟ یعنی شاعر می‌ترسد روزی برسد که او هرآنچه خیام سروده را برای خودش می‌خواهد؟ خب این چه کشفی با خود دارد؟ ضمن اینکه «آنچه خیام سروده» به اقتضای وزن و قافیه جابه‌جا شده و «آنچه» در بدترین جای خود قرار گرفته است.
جز رنج و ملال، گو چه داری هستی؟
در ننگ و دروغ، بی‌شماری هستی
من ذات تو را هنوز نشناخته‌ام
زیرا که تو بس فریب‌کاری هستی
این رباعی کاملاً زیر سلطۀ قافیه و ردیف قرار گرفته است. مصراع اول یک ردیف کاملاً بی‌ربط و به‌زور چسبیده شده با خود دارد. «هستی» در مصراع اول اضافه است. مصراع دوم «بی‌شماری» در واقع باید «بی‌شمار» می‌آمد که به سبب قافیه این طور شده، اما سؤال بعدی این است که بر فرض «بی‌شمار» بود. خب باز هم بی‌معنی بود. شخص چطور در ننگ و دروغ بی‌شمار است؟ ننگ و دروغ شخص می‌تواند بی‌شمار باشد اما خودش چه؟ مصراع سوم سالم و روان است اما در مصراع چهارم باز هم «فریب‌کار» به‌زور قافیه و وزن تبدیل به «فریب‌کاری» شده است. از همۀ اینها هم که بگذریم رباعی در کل حرف خاص و نکتۀ قدرتمندی ندارد.
از حال خوش ترانه‌ها سرشارم
در عصر هزارچهره‌ها بیدارم
گفتند که از جهان و انسان بنویس
گفتم که ز ذات این جهان بیزارم
این رباعی از دو رباعی قبلی قوی تر است. البته شاید «حال خوش ترانه‌ها» خیلی نتواند آن‌طور که باید برای مخاطب جا بیفتد اما به‌هرحال شعر تا مصراع چهارم خوب پیش رفته و در مصراع چهارم هم فقط یک تنافر حرف تکرار حرف «ز» کمی از نظر شنیداری توی ذوق می‌زند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.