تجربه‌ی نوشتن



عنوان مجموعه اشعار : .
عنوان شعر اول : .
این است عشق و عاشقی اصلا نمی خواهم
عشقی که هست بچه بازی من نمی خواهم*

قانون آن که شد خیانت؛ عاشقی مرد
معشوق می شود تو را دشمن نمی خواهم

عشق است و اعتماد برهانش ولی کو کو؟
عشقی که شد وفا در آن رفتن نمی خواهم

دیگر نمی شود به نام عشق خواند این را
با عشق این زمانه جان در تن نمی خواهم

*عشق دانشکده تجربه انسان هاست
گر چه چندیست پر از طفل دبستان شده است
غلامرضا طریقی

عنوان شعر دوم : .
تو نیستی و بدون تو فصل شیدایی است
منِ رها شده در بی کسی تماشایی است

نمی شود دل عاشق دلی که سابق بود
ولی بدان که سرانجام عشق رسوایی است

خراب و بی خود و تنهای رانده از خود هستم
دوای این غم پنهان من شکیبایی است

و زندگیِ در این بی کسی به من، آموخت
"که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی است"

عنوان شعر سوم : .
"دوباره می نویسمت کنار بیت آخرم"
تو می شوی دلیل عاشقانه های دفترم

قلم گلایه می کند چرا فقط تو در منی
بدان نرفته ای تو از خیال زود باورم

تو می شوی دلیل گریه های بی دلیل من
صدای ناله ی دل شکسته ی مکدرم

دلم بهانه ی تو را گرفته در خزان من
بدان زمانه هم نمی برد خیالت از سرم

همیشه در خیال من تویی،که رفته ای و من
خیال زندگیِ با تو را به گور می برم
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
سلام دوست عزیزِ نوجوان.
چیزی که می‌خواهم بگویم مشکل شما به‌تنهایی نیست و بسیاری از کسانی که تازه شروع کرده‌اند به نوشتن شعر و وزن را آموخته‌اند به نوعی درگیر آن‌اند؛ پس اگرچه مشکلی‌ست ولی نگران‌کننده نیست و در ادامه آن را حل خواهی کرد. روشن‌تر بگویم: تجربه‌کردنِ وزن‌های تازه‌تر و کم‌تر آزموده‌شده به خودیِ خود کار بدی نیست ولی همین استفاده اگر توجّه شما را به خودش معطوف کند و باعث شود به دیگر جنبه‌های شعر دقت نکنی کاری و تلاشی می‌شود بیهوده که ربطی به شعر نخواهد داشت. در شعر اول تمامِ توجّهِ شما معطوف شده است به درآرودنِ وزن و این توجّهِ بیش از حد شما را از جنبه‌های واقعی‌تر و اصیل‌تر شعر که درواقع عناصر شعرسازند، غافل کرده است. به همین دلیل تقریباً می‌توان بیت یا حتّی مصراعی در این شعر نداری که بتوان نام شعر بر آن نهاد. همه حرف‌هایی‌اند در وزنی نامأنوس که سدّ راه خواننده شده است و نمی‌گذارد وارد شعر شود. توصیه‌ی من به‌عنوان یکی از دوست‌داران و پژوهندگان عروض و وزنِ شعر به شما این است که ابتدا حرف‌های شاعرانه‌ات را در وزن‌های مأنوس و پرکاربرد بزنی و بعد درگیر وزن‌هایی از این نوع بشوی.
شما که این‌قدر به وزن دقت می‌کنی چرا در مصراعِ «خراب و بی‌خود و تنهای رانده از خود هستم» یک هجا در پایان اضافه داری؟ می‌دانی که اگر خودم هستم را تبدیل کنی به خودمم وزن شعرت هم درست می‌شود.
خوب است به مصراع‌هایی از نوعِ «قلم گلایه می‌کند چرا فقط تو در منی» توجه کنی. این مصراع‌ها نشان می‌دهد شما راه استفاده از تخیّل در شعر را بلدی و می‌توانی از آن استفاده کنی؛ فقط کافی‌ست بیش‌تر از این نوع استفاده‌ها کنی. ولی همین‌ها را هم زود از کنارشان رد نشوی و نسبتی را که به آن‌ها داده‌ای با کسی یا چیزی قسمت نکنی.
نکته‌ی دیگری که از همین ابتدای راهِ شاعری باید به آن توجّه کنی صفت‌هایی‌ست که استفاده می‌کنی. این صفت‌ها نباید حکم ابزاری را پیدا کنند برای پرکردنِ وزن. خیالِ زودباور یکی از آن‌هاست. «زودباوریِ» این‌جا چه‌کاره است که در کنار خیال آمده است؟‌ یا مکدّر چرا آمده و چه کاری برای دلِ شکسته انجام می‌دهد؟ یا «خزان» چرا در بیتِ آخر آمده است؟ و زمانه در همان بیت آخر کدام زمانه است که با صفتِ اشاره‌ی آن هم همراه شده است؟

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.