یک‌دست ولی کلّی‌پرداز




عنوان مجموعه اشعار : یک
شاعر : لیلا مهذب


عنوان شعر اول : بیزارم از این فصل...
بیزارم از این فصل... فصل سرد دلتنگی
فصلی که با یادت به من رو کرده دلتنگی

در جای‌جایِ شهر، خاک مرده پاشیدند
پوشانده - حتّی - آسمان را گرد دلتنگی

افسوس... راه سینه را سد کرده است این بغض
جان مرا می‌گیرد آخِر درد دلتنگی

سخت است در تنهایی‌ام با یاد سبز تو
سرکردنِ این روزهای زرد دلتنگی

این واژه‌ها اندوهناک از بی‌تو بودن‌هاست
این شعرهای تلخ، دستاورد دلتنگی...

من عاقبت باید به آغوش تو برگردم
این زن نبود از ابتدا هم مرد دلتنگی!

#لیلا_مهذب


عنوان شعر دوم : با اینکه آلوده ست...
با این‌که آلوده‌ست دستانم به هر دامن
هرگز نشد از این که هست آلوده‌تر، دامن

روییده بر پیراهنم گل‌هایی از حسرت؟
یا لکّه‌ی ننگی‌ست افتاده‌ست بر دامن؟

آفت اگر زد ریشه را باید بسوزانند
باید بسوزد - بی‌درنگ - از آستر، دامن!

از بغض‌هایم در گلو وقتی گره وا شد
در گریه‌هایم ناگهان شد غوطه‌ور، دامن

می‌پرورَد این دایه در دامانِ خود، غم را
حالا که شد با سیل اشکم باروَر، دامن

"رفتن" سرانجام تمام "آمدن"‌ها بود
دیروز...او ! شاید همین امروز و فردا... من!

#لیلا_مهذب


عنوان شعر سوم : خورشید
تو آسمانی... آسمان! هم‌خانه‌ات خورشید!
سر می‌زند از پشت کوه شانه‌ات خورشید

حالا که دارد می‌درخشد در نگاهت نور
هم‌سو شده با چشم معصومانه‌ات خورشید

این گرمی از هُرم حضور آتشین توست؟
یا این که تابیده‌ست بر کاشانه‌ات خورشید؟

چون آینه افسونگری‌های نگاهت را
می‌خوانَد از چشمان پر افسانه‌ات خورشید

مستی! ولی پیمان شکستن در مرامت نیست
از ابتدا بوده‌ست هم‌پیمانه‌ات خورشید

دین، از شرابی این‌چنین منعت نخواهد کرد
تا ساقی‌ات نور است... تا میخانه‌ات خورشید!

دستی بکش ای آسمان بر گیسوان شب
وقتی که سر زد باز هم از شانه‌ات، خورشید

#لیلا_مهذب
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
یک‌دست ولی کلّی‌پرداز

در همین ابتدا بگویم نکته‌ی مثبت و امیدوارکننده‌ای که در شعر شما وجود دارد و در غزلِ امروز حکم سیمرغ و کیمیا دارد حفظِ فضای کلّی‌ شعر است. در بیت اوّل می‌گویید دلتنگی با یاد تو به من رو کرده، و همین فضا را تا آخر شعر نگه می‌دارید و تمامِ سعی‌تان این است که از همین موضوع حرف بزنید.
از این مسئله‌ی مهم که بگذریم، شعرِ شما مشکلاتی هم دارد؛ اگر بخواهم مثال بزنم باید ابتدا از فعل «پاشیدند» بگویم. این مشکل ممکن است در نگاهِ اوّل به چشم نیاید ولی من مطمئنم شما می‌خواسته‌اید بگویید «پاشیده‌اند» ولی وزنِ دست‌وپاگیر این اجازه را به شما نداده است. به اعتقاد من یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های یک شعرِ وزن‌دار همین زمانِ اجازه‌ندادنِ وزن به شاعر است. اگر برگردید و به فعل‌های شعرتان نگاهی دوباره بیندازید خواهید دید که فعل‌های این شعرِ شما، یا در زمانِ حال‌ اتّفاق می‌افتند یا نقلی‌اند. یعنی زمان‌شان یا حال است یا از گذشته ادامه داشته و به حال هم رسیده و هنوز در حال تداوم دارند. فعل‌ها را ببینید: پوشانده (اثراتش هنوز پیداست)، سد کرده است (هنوز ادامه دارد) و... حالا با این اوصاف می‌بینیم شما می‌نویسید «در جای‌جایِ شهر خاکِ مرده پاشیدند» یعنی پاشیدند و تمام شد، یا ممکن است تمام شده باشد، ولی بلافاصله در مصراع بعد می‌نویسید «پوشانده...» یعنی نتیجه‌ی آن پاشیدند هنوز وجود دارد. پس لازم است حتماً فعلِ مصراعِ قبل پاشیده‌اند شود که زمان‌های همه‌ی بیت‌ها یکی شود. شعرِ شما همان‌طور که عرض کردم شعر یک‌دستی‌ست و در یک فضای واحد اتّفاق می‌افتد و جریان می‌یابد؛ این نشان از ذهنیت یک‌دست و منسجم شما دارد در زمانِ نوشتن این شعر.
در همین شعر می‌نویسید: «این شعرهای تلخ دست‌آوردِ دلتنگی...» می‌خواهم بپرسم از کدام شعرها حرف می‌زنید؟ اگر منظورتان این غزلی‌ست که داریم می‌خوانیمش، باید عرض کنم این فقط یک شعر است و شعرها نیست. برابر نهادنِ آن با «واژه‌ها»، که در مصراع قبل است، (و استفاده‌اش هم درست است و مشکلی ندارد) باعث این اشتباه و اختلال شده است. می‌توانید به جای آن «این بیت‌ها» بگذارید. نکته‌ی دیگر همین صفتِ تلخ است که نتوانسته تلخی‌ای به ما منتقل کند. شما حسب‌حالی نوشته‌اید و حرف‌هایی زده‌اید و اجازه نداده‌اید مخاطب خودش با این تجربیات شما شریک شود؛ شما این تجربه‌ها را برایش باز می‌گویید، درنتیجه این تجربه‌ها از راه این شعر به ما منتقل نمی‌شود چون بسیاری از آن‌ها را خوانده‌ایم و شنیده‌ایم و درواقع نمی‌پذیریم حسّ شخصیِ شما بوده باشد.
در غزلِ دوم مصراع‌های اوّل و دوم با هم رابطه‌ی علّی و معلولی که قصد داشته‌اید بسازید یا خودشان داشته باشند، ندارند. یعنی مصراع دوم نتیجه‌ی مصراع اوّل نیست؛ با این که دستانت آلوده‌ی هر دامنی‌ست امّا دامنْ آلوده‌تر از اینی که هست نشد! قاعدتاً نباید دامن آلوده‌تر شود، زیرا دامن است که دستِ تو را آلوده‌تر کرده است و نه برعکس.
فقرِ تصویر هم در شعر شما مشهود است. یکی از دلایل و شاید هم دلیلِ اصلی‌ای که خواننده با حسّ شما همراه نمی‌شود همین حرف‌زدن‌هاست و دور شدن از نشان دادن. در شعرِ اوّل شما تقریباً هیچ تصویری ندارید، جز «پوشانده حتّی آسمان را گردِ دلتنگی»؛ اگر بتوانیم این را تصویر بدانیم.
در شعرِ دوم هم گلِ حسرت، سیلِ اشک، وا شدنِ گرهِ بغض، لکّه‌ی ننگ اضافه‌هایی‌اند که سعی کرده‌اید به کمک آن‌ها تصویر بسازید. همین روش را با استفاده از کوهِ شانه، هُرمِ حضور، و... در غزلِ سوم پی گرفته‌اید که نشان می‌دهد در مراحلِ ابتداییِ ساخت و ارائه‌ی تصویرید. شما از سختیِ راهِ شعرِ یک‌دست ساختن گذشته‌اید و دیگر وقت آن است که به جزئیات در شعرتان هم توجّه کنید.
نکته‌ی مهمّی که باید برای استحکام‌بخشیدن به شعرهایتان به آن توجّه کنید البته این است: هر سه شعرِ شما ردیف‌های اسمی دارند؛ ردیف‌های اسمی جذّاب‌اند و در صورت عدمِ‌توجّه لغزان. لغزندگی زمانی خود را نشان می‌دهد که جای پای ردیف در کلّ بیت محکم نشده باشد و بتوان آن را با واژه‌ی دیگری عوض کرد. مثال بزنم: الآن در شعر اوّل دلتنگی را برمی‌داریم و به جای آن مثلاً تنهایی می‌گذاریم. (در آن بیتی که در مصراع اوّل تنهایی دارد، یعنی بیت چهارم، به جایش دلتنگی می‌گذاریم.) چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا شعر ضرر چندانی می‌کند؟ پس در چنین مواقعی لازم است جای واژه‌ای که ردیف است قبل از این‌که به ردیف برسد محکم شود. در شعرِ دوم اعتبارِ آلوده‌دامن بودن که کنایه‌ای‌ست قدیمی در زبان، ضامن استحکامِ نسبی بیت شده است. در غزلِ سوم که خورشید دارد چهار بیت اوّل خوب است و بعد دوباره همان مشکل لغزندگی خود را نشان می‌دهد.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۲
لیلا مهذب » سه شنبه 24 بهمن 1396
درود و سپاس از نقد شما. اراتمند "لیلامهذب"
حسین جلال‌پور » پنجشنبه 26 بهمن 1396
منتقد شعر
زنده باشید و برخوردار.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.