تکرارِ سنّت، ضرورتی ندارد




عنوان مجموعه اشعار : بهانه تو
شاعر : فاطمه فردوسی خادم


عنوان شعر اول : تفسیر عشق
گفتم ای دل، عشق را تفسیر کن
یا که رویایش به من تعبیر کن
دل بگفتا که، نگنجد در کلام
گویم آن را جان هستی والسلام
عشق بوده از ازل تا به ابد
عشق لاتحصی ولا اندر عدد
عشق بوده از زمانهای مدید
قبل از آن که این جهان آید پدید
آفرینش را بهانه،عشق بود
برسبیل عشق، این خلقت نمود
از برای عشق ،گسترده زمین
آسمانها را برافراشت این چنین
می فروشد فخرها بر آسمان
این زمین ،که عشق را هستم مکان
هم ببالد آسمان بر خود که هست
سایبان عشق تا وقتی که هست
هم به پاس عشق ،کوه بر خاسته
قامتش را این چنین ، افراشته
هم به تکریمش شده اندر سجود
مام دریا و بخواند او سرود
در طواف عشق می باشد مدام
تک سوارباد و نادارد مقام
دختر صحرا که عزلت برگزید
عشق را دید و جز آن هرگز ندید
دانی آتش که نیاساید دمی
از لهیب عشق ،می سوزد همی
ابر هم از عشق برده این نصیب
چشم تر ،پراشک و باشد بی شکیب
دختر باران ز عشق آموخته
زان هزاران قطره ها اندوخته
ماه بدری کامده اندر مثال
از غم عشق این چنین گردد هلال
وعده گاه عشق را آید همی
روز و ناکاهد ز رنجش یک دمی
یا چه ها گویم ز عشق وراز شب
خاموش است، اماست فریادی به لب
گویدم که خالقم ننهاده فرق
رعشه عشق است، اصل رعد و برق
مهر را از عشق بین سوزان شده
از پی عشق است سرگردان شده
از برای عشق تابند اختران
یا شود رنگین چنین رنگین کمان
هم درخت و شاخه و برگ و گلش
هم چمن ،ریحان و سبزه ،سنبلش
مرغ و ماهی ،جمله جنبندگان
خوان نعمت را همه روزی خوران
ذره ذره ،جز جز و بند بند
سجده بر درگاه معشوقی زنند
پس تو ای انسان ،که داری برتری
بر خلایق ،هان نگیری سر سری
عشق را که باشد آن عهد الست
عشق یعنی که تو باشی حق پرست

عنوان شعر دوم : ققنوس
باز حال عاشقی اندر دلم افتاده است
باز شور مستی و در سر هوای باده است
باز گویا بوی پیرهن شنید از سوی مصر
کرده ویران بیت الاحزان و به سوی جاده است
باز بعد طرد معشوق و وداع آخرین
از پی دیدار ، دل بر کوی او استاده است
باز از شمشیر او برده بدر جانی دگر
کز پی دلدادگی جان بر کف او آماده است
باز خواهد تا که دل بازد، ز شور و فرط عشق
در طریق دل سپاری ، کودکی بس ساده است
باز تا سودای عشق آمد به بازار جنون
در بهایش عقل و ایمان و دل از کف داده است
باز چون ققنوس گشته دل ز عشقی شعله ور
چون که در خاکسترش ققنوس دیگر زاده است

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در این دو شعر، که اولی مثنوی و دومی غزل است، زبان، نحو، تصویرسازی، تمثیل‌ها و... به همراهِ نگرشِ شاعر کاملاً سنّتی است، البته همین نشان می‌دهد که شاعر نوعی عواطفِ شاعرانه و قوۀ خیال‌انگیزی دارد و همچنین با عناصر ظاهریِ شعر مثل وزن آشناست (غیر از مواردی که در قدیم درست بوده و امروزه ایراد وزنی است، و همین ناشی از سنتی‌اندیشیدنِ شاعر است که به آن اشاره خواهد شد، و یک مورد در بیتِ دومِ غزل، که بوی پیرهن، باید بوی پیراهن باشد تا وزن درست خوانده شود، و احتمالاً ایراد تایپی است نه وزنی)
در شعر اول، با تلاش شاعر در پیرویِ سبکِ آثاری مثل مثنویِ مولوی، روبه‌روییم، شاعر در هیچ کدام از عناصر شعر، چه زبان، چه تصویرسازی، چه نحو، از این پیرویِ سبکی جلوتر نیامده است، حتی در همان پیرویِ سبکی هم باید توجه داشت که زبان و نحو و تمثیل‌ها و دیگر عناصری که در مثنوی مولوی شاهدیم، همگی حاصلِ یک منظومۀ فکریِ وسیع و در عینِ حال مشخص، و همچنین همراه و همگام با زمانۀ زیستنِ مولوی است، و اگر شاعری امروز بخواهد شعر عرفانی یا تعلیمی بگوید، در واقع باید از عناصر و مقتضیات و امکاناتِ زمانۀ امروز استفاده کند، زیرا مخاطبان شعر، با خواندنِ مثنوی، از خواندنِ چنین متونی که امروز سروده شده‌اند، بی‌نیازند، و به همین دلیل زحمت شاعر، عملاً هدر می‌رود، در حالی که با شناختِ زبان امروز و فضایِ اندیشگیِ امروز (که شاملِ همین گرامی‌داشتنِ عشق و ترغیب به محبت و مفاهیم متعالی هم می‌تواند باشد ولی با زبانی غیر از زبانِ سنتی) شاعر می‌تواند شعرهایی بگوید که برای هم‌روزگارانِ خودش قابل توجه و خواندن قرار گیرد.
نکتۀ دیگر این‌که، برخی از مواردِ وزنی، در ادبیات کلاسیک رواج داشته، اما امروزه ایراد وزنی محسوب می‌شود، مثلاً مصرعِ «آسمانها را برافراشت این چنین» برای شعر امروز، در کلمۀ «برافراشت» یک «ت» اضافه دارد.
شعر دوم هم، با این‌که غزل است، همان منطقِ شعر قبلی را دارد، عباراتی مثل «اندر دلم»، «هوای باده»، «سودای عشق»، بازار جنون و... دیگر کاربردی در شعر امروز ندارند. منظور این نیست که دیگر نمی‌شود عرفانی گفت یا از مستی حرف زد، بلکه منظور این است که امروزه کلماتِ دیگری در این حوزه‌های مفهومی استفاده می‌شوند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.