ردپای پلنگ صورتی



عنوان مجموعه اشعار : دختر جنوبی
عنوان شعر اول : نعل وارون
تازگی معشوقه ها نارو به مجنون میزنند
عقل ها در نزد دلها نعلِ وارون میزنند

بعد از آن دوران شیرین، خسرو و فرهاد ها
دائماً در گوشه ای افتاده افیون می زنند

بر سر کوه و کمر هم مردمان این روزها
می دوند و آب را از دست خاتون می زنند

نان خاتون میخورند و آب را سر می کشند
مثل دزدان شب که شد از کوه بیرون می زنند

این طرف با گرگ، دنبه می خورند و آن طرف
یار چوپان می شوند آهنگ محزون میزنند

چون پلیسِ مفسدی در چارراهِ زندگی
رشوه میگیرند اما دم ز قانون میزنند

بوی زشتی ها تمام شهر را پر کرده است
لاجرم بیهوده بر تن آب و صابون می زنند



عنوان شعر دوم : صورتی

روبروی آینه با تاپ تنگ صورتی
می نشیند دخترک با لاک رنگ صورتی

میدمد خورشید موهای طلایی رنگ او
جنس گردنبندش از یاقوت و سنگ صورتی

عطر گل های بنفش دامنش پیچیده و
میدود در کوچه با کفش قشنگ صورتی

از نشاطش جوجه ها سرگرم بازی میشوند
گربه های کوچه و موش زرنگ صورتی

شادمان همراه او بالا و پایین می پرند
تاب های آبی و الّاکلنگ صورتی

پای گندمزار زیبا با حنا در مزرعه
خنده می کارد به لبهای پلنگ صورتی

روز و شب چون سیندرلا خودنمایی میکند
عکس او بر سردر شهر فرنگ صورتی

میروم با دخترک تا روزهای کودکی
نقش خود را می کشم با آبرنگ صورتی

روح من جا مانده در رنگین‌کمان خاطره
دل شده دور از هیاهوی قشنگ صورتی



عنوان شعر سوم : دختر اردیبهشت

عشق دارد می شود مهمان من
شانه ی موی تو انگشتان من

دخترِ اردیبهشت و مردِ دی
فال تو افتاده در فنجان من

گرمی اردیبهشتم، آب کن
برف دی در نور تابستان من

یک نفر در قلب من دَف میزند
با تو در جشن حنابندان من

شانه بر گیسوی شعرم میزنی
خیره در آرایش چشمان من

آمدی از مغرب جغرافیا
تا جنوب اِی مرد کوهستان من

آبی ی چشم و خلیج عشق را
جا کنی یکباره در فنجان من

گفتی اَم از شهر شیرین آمدی
می نشانی خنده در قندان من

عطر خرمای لبت ای نازنین
پر شده در باغ و نخلستان من

حجله بر پا کردی از باران نور
نقش بستی با حنا دستان من
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خانم «مطهره ناصحی» از هرمزگان سه شعر برایمان فرستاده و تأکید کرده است که تنها کمتر از یک سال است، شعر می گوید. با این مدت کوتاه شعرگفتن، سرودن شعرهایی مانند این سه شعر که تا حدود زیادی از نظر اسباب و لوازم اولیه و شکل و صورت، شسته رفته است جای تبریک دارد و باعث می شود به این خانم شاعر هرمزگانی بگوییم استعداد خود در شاعری را جدی بگیرد و حتماً بیشتر بخواند و بنویسد تا به موفقیت برسد.
درمورد مسائل فرمی شعرهای این شاعر می توان صحبت های زیادی کرد. فرصت برای نقد صوری شعر او و دوستانی مانند او همیشه هست و برخی از این ایرادات هم با افزایش تجربۀ شاعرانه به مرور از بین می رود. در اینجا می خواهم به یک ایراد در شعر او اشاره کنم که شاید در نظر اول چندان به چشم نیاید. یکی از ویژگی های یک اثر هنری خوب، داشتن روحی واحد و یک همبستگی اندام وار میان همۀ اجزای آن است. تابلوی مونالیزا را در نظر بگیرید، فرض کنید یکی از اجزای صورت مونالیزا نسبت درست و سنجیده ای نداشت. مثلاً دماغش دراز یا گوشش بیش از حد کوچک بود. در این صورت مونالیزا، چیزی نبود که ما می بینیم. احتمالاً احساس زیبایی و معصومیتی که از دیدن این تابلو به ما دست می دهد، با خنده و طنز جا به جا می شد. شاید هنرمندانی از ابتدا می خواهد یک اثر طنز خلق کند، در این صورت تکلیف او روشن است اما اگر هنرمندی بخواهد یک اثر جدی و رسمی بگوید اما برخی قسمت هایش باعث خنده یا نیشخند شود، هنرمندان در رعایت آن انسجام موفق عمل نکرده است. در شعرهای «مطهره ناصحی» این اتفاق افتاده است. مثلاً وقتی پای حنا دختری در مزرعه و پلنگ صورتی به یک غزل جدی باز می شود، مخاطب دچار تردید می شود که آیا واقعاً از اول شعر جدی می خوانده یا شعر طنز؟
بیت های دیگری هستند که همین مشکل را دارند، کافی است شاعر دوباره شعرش را بخواند و درباره اش فکر کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.