ضعف تألیف




عنوان مجموعه اشعار : لبخند
شاعر : احمد رضایی


عنوان شعر اول : لبخند
لبخند تو انداخته در دل هیجانی
نایاب ترین حادثه در فصل خزانی

پیچیده میان همه ی شهر عبورت
تو باعث ِِ سردرگمی ِِ رهگذرانی

دیدند تو را عده ای از موعظه گویان
حالا شده روز و شبشان چشم چرانی

شیطان ِِِِ اهورایی چشمان تو پیداست
رمی جمرات است و من و سنگ پرانی

آتش بس میدان غزل منتظر توست
تشدید قشنگی شده این جنگ جهانی...

عنوان شعر دوم : لبخند
لبخند تو انداخته در دل هیجانی
نایاب ترین حادثه در فصل خزانی

پیچیده میان همه ی شهر عبورت
تو باعث ِِ سردرگمی ِِ رهگذرانی

دیدند تو را عده ای از موعظه گویان
حالا شده روز و شبشان چشم چرانی

شیطان ِِِِ اهورایی چشمان تو پیداست
رمی جمرات است و من و سنگ پرانی

آتش بس میدان غزل منتظر توست
تشدید قشنگی شده این جنگ جهانی..

عنوان شعر سوم : لبخند
لبخند تو انداخته در دل هیجانی
نایاب ترین حادثه در فصل خزانی

پیچیده میان همه ی شهر عبورت
تو باعث ِِ سردرگمی ِِ رهگذرانی

دیدند تو را عده ای از موعظه گویان
حالا شده روز و شبشان چشم چرانی

شیطان ِِِِ اهورایی چشمان تو پیداست
رمی جمرات است و من و سنگ پرانی

آتش بس میدان غزل منتظر توست
تشدید قشنگی شده این جنگ جهانی..
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
یک هیجانِ ناشناخته، خزان هستی، رهگذران هستی، چشم‌چرانی کردن، سنگ‌پرانی کردن، جنگ جهانی (یای نسبت). این‌ها وضعیت‌هایی‌ست که «ی» در محل قافیه‌ی شعر به‌وجود آورده است. همه را می‌توانیم تاحدودی بپذیربم به‌جز قافیه‌ی هیجانی که از بد حادثه در مصراعِ ابتداییِ شعر شما هم آمده است. دلیلش هم این است که «ی» آن نکره است.
از این گذشته بسیاری از نکته‌ها و مواردی که در شعر شما مطرح می‌شود مرجع مشخص و زنده و قابل‌قبولی ندارند. آتش‌بسِ میدانِ غزل منتظر توست آیا به این معنی‌ست که میدان غزل میدان جنگ است یا میدان غزل منتظر آتش‌بس توست؟ اگر هرکدام از این دو باشد ضعف‌تألیف و پرداخت بد مانعِ معنی شده و نگذاشته مخاطب متوجّه شود شما چه می‌خواهید بگویید. آتش‌بس منتظرِ چه چیزِ توست؟ و تشدید قشنگ یعنی چه؟ یعنی جنگ شدید شده؟ چرا اجازه می‌دهید زبان خبر تلویزیون وارد شعرتان شود که قرار است زبانی هنری باشد. و از این جنگ جهانی کدام جنگ جهانی‌ منظور شماست؟ این‌که عبور او رهگذران را سردرگم کرده است آیا می‌تواند مساوی باشد با جنگ جهانی؟
چرا «خزان» در شعر می‌آید و دیگر هیچ ردّپایی از او در شعر نیست؟ پس از این‌که گفتید لبخند او در دل هیجان انداخته است و این نایاب‌ترین حادثه در فصل خزان است می‌خواهم بپرسم چرا در فصل خزان؟ آیا این اتفاق نمی‌تواند در فصل دیگری بیفتد؟ نباید به صورتی بنویسید که این شائبه را ایجاد کند که وزن و در کنار آن قافیه شما و شعر شما را به این سمت و این زمان ( در این‌جا پاییز) کشانده است. باید شعر و روابط درون آن شعر این وضعیت را بطلبد و درنتیجه به‌وجود بیاورد.
اگر قافیه‌ی شما به «انی» ختم نمی‌شد و قافیه اجازه می‌داد آیا نمی‌نوشتید نایاب‌ترین حادثه در فصل بهاری؟ و نکته‌ی لازم‌تر برای شما این است که «خزان» بعداز این بیت چه سرنوشتی پیدا می‌کند و چرا خبری از آن دیگر در شعر نمی‌بینیم؟ از این شاخه به آن شاخه پریدن هم مشکل دیگری‌ست که لازم است به آن توجه کنی و آن را از شعرهایت دور کنی.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۲
احمد رضایی » 10 روز پیش
سلام متشکرم از نقد خوبتون.
احمد رضایی » 11 روز پیش
سلام متشکرم از نقد خوبتون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.