ننگرد پیمانه را گر گشت نقل




عنوان مجموعه اشعار : در قالب سروش
شاعر : محمدعلی رضاپور


عنوان شعر اول : سروش 1
غزلی بود و در زمین می گشت
درپیِ بیتِ بی قرین می گشت
گشت و می گشت و این چنین می گشت
آسمانی که گشت، فهمیدیم.


عنوان شعر دوم : سروش 2
ماه، راهِ نگاه، آه، پناه
حال، تسبیح، اشک، عشق، گواه
باز، آواز. باز، راز و نیاز .


عنوان شعر سوم : سروش 3
آسمانی عقاب، زخمی شد
شعله از التهاب، زخمی شد
در غروب، آفتاب، زخمی شد
ناجوانمرد تیر شعله! چرا؟!
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
لباس باید به تن صاحب لباس برازنده باشد و به نظر می‌رسد همین توضیح کوتاه در مورد قالب‌های ابداعی و غیر ابداعی کافی است.
در متن اول با «غزلی» مواجهیم که در زمین می‌گردد و در پی بیت بی‌قرین است. «غزلی بود و در زمین می‌گشت /در پی بیتِ بی‌قرین می‌گشت».
از منظر نوع بیان به کارگیری ترکیب «بی‌قرین» و استفاده از فعل «گشت» به جای «شد» در عبارت «آسمانی که گشت» در نوع بیان امروزی کاربردی ندارند و با توجه به سیر متن، ضرورتی به جز محدودیت‌های ایجادشده به واسطه‌ی عروض و قافیه برای این باستان‌گرایی به چشم نمی‌خورد.
به نظر می‌رسد واژه‌ی غزل با توجه به سیر متن در حکم استعاره به متن پا گذاشته که البته به واسطه‌ی عدم وجود قراین دقیق در متن، از عهده‌ی نقشش برنیامده است.
«غزل» در بیت دوم به «گشتن» ادامه می‌دهد «گشت و می‌گشت و این چنین می‌گشت/ آسمانی که گشت، فهمیدیم» و در نهایت راوی پس از آسمانی شدن غزل بیان می‌کند که «فهمیدیم»! اما به نظر نمی‌رسد متن دریچه‌ای را به سوی خواننده گشوده باشد تا او هم با این دریافت همراه شود. این در حالی است که راوی مصدر فهمیدن را به شکل اول‌شخص جمع به کار برده و این دریافت را به خود و خواننده‌ی متن نسبت داده است. در عمل خواننده با پرسش‌های فراوانی روبه‌روست. نه از راز این جستجو سر در می‌آورد و نه می‌فهمد که چه چیز را فهمیده است و نه در می‌یابد که مثلاً «این چنین می‌گشت» به چگونه گشتنی دلالت می‌کند!
عدم جزءنگری و ارتباط دقیق بین اجزا، متن را به دام معماگونگی و ابهام مخل دچار کرده و توجه به این نکته ضروری است که آرمان شعر طرح معما نیست.
بیان یعنی ترجمان ذهن به کلام و شعر ترجمان هنرمندانه‌ی ذهن به کلام است و این متن در وهله‌ی اول از ترجمه‌ی خوبی بهره نبرده است.
در متن دوم با گزارشی احساسی از یک عبادت و راز و نیاز مواجهیم و این متن به بیانی گزارش گونه محدود شده است.
در متن سوم مهم‌ترین ضعف موجود عدم ارتباط شعری منطقی و باورپذیر بین مصراع‌هاست.
اجازه دهید صحبت در مورد این متن را با چند پرسش آغاز کنیم.
پرسش اول: عقاب چرا به متن پا گذاشته و دلالت عقاب چیست؟
پرسش دوم: ترکیب «آسمانی عقاب» چه ظرفیتی را به عقاب افزوده است و اگر به جای «آسمانی عقاب زخمی شد» گفته شده بود «عقاب زخمی شد» چه ظرفیتی از دست می‌رفت؟
متن به علت نپرداختن دقیق و جزءنگرانه به ترکیب‌هایی که ارائه می‌دهد دچار سرگردانی است. از یک‌سو شعله از التهاب زخمی شده که این عبارت ذهنی بدون تعیین جغرافیای معنایی خود، به شکلی بی‌کس ‌و کار در متن رها می‌شود و در مصراع آخر راوی می‌پرسد «ناجوانمرد تیر شعله! چرا؟!»
این‌چنین است که از یک‌سو شعله از جنس زخمی شدگان است و همدردی خواننده‌ی شعر را طلب می‌کند و از سوی دیگر در مظان اتهام عامل زخم است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
محمدعلی رضاپور » 13 روز پیش
سلام و احترام و سپاس از ناقد گرامی و پایگاه مفید نقد. این که گاهی دیدگاهی می نویسم و نقدی بر نقدی٬ امیدوارم عاملی در جهت پویایی بیش تر کانال شود و از جنبه ی مثبت نگریسته شود. چند مطلب هم در این نقد دارم که به خواست خدا تا شب٬ ثبت خواهم کرد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.