رفیقِ نارفیق




عنوان مجموعه اشعار : رفاقت نامه
شاعر : هادی قربانی


عنوان شعر اول : اول
ازمحضرشان فیض فراوان بردیم
سالی دوسه بار، ازخجالت مردیم

قربان غریبه های بی نام ونشان
ما هرچه که زخم، ازخودی ها خوردیم


عنوان شعر دوم : دوم
سرتاسرِ این مزرعه تیغ ست، رفیق !
این مزرعه چاره اش حریق ست، رفیق !

ازمن تو به دل نگیر، نشنیده بگیر
دنیا پُرِخنجـــــــــــــــــــــــــــرِ رفیق ست، رفیق !


عنوان شعر سوم : سوم
دلتنگی ما پرت و پلا نیست رفیق !
حرف دل ما باد هوا نیست رفیق !

جایی که برای درددل می گردیم
دلخور نشو ! پیش رفقا نیست رفیق !
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
می‌خواهم دوباره از ردیف بگویم و تأکید کنم که از ردیف و نقشی که باید و می‌تواند در شعر داشته باشد غافل نشویم. ردیف اگر کمکی به شعر نکند، که البته حتماً باید بکند، دیگر نباید به‌شکلی باشد که عنصری اضافه به ‌نظر برسد. می‌گویم به نظر برسد و نمی‌گویم باشد، چرا؟ در شعرهای شما ابتدا به‌نظر می‌رسد ردیف جایگاهِ خوب و محکمی داشته باشد ولی در آن باریک که می‌شویم می‌بینیم این‌گونه نیست.
با عنوانی که روی شعرها (رفاقت‌نامه؛ آیا مجموعه‌ای به این نام دارید یا فقط نام این سه شعر است؟) گذاشته‌اید می‌توانیم ردیف را پذیرفتنی بدانیم، امّا مشکل زمانی خود را نشان می‌دهد که یکی از این شعرها را بیرون از این مجموعه‌ی شعرها و به‌تنهایی و منفرد ببینیم و بخوانیم! آن‌وقت تکلیفمان با ردیف یا حتّی کلماتِ دیگری که فقط نامِ مجموعهْ بودنِ آن‌ها را توجیه می‌کند چیست؟
از رباعیِ اوّل که بگذریم، چون ردیف ندارد، دو رباعیِ دیگرِ شما ردیفشان «رفیق» است. رباعیِ دوم در فضایی کنایی یا استعاری سروده شده است. شاید بتوانیم با توجه به رفیق (کلمه‌ی قافیه‌ی مصراعِ آخر) و ساختارِ کلّیِ شعر و وجود استعاره‌ی تهکمیه، همان فضای استعاری را درست‌تر بدانیم. رفیقی که رفیق نیست! در مصراعِ آخرِ رباعیِ سوم هم رفقا را در کنار رفیق دارید. ولی این‌ها هیچ‌کدام به‌تنهایی برای محکم کردن جای پای رفیق/ ردیف کافی نیست. باید بدانیم مصراع‌های دیگرِ شعر هم حقِّ بهره‌وری از امکانات ردیف را دارند! مصراع‌های دیگر این اجازه را به ما می‌دهند که به‌راحتی ‌بتوانیم کلمه‌ای دیگر هم‌وزنِ کلمه‌ی رفیق در مصراع بگذاریم؛ کلمه‌ای مثلِ عزیز. ضمن این‌که همین‌جا باید بگویم با وجودِ نزدیک بودن مخرج واج‌های «ق» و «غ»، تیغ نمی‌تواند قافیه‌ی خوبی و دقیقی برای رفیق و حریق باشد. این نکته را هم بگویم که متوجّهِ هماهنگی و هم‌آواییِ حریق، تیغ، و رفیق در جایگاه قافیه با رفیق در جایگاه ردیف هستم ولی این به خودیِ خود نمی‌تواند آن ضعفِ بزرگ‌تر را پوشش بدهد. استفاده از این هم‌آوایی زمانی قابلِ‌قبول و پذیرفتنی بود که آن ضعف اصلی و لغزان بودنِ ردیف وجود نمی‌داشت.
یکی از رباعی‌های شما با این مصراع شروع شده است: «سرتاسرِ این مزرعه تیغ است رفیق» آن‌گونه که مصراع را پرداخته‌اید و با نشاندنِ صفتِ «این» قبل‌از مزرعه، قرار است مزرعه برای مخاطب شناسا باشد. روند شعر هم نشان می‌دهد مزرعه مزرعه‌ای واقعی نیست، امّا معلوم نیست فضای استعاری‌ای که قرار است مزرعه در آن قرار داشته باشد کجاست. و بیت دوم کلاً چه کمکی به بیت اول می‌کند؟ به اعتقاد من بیت دوم یک بیت جداست که می‌تواند بیت دیگری از هر یا در هر شعر دیگری باشد. ضمن این‌که «تو» در مصراعِ دوم کاملاً اضافه است. مصراع دارد از دو اصطلاحِ گفتاریِ به دل نگرفتن و نشنیده گرفتن استفاده می‌کند و «تو» در این میان مخلِّ فصاحتِ مصراع و حرف‌های شمای شاعر شده است.
نکته‌ی آخر این که فکر می‌کنم «پرت‌وپلا» صفتِ مناسبی برای دلتنگی در رباعیِ سوم نیست.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.