کوتاه کردن عبارات




عنوان مجموعه اشعار : زهرامحمدی
شاعر : زهرا محمدی


عنوان شعر اول : دیر است
دیگر براے آستین بالا زدن دیر است
شاید تمامِ این همه،تقصیرِ تقدیر است

من را نمیدانم کجا و کِے تمامم کرد
من را نمے فهمم چرا،اززندگے سیر است

باید به گلدان بهارے ها بفهمانم
باید بفهمانم براے تازگے،پیر است

باید بفهمانم نگاه و چشم و راه او
مانند طاعون میشود،داراے واگیر است

قلبم تپش میگیرد از این جاے خالے ها
این جاے خالے بازے تصویر و تزویر است

من کم شدم از تو، براے ضرب ساعت ها
این کم شدن هم لازم تحلیل و تحریر است

پشت سرم آبے نریزی تا که برگردم
من مے روم اما بگو این جا نمڪ گیر است

این قلب فرسوده ندارد ناے دل کندن
ساعات و لحظه هاے من محتاج تعمیر است

من را بگیر از خود،نگو اما،ولے،شاید...
یک حرف گاهے لازم صد سال تفسیر است

باید ببندم دفترم را،دفتر شعرم
-این صفحه هاے خالیِ بے تو -نفس گیر است...

#زهرا_محمدی

.

عنوان شعر دوم : علی اکبر(ع)
#علی_اکبر(ع)


تر شد گلو ، تر شد صدا و حنجری که
بر اسمان پاشید خون اصغری که...

هی می دویدو می دویدو ..قطره قطره
می ریخت ازگوش وگلوی دختری که ..

دست علمداری جدا افتاده از تن
تا شد دو زانوی همیشه یاوری که...

اکبر همان وقتی که مشک پاره را دید
برگشت سمت خیمه ها جنگاوری که..

شمشیر را برداشت و عمه پریشان
تنها ولی می رفت سمت لشگری که...

جنگید و خم شد قامت مانند سَروش
نیزه نشسته پهلویِ پیغمبری که...

هی تیر بود و زخم خنجر روی گونه
مانند ابری تکه تکه اکبری که....

اشک از دو چشم مادرش میریخت وقتی
هی ضجه میزد بر تن او خواهری که...

لیلا لبالب گریه از تازیدن اسب
پیچیده کوه غم به جان مادری که...

خم شد کمر، داغ پسر دید و برادر
دیگر نمانده نا ، برای رهبری که...

آن روز پر بود از تماشا کلِّ این دشت
دنیا همیشه مانده مات محشری که...

#زهرا_محمدی

عنوان شعر سوم : ضربه کاری
بے توتمام زندگیِ من محبوسِ یڪ زندان اجباری
درگیر پوچیِ بزرگے که کنج اتاق چار دیواری...

بی تو تمام عمر دلگیرم مانند عصر زرد پاییزی
پاگیر لفظ سخت دل کندن مثل عذاب دیگر آزاری...

بی تو همه تردید و تکرارند بے تو همه دلسرد و دل مرده
حالا منِ مبهوت و وا مانده می میرم از این گریه و زاری

باتو ولے هر اتفاقے خوب با تو تمام لحظه ها عالی
میبخشد آرامش به شعر من عشقے که تو درقلب من داری...

درگیریڪ اوجم پس از دیدار یڪ اتفاق ساده در من هست
چشمان وحشیِ سیاه تو هے مے زند یڪ ضربه کاری....

#زهرا_محمدی
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
هر سه شعر، نشان می‌دهد که شاعر با وجود سنِ کم، دو ویژگیِ ذهنی قابلِ توجه دارد، یکی این‌که عناصرِ شکلیِ شعر، مثل ردیف و قافیه و وزن، بر شعرش حکومتِ تام ندارند و صرفاً از اجزای نحویِ شعرند و مانع از خلاقیت یا گفتنِ درستِ فکر و یا ارائۀ تصویر، نشده‌اند، دوم این‌که نوعی اندیشۀ منتقدانه در مضامین و مفاهیم هر سه شعر دیده می‌شود، اما با توجه به همین دو ویژگی، نکاتی قابل تجدیدنظر یا قابل حذف در بعضی از بیت‌ها و عبارات وجود دارد که در این فرصت به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:
شعر اول:
در بیت اول، «تمامِ این همه» نوعی اطناب دارد که به نحو هم لطمه زده، برای گفتنِ این مفهوم، عباراتِ «تمامش» یا «همه‌اش» یا چیزی در حد این‌ها کفایت می‌کند، در این موارد می‌شود با توجه به وزن، کلِ سطر را طوری عوض کرد که اطناب از میان برود.
شاعر دقت‌هایی را در بعضی ابعاد شعری در نظر دارد، مثلاً در بیتِ «من را نمیدانم کجا و کِے تمامم کرد/ من را نمے فهمم چرا،اززندگے سیر است» دقت داشته است که اگر مثلاً به ضرورتِ وزنی، فعل سوم شخص آمده، باقی اجزای جمله طوری بیاید که از نظر دستوری ایرادی وارد نباشد.
در بیتِ «قلبم تپش میگیرد از این جاے خالے ها/ این جاے خالے بازے تصویر و تزویر است» شاعر فکر خوبی را ارائه کرده، اما عبارتِ «جای خالی» در مصرع اول به صورت جمع و در مصرع بعد به شکل مفرد آمده، و این تا حدودی از روان بودنِ زبان کم کرده است.
در بیتِ «من کم شدم از تو، براے ضرب ساعت ها/ این کم شدن هم لازم تحلیل و تحریر است» هرچند مفهومی کلی از بیت قابل دریافت است، اما نحوِ مصرع دوم، جای ویرایش دارد، چون عبارتِ «لازم تحلیل و تحریر است»، درستش این است: تحلیل و تحریر لازم دارد، یا لازم است که تحلیل و تحریر شود یا...، به نظر می‌رسد این مسئله به دلیل اجبار وزن و قافیه باشد، همین‌جا باید یادآور شد که می‌شود گاهی از آوردنِ بعضی قافیه‌ها چشم‌پوشی کرد یا در این موردِ اخیر، قافیه را طوری عوض کرد که برای نحو مشکلی پیش نیاید. در سطرِ «یک حرف گاهے لازم صد سال تفسیر است» هم همین مسئله وجود دارد.

در سطرِ «ساعات و لحظه هاے من محتاج تعمیر است»، ساعات و لحظه‌ها، یکی‌شان کافی بود و می‌شد مثلاً بعد از «ساعت‌ها» صفتی آورد تا نحو و وزن و ایجاز، هر سه رعایت شده باشند.

شعر دوم:
در مورد شعرهایی که دربارۀ وقایع تاریخی و مذهبی‌ست، توجه داشته باشیم که چون شاعر در عینِ سوگواری، در مقامِ تجلیل و بزرگ‌داشت است، بنابرین لحن و تعبیر کلام باید در عینِ شعریت، دقت‌هایی مبنی بر این تجلیل را داشته باشد، بنابرین به نظر می‌رسد عباراتی مثلِ «هی ضجه میزد بر تن او خواهری که...» یا «دیگر نمانده نا ، برای رهبری که...» چندان با این بزرگ‌داشت تناسب ندارد، زیرا ضجه زدن، تا حدی بار منفی هم القا می‌کند (در حالی که گریه کردن یا حتی شیون کردن این طور نیست) و همچنین نا نماندن، چندان تناسبِ معنایی با این فضای قهرمانانه و باشکوه ندارد.

شعر سوم:
در این شعر، نسبت به شعرِ اول، استفادۀ بهتری از قافیه را می‌بینیم، و همچنین وزن و مفاهیم، در کنار هم نوعی حس بین غم و رضایت در کنار اندکی شادی و شور را به خوبی به مخاطب القا می‌کنند، اما در عباراتِ «بے توتمام زندگیِ من»، «درگیر پوچیِ بزرگے که» و «چشمان وحشیِ سیاه تو»، حرف «ی» در زندگی و پوچی و وحشی را باید مشدّد خواند تا وزن درست باشد، در حالی که با تغییر اندکی در عبارات، می‌شود وزن را روان‌تر ارائه کرد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.