درک تفاوت بین کهن و نو




عنوان مجموعه اشعار : طنین آشنا
شاعر : شیوا اسدی


عنوان شعر اول : زلزله زدگان کرمانشاه
گرچه آرامش این شهر بهم ریخته است
وسطِ ولوله ها ، عشق برانگیخته است

گاه و بی گاه تنت خسته ی راه ست و هنوز
ما دچاریم به حرفی که فرو ریخته است

پدر از حادثه آشفته وُ با خود می گفت
شکر، این شهر پر از مردم فرهیخته است

بی قرارست دقایق لحظاتی بنشین
درد از یک طرفی آمد و بگریخته است

کاش امروز به پایان برسد فاصله ها
خوابِ این کودکِ تنها به چه آمیخته است ؟

هم وطن غم نکند زخمِ تو را بیش کند
تا زمانی که خدا از دلت آویخته است


عنوان شعر دوم : عشق خالص
تا ابد ای هم نفس ، جانم فدایت می کنم
هر کجا دنبالِ تب ، زیبا دعایت می کنم

گفته بودی بی منم هر لحظه را خوش می شوی
من ولی هر جا که باشم دل سَرایت می کنم

گر جهانم پایِ خنجرها بسوزد آتشم
با تبسّم هایِ غم ، ناآشِنایت می کنم

دل به دیدارت نبستم ، عاشقی کردم تو را
بویِ گُل را می دهی ، مستی برایت می کنم

تابِ تنهایی ندارم ، در خیالت زنده ام
بوسه هایی از قرارم ردّ پایت می کنم

فالِ حافظ را گُشودم تا بگیرم چاره ای
رویِ ماهت فالِ ما شد چون هوایت می کنم

زندگی با بودنت رنگی به خود دارد که باز
نم نمی از عشقِ خود را خاکِ پایت می کنم

سرنگونت می کند دنیا ، نبندی دل به او
عشقِ خالص را خودم هردم دوایت می کنم

عنوان شعر سوم : پدر
بهشتِ جاودانی ای پدر ، پایت ببوسم
نوایِ هر زمانی ای پدر، پایت ببوسم

تمامِ بی کسی هایم تو بودی از ازل هم
طنینِ عاشقانی ای پدر ، پایت ببوسم

جهانِ بیوفا خنجر به پُشتت می زند گه
فرازِ آسمانی ای پدر ، پایت ببوسم

تو عشقِ اولینی در دلم تا بی نهایت
تو عشقِ بی کرانی ای پدر ، پایت ببوسم

نسیمِ مهربانی را تو داری ، ای تصدّق
نوایِ بلبلانی ای پدر ، پایت ببوسم

شمیمِ عشق شیوایی، پدر، جانم فدایت
امید دخترانی ای پدر ، پایت ببوسم

طبیبِ دل تو هستی، خانه راپُر از صفا کن
عزیزِ قلب و جانی ای پدر ، پایت ببوسم

زمانه می کند آشفته دل را من چه گویم
زبان بی زبانی ای پدر ، پایت ببوسم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
شعر اول، نسبت به دو شعر بعدی، با وجود نکاتی که گفته خواهد شد، امروزی‌تر است، و خودِ شاعر در پیامی که برای منتقد گذاشته، به این مسئله اشاره داشته است، همین نشان از آگاهی نسبیِ شاعر از شعر معاصر دارد، بنابرین قبل از هر نقدی، باید گفت شاعر باید این استنباطِ درستِ خود را پی‌بگیرد و با بررسی و دقتِ بیشتر در شعرهای خوبِ معاصر، تفاوت‌های اساسیِ آن را با شعرِ سنّتی، به صورتِ تجربی و منطقی، برای خود مشخص کند، و ببیند کدام یک از شیوه‌های بیان و زبان، سنّتی‌اند تا بتواند در شعرهای بعدی‌اش از آن‌ها استفاده نکند و هرچه بیشتر خود را با زمانۀ خود همراه کند. در این فرصت به بعضی از این تفاوت‌ها به صورتِ کاربردی در همین سه شعر اشاره می‌شود:
شعر اول:
در بیتِ «بی قرارست دقایق لحظاتی بنشین/ درد از یک طرفی آمد و بگریخته است» قافیه به صورتِ سنّتی‌اش آمده است، ما امروزه یا می‌گوییم «فرار کرده است» یا «گریخته است» و آوردنِ «ب» قبل از فعلِ گذشته، متعلق به زبان سنّتی است و همین باعث شده که کلِ بیت، بین نو و سنتی در نوسان باشد و اجزایش هماهنگی نداشته باشند.
در بیتِ «هم وطن غم نکند زخمِ تو را بیش کند/ تا زمانی که خدا از دلت آویخته است» کلمۀ بیشتر، احتمالاً به اجبار وزن، «بیش» آمده است، و باعث شده که همان آشفتگی در موردِ قبلی، اینجا هم اتفاق بیفتد.

شعر دوم:
در بسیاری از عبارات و بیت‌های این شعر، مفهومِ واضحی قابل دریافت نیست، اگرچه کلّیتی در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد، اما نحوِ نه چندان درست و گاهی ناکاملِ بعضی عبارات، مانع از فهمِ درستِ مخاطب می‌شود، مثلاً در سطرِ «هر کجا دنبالِ تب ، زیبا دعایت می کنم» فعل یا کلمه‌ای بدون قرینه حذف شده و معنای واضحی ندارد، یا در سطرِ «بوسه هایی از قرارم ردّ پایت می کنم» تصویرِ مشخصی قابل تصوّر نیست. در بعضی موارد «را» به اجبار وزن حذف شده و به روانیِ نحو، آسیب زده است.

شعر سوم:
این شعر در وزنی نه چندان متعارف سروده شده، و می‌شود گفت وزنی‌ست که چندان به گوشِ مخاطب خوشایند هم نیست، به این دلیل که مخاطب از روی طبع، دوست دارد که یک هجای بلند به هر مصرع اضافه کند تا خواندنِ شعر روانتر باشد. نکتۀ دیگر این‌که بعضی از عبارات صرفاً عباراتی عاطفی و احساسی‌اند و دیگر شعریتِ خاصی ایجاد نمی‌کنند مثلاً «عزیزِ قلب و جانی» یک عبارتِ عادی‌ست. همچنین بعضی عبارات مفهوم یا تصویرِ چندان درستی را القا نمی‌کنند، و در مواردی فقط تکرارِ عناصری سنّتی‌اند، مثلاً «طنینِ عاشقانی ای پدر» مفهوم درستی ندارد، یعنی معلوم نیست که عاشقان چه کسانی هستند که پدر طنینِ آن‌هاست، اجمالاً می‌شود فهمید که گوینده، قصد دارد وجودِ عشق را در پدر، تجلیل کند، اما این مسئله در قالبِ عبارات، درست و دقیق بیان نشده است. یا مثلاً «تمامِ بی کسی هایم تو بودی» مفهومِ مشخصی ندارد، اگر منظور این باشد که تمامِ کس و کار من تو هستی یا اگرچه هیچ کسی را ندارم اما تو را دارم و این دست مفاهیم، بنابرین باید دقیق بیان می‌شد. از سوی دیگر، بعضی از عبارات مثلِ نوای بلبلانی ای پدر یا طبیبِ دل... آنقدر سنّتی‌اند که دیگر در گوش مخاطب، شعریتی را القا نمی‌کنند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.