متن هايي گم و گور




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ي طُتُةُ
شاعر : فريماه بهرامی راد


عنوان شعر اول : بي نام
رسيده ام
به سرودي كه ميخواندي
وچكمه- لاستيكي هاي جيغ قرمزت
زمان گذشته است
و چك چك اب شدن قنديل هاي چنگ زده به پنجره
يعني
تو نمانده اي.
سقفِ پشت بامِ برجِ تجاريِ قدكشيده ي روبه رويي
جايي براي چكمه هايت ندارد.
وكمدي كه عكس هات را ميخورد
برگه ي امتحاني ست.
ايستاده تر بيا
به پنجره اي كه روي دوپايش ايستاده است.




عنوان شعر دوم : طُتُةُ
بمرگ

بامرگ

تامرگ

بي مرگ

هم مرگ

وقتي مردن ترسناك تر از نبودن نيست
اين اشاره هاي تكراري
تنها تورا
تنها طو را
وتنها ةو را
درمن ميميرانند.


عنوان شعر سوم : تدريج در دوري
من درون تو گم شدم
ايستادي و با پيراهن قرمز گل سفيدت برايم دست تكان ندادي
باد ساق هايت را ورق مي زد
وتو
صفحه به صفحه
ريز تر ميشدي
دورت خط كشيدم
ايستادي
و دوباره هم با پيراهن قرمز گل سفيدت برايم دست تكان
دادي؟
-ندادم.
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
هيچ اثر هنري در هيچ حوزه اي ، چه در عرصه تصوير و سينما ، چه در عرصه ي رنگ و نقاشي ، چه در عرصه ي معماري و چه در عرصه ي ادبيات و شعر نامنظم و پراكنده نيست . حتي پراكنده ترين آثار هنري به گونه اي در ساختار خود ، آشفتگي خود را توجيه مي كنند .
بدون هيچ قضاوتي اشعار خانم «فريماه بهرامي راد» را نوعي آشفتگي بدون پشتوانه مي دانم . بي ترديد شاعر چون هر هنرمند ديگر به دنبال توجيه ساختار اثر هنري خويش است اما آيا توانسته است در اين امر به توفيقي دست يابد ؟
شعر اول از دو نيمه تشكيل شده است . نيمه اول صحنه اي سرد را تصوير مي كند . سرود و چكمه - لاستيكي هاي افتاده در تصوير جلب نظر مي كنند كه اميدواريم در باقي شعر توجيهي براي حضور خود بيايند . اما در نيمه دوم با دايره واژگاني خاصي روبرو مي شويم كه نه تنها با نيمه اول هماهنگي خاصي ندارند بلكه اساسا گنگي و ابهام اثر را بيشتر هم به نمايش مي گذارند . برج تجاري در تقابل با چكمه لاستيكي مي تواند گوياي نوعي بي عدالتي و تصاد طبقاتي باشد اما اين تاويل در هيچ بخش ديگري از شعر حمايت نمي شود . آن سرود در كجاي اين نيمه شنيده مي شود ؟ كمدي كه عكس ها را مي خورد چگونه به يك برگه امتحاني تبديل مي شود ؟ ايستاده تر آمدن به پنجره يعني چه ؟ دو پاي پنجره اساسا كجاي پنجره است ؟!
در شعر دوم با نام خوب «طته» اين پراكندگي كمتر است اما هنوز آن چفت و بست لازم ميان شعر و پايان بندي ضدعاشقانه ي آن به وجود نيامده است . پس شعر گنگ و مبهم مي نمايد .
شعر سوم باز هم مانند شعر اول به شدت پراكنده و آشفته به نظر مي رسد . طرح و نقش پيراهن «تو» چه نقشي در پيشبرد شعر دارد ؟ ورق زدن ساق ها چگونه ممكن است و چگونه باورپذير مي گردد ؟ اين تصوير چه وجه بصري دارد ؟ صفحه به صفحه دور تر شدن و ريزتر شدن با تكيه بر كدام پيشينه قابل درك است ؟ دور «تو» را خط كشيدن و رها كردن او به چه دليلي انجام مي شود ؟
به گمان نگارنده ، فقدان دقت در گزينش و چينش كلمات ، نبود معاني ضمني ، استعاري و نمادين در پس واژگان و در انتها اعتماد بيش از حد به خوانش مخاطب و اعتبار سپيدنويسي ها ، متن هاي خانم «بهرامي راد» را در مه آلودي از ابهامي مخل و آزاردهنده فرو برده و گم و گور ساخته است .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.