مسیر نادرست



عنوان مجموعه اشعار : سه
عنوان شعر اول : غیب
دوش دیدم که تو از چهره نقاب افکندی

((ناگهان چهره برانداخته)) مجنون کردی

زره خاک زتن کنده به سویت مستان

که شدم اگه از اسرارو خبرها چندی

به تماشای تو سوگند لبم دوخته ای

به روی غیر تو این قصه عیان کی کردی

منم حلاج صفت بانگ انا الحق دارم
که سر خویش دهم تا تو مگر بپسندی

امد از غیب ندایی که شب تار رود
و اذا الصبح تنفس چه عیان سوگندی

عنوان شعر دوم : . شهید
ان که فهمید کجا ریخته اند اب حیات
ان که در دل نهراسید ز دیدار ممات

ان که از خویشتن خویش گذر میکند او
او شهیدیست که رد میشود از ان خطرات

او همان است که در شب به نیاز امده است
تا به معراج رود میرود از باب صلات

ان که در دست سرو جان خودش را دارد
چه هراسیست برایش گذر ازاحساسات

ان که تا لحظه ی تقدیم خودش امده است
چه بگویند به وصفش همه ی این کلمات

او که شد باب حوائج همه رمزش این است
هست داراییش از اشک قتیل العبرات

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
وقتی تصمیم می‌گیریم که موزون و مقفا بسراییم پیش از هر چیز بایستی دانش عروض و قافیه را بیاموزیم و با تمرین به مهارت کاربرد صحیح عروض و قافیه دست پیدا کنیم.
موارد متعدد واژه‌هایی که به‌اشتباه هم‌قافیه فرض شده‌اند از این نکته پرده برمی‌دارد که سراینده بایستی بیش از این در یادگیری این دانش بکوشد و در کسب مهارت به کار بستن صحیح قافیه ممارست کند.
به طور مثال در متن اول «افکندی» با «کردی» (که دو مرتبه تکرار شده است) و «سوگندی» (به دلیل نکره بودن حرف «ی») هم‌قافیه نیستند. در متن دوم واژه‌های «خطرات»، «احساسات» و «کلمات» با دیگر واژه‌هایی که در جایگاه قافیه حضور دارند هم‌قافیه نیستند.
آمیختگی ضعف تألیف، تعقید و دوگانگی در بیان باعث شده تا دو متن پیش رو به لکنت دچار باشند و این از جمله آسیب‌هایی است که به دلیل دور شدن از بیان معیار و عدم تسلط کافی سراینده بر دستور زبانی که آن را به کار بسته رخ داده است.
به طور مثال در مصراع «ناگهان چهره برانداخته مجنون کردی» حذف بدون قرینه مفعول باعث ایجاز مخل و به دام افتادن عبارت در دام تعقید شده است.
مصراع «زره خاک ز تن کنده به سویت مستان» به تمامی در انتقال معنا ابتر مانده است.
در بیت «به تماشای تو سوگند لبم دوخته‌ای/ به روی غیر تو این قصه عیان کی کردی» استفاده از ضمیر دوم‌ شخص در فعل «کردی» درحالی‌که بایستی ضمیر اول شخص استفاده می‌شد بیت را به ضعف تألیف و تعقید دچار کرده است.علاوه بر این مصراع دوم از وزن خارج است.
در مصراع «منم حلاج صفت بانگ انا الحق دارم» بایستی این نکته را در نظر داشت که استفاده از فعل «داشتن» به جای «سردادن» یا «برآوردن» صحیح نیست و همچنین این مصراع نیز به ایراد وزنی دچار است.
در بیت اول متن دوم «آن‌که فهمید کجا ریخته‌اند آب حیات/ آن‌که در دل نهراسید ز دیدار ممات» اولین پرسش این است که آیا آب حیات را در جایی ریخته‌اند؟!
وقتی بدون دقت و دانش کافی استعاره‌ای به متن فراخوانده می‌شود؛ نتیجه‌ای این‌چنین دور از ذهن نیست. این رویکرد نتیجه‌ای به جز مزاح با «آب حیات» را نداشته و این در حالی است که روند متن و به‌کارگیری واژه‌هایی از قبیل شهید و مفاهیمی مثل «از خود گذشتن» بیانگر این واقعیت است که متن قصد مزاحی از این دست را نداشته است. در این بیت تکرار دوباره‌ی «آن‌که» حشو است و به‌کارگیری حرف اضافه‌ی «ز» به جای «از» باعث دوگانگی هر چه بیشتر در نوع بیان شده است.
در بیت دوم «آن‌که از خویشتن خویش گذر می‌کند او/ او شهیدیست که رد می‌شود از آن خطرات» هر دو ضمیر اشاره‌ی سوم شخص یعنی «او» در پایان مصراع اول و ابتدای مصراع دوم حشوند. معرفه شدن «خطرات» به واسطه‌ی ضمیر اشاره‌ی «آن» باعث شده تا با این پرسش مواجه شویم که کدام خطرات؟ در حالی که متن پاسخی برای این پرسش ارائه نمی‌دهد.
در بیت سوم «همان است که» حشو است.
مصراع اول بیت پنجم «آن‌که تا لحظه‌ی تقدیم خودش آمده است» متن را به کژتابی دچار کرده است. برای روشن‌تر شدن این کژتابی، «سرش» را جایگزین «خودش» کنید تا تغییر در بار معنایی عیان شود. «خود را تقدیم کردن» معنایی غیر هم‌راستا با متن را پدید آورده و متن را از جدیت دور کرده است.
عدم تسلط کافی در به کارگیری وزن و قافیه و اصرار بر موزون و مقفا سرودن حشوهای بسیاری را به متن تحمیل کرده و باعث شده متن‌ها به ضعف تألیف و تعقید دچار شوند.
توصیه‌ای که در این مورد علاوه بر کسب دانش عملی عروض و قافیه می‌توان ارائه کرد دوری جستن از بیان کهن و به‌کارگیری بیان معیار در سرایش است و این مهم به خودی خود راه را بر بسیاری از خطاها خواهد بست.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
حمیده اقایی » دوشنبه 23 بهمن 1396
ممنون، بله بنده هیچ دانشی در قافیه و وزن ندارم و مجدد متشکرم بابت راهنماییتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.